تبليغاتX
.

 

آنقدر در مي زنم تا در به رويم وا كني...

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386ساعت 9:40  توسط حق  | 

گويند كه در روز قيامت

علمدارشفاعت زهراست

علم فاطمه دست قلم

عباس است

ياابالفضل مدد

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم دی 1386ساعت 9:51  توسط حق  | 

رهبر ما همين آقاست با اون لباس خاكيش،سلامتيش صلواتبا اون تواضع و فروتنيش،ميدونيد توي فكر چيه؟(اگه مي دوني نظر بده)

 رهبر همه ي بسيجيا،رهبر همه ي شهيدا،رهبر هركي عاشقه،عاشق شهادت ومحرمه،اين آقاست آخه چون حسينيه،تنها كه نيست ما باهاشيم،تنها كه نيست گل نرگس همراشه،تنها كه نيست خدا باهاشه،چشم حسود كور اگه نميتونه ببينه.

كاشكي بشه فداش بشم،پيش چشاش قرباني بشم وتوی خون  بغلطم،اون لحظه اگه لبخند بزنه كارم درسته.

قربونش بشم هر روز غصه مي خوره يه عده نفهم هر حرفي به دهنشون مياد مي زنن،ميگن بايد يه عده نفهمتر(خارجيا)بيان به ما نظارت بكنن،تا انتخابات برگزار كنيم آخه با عقل جور در مياد.

هم از غريبه ميكشه هم از خودي،راستشو بخواي زخم خودي خيلي بدتره.

وقتي گريه ميكنه دلم ميگيره،وقتي ميخنده خدايي دلم وا ميشه.

الهي هركي اونو غصه ميده گرفتار بشه...آمين.

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم دی 1386ساعت 13:40  توسط حق  | 

كجائيد اي شهيدان خدائيطلبه شهيد حسين رستميان درتاريخ ۲۳/۱۰/۱۳۶۵درعمليات كربلاي ۵ درمنطقه عملياتي شلمچه به درجه رفيع شهادت نائل آمد.ايشان متولد سال۱۳۴۹درمنطقه بكران از توابع شاهرود بود.كه تحصيلات ابتدائي وراهنمائي خود را درهمانجا گذرانده وبعد با شوقي ستودني راهي مشهدالرضا جهت ادامه تحصيل شد.او تحصيلاتش را درحوزه علميه مشهد شروع نمود.وبا عشق وعلاقه به راهش ادامه داد تا اينكه دست گلچين روزگار بانام شهيد او را از سرزمين خاك برچيد.

روح مطهرش شاد و ياد ونامش گرامي باد.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم دی 1386ساعت 15:50  توسط حق  | 

      

                                                    

         ای یار خراسانی ماسید ابرار...  

                

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم دی 1386ساعت 21:15  توسط حق  | 

صداي زنگ اشتران به گوش مي رسد...

اين صداي ماتم زفداي نام زيبايتده ي زنگ حاكي از چيست؟...

ازچه رو محزون و غمناك است؟...

بوي چه مي آيد؟...

خون يا بلكه آتش ودود...

صداي ناله واعطشا زكدامين سو مي آيد؟...

مگر اين كاروان ساقي ندارد؟

اين سوز صداي وا ابتا...ازچه رو بلند است؟

مگرمسلماني وجود ندارد؟

مگر اين كاروان اهل بيت رسول خدا نيستند؟پس چرا...؟

(فرارسيدن ايام شهادت سالار شهيدان اباعبدالله الحسي(ع) را تسليت عرض مينمايم)

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم دی 1386ساعت 19:59  توسط حق  | 

تعاليم 12گانه بهائيت:

اصول بديهي بهائيت راكه از فرائض( واجبات) اين فرقه است در12قسم معرفي مي شود.

1- حقيقت جويي( تحري حقيقت)

2- گزينش زبان ( جدا از زبان مادري) وخط جهاني براي برقراري ارتباط ( با عموم مردم ومذاهب جهت تبليغ وگرايش به بهائيت)

3- ترك تمام تعصب ها.

4- تساوي حقوق زن ومرد.

5- صلح عمومي.

6- تعديل معيشت همگاني ورفع مشكلات اقتصادي.

7- جهان بشري محتاج نفثات روح القدس است.

8- تعليم وتربيت عمومي واجباري.

9- تشكيل دادگاه كبري  بين المللي.

10- وحدت عالم انساني.

11- دين بايد سبب الفت ومحبت باشد.

12- دين بايد مطابق علم وعقل باشد.

اين تعاليم را عبدالبها ( عباس افندي) با الهام ازافكارنويي كه در اروپا وامريكا پديد آمده بودونيز برخي از گفتار هيكل مبارك ( بها) تنظيم نمود.

او به كمپاني لوح سازي حيفا دستور داد الواحي با نام حسين علي( بها) ساخته ودرآن اشاراتي به تعاليم 12گانه بهائيت نمايد.(حقيقت آنست كه همه اين تعاليم  ازديگران گرفته شده وابداع بهائيت نيست بلكه نمادي توخالي از اين مذهب است وبسياري از رفتار وكردار آنها وحتي گفتار رهبران بهائيت مخالف ومتضاد با اين تعاليم است. اين تعاليم به عنوان ابزاري براي پوشاندن چهره واقعي اين فرقه است كه خيلي از افراد گول ظاهر آن را مي خورند.)

اداره جوامع بهائي:

محفل روحاني محلي در هر شهري از يك گروه 9نفره انتخاب مي شود بدين صورت كه اين اعضا 9نفره بدون كانديدا شدن وتبليغات با راي مخفي انتخاب مي شوند.يعني هر كس 9را كه به نظر خودش شرايط بهتري دارد براي قرار گرفتن درقالب تشكيلات انتخاب مي كند.وهيچكس حتي زن وشوهر از راي يكديگر مطلع نمي شوند.9نفري كه راي بالاتري مي آورند بدون حد نصاب به عنوان اعضاي محفل محلي انتخاب مي شوند تا تصميمات اداره جامعه بهائي را اخذ نمايند.(اين گونه انتخابات اگرنقص نداشته باشد كه دارد بعيد است درجايي برگزار شود زيرا هر كس مي تواند به خود يا خانواده خود راي دهد وچون حد نصابي در كار نيست هركس كه خانواده وفاميل پر جمعيتي داشته باشد مي تواند درجمع 9نفر قرار گيرد كه در اين صورت اداره جامعه بهائي بدست افراد كاربلد نمي افتد.)

نمايندگان منتخب حوزه فعاليتي اين محافل اعضاي محفل روحاني ملي را انتخاب مي كنند.ازبين تمام افراد جامعه بهائي در هر كشور اعضاي محفل همان كشور انتخاب مي شود.واعضاي بيت العدل اعظم كه صدر محافل است توسط اعضاي محافل ملي انتخاب مي شوند.اعضاي محافل محلي وملي مي توانند مذكر يا مؤنث باشند اما درمحفل بيت العدل فقط بايد مردان حضور داشته باشند( قابل توجه اصل 4تساوي حقوق مرد وزن)كه اين قانون كتاب اقدس است.

بيت العدل هم اكنون در شهر حيفاي فلسطين ( اسرائيل غاصب) محل تبعيد بها وخانواده اوست كه مدت طولاني در آنجا زنداني بودند.

 

مقر بيت العدل اعظم

 

ساخت مذهب:

دشمنان اديان الهي از ابتدا سياست مذهب تراشي را در پي گرفتند تا در كنار اديان الهي وپيامبران اديان با تحريف مذهب حق واختراع يك مذهب ومسلك جديد جدا از تضعيف حق عده اي را به سمت وسوي خوئد كشيد تا منافع شيطاني ودنيوي خود را تامين نمايند.

اين ويژگي كه در استعمار به نحو زيركانه  وفريب دهنده تري وجود دارد افكار عمومي را از حقيقت به دور نگه داشته تا سود بيشتري نصيبش شود.نمونه آن هم در مورد بهائيت و وهابيت است كه باعث رشد ونمو اين دو نوزاد كريه در جامعه اسلامي شده است.

درحال حاضر در دنياي امروز مسالك ومذاهب جديد با اهداف  نفساني با شكل وساختار نو با چهره هاي علمي وسياسي با پسوندهاي مختلف خصوصا  ايسم  خلق شده اند وروز به روز در حال رشد هستند.بودجه تامين مخارج آنها وسرپا ماندن مذاهب ساختگي نيز از جيب مردم وطرفداران گول خورده اين فرقه ها برآورد مي شود.در عين حال سودش به نفع استعمار ورهبران اين مذاهب است واگر ضرري باشد باز متوجه مردم است كه به خاطر جهل خود فريب خورده اند.

از ابتداي ظهور اسلام مسلمانان شاهد تفريق مذهب وظهور فرقه هاي جديد بودند كه اين بعد از رحلت نبي اكرم بسيار بيش از پيش خود را نشان داد. پشت تمام اين فرقه هاي نوظهور اهداف سياسي،دنيوي،وپوچ ونفساني بود كه حتي در بسياري از موارد قرباني جاني ومالي هم مي گرفت كه باز ضرر آن متوجه پيروان آن اديان ساختگي بود. نه رؤسا ورهبران آن فرقه ها.

با نگاه دقيق به ساليان صدر اسلام متوجه مي شويم جدا از جريان حكميت وخوارج كه مشكلاتي در اتحاد بين مسلمانان ايجاد كرد.بيشترين انحراف مذهبي در قرون دوم وسوم هجري قمري بوده است.درقرن هفتم ابن تيميه با برداشت شخصي ونادرست از دين ومذهب عقيده اي جديد ساخته ومذهبي نو بوجود آورد.كه بعد ازيك دوره نزول دوباره درقرن 12سيرصعودي خود راتوسط يك شخص كم جنبه بنام محمدبن عبدالوهاب پي گرفت  كه با تغيير برخي از اصول وپا فشاري روي عقايدي ديگر پايه وهابيت را استواركرد.كه يكي ديگر از نمونه هاي گهواره چرخاني مذاهب انحرافي توسط استعمار را روشن مي كند.باضربه هاي مهلكي كه استعمار از اسلام خصوصا تشيع نوش جان كرده بود براي مقابله ورسيدن به اهدافش بهترين راه را مشغوليت اسلام از درون مي دانست لذا هزينه هاي هنگفتي را براي رشد اين فرقه فراهم كرد.

استعمار بعد از شناسايي افراد مستعد مذهب سازي ( كساني كه جنب داشتن مقداري علم ومقام علمي در دين را ندارند وهر روز سينه خود را به نشانه فزوني علمشان وجب مي كنند ونداي انا العالم سر مي دهند.) با حمايت مالي از آنها وبال وپر دادن به عقايدشان سوار بر مركب آنها شده وتا جايي كه بتواند مي تازد تا سد راه مذهب حق شده وخواسته خود را به مرحله اجرا در آورد.

 

حاميان مذاهب انحرافي( استعمار):

 

روسيه:درحوالي سال 1260هجري قمري دولت روس براي پيشگيري از اينكه ايران به فكرحمله به روس وبازپس گيري شهرهاي از دست رفته خود نباشد صلاح را درآن ديد كه ايران را به اختلافات مذهبي واخلاقي مشغول كند.لذا با سياست خاصي ازسيد محمدعلي شيرازي خواست كه ادعاي نيابت وبابيت از امام زمان (عج) راپيش گيرد كه اين شخص كم جنبه خود راچنين معرفي كرد وبعد نيز ادعاهاي بزرگتري نمود.( دربهائيت 1عنوان شد.) البته روسيه نتوانست تا آخر ازاوحمايت كند آنهم به دليل مخالفت شديد علما با باب ( سيدمحمدعلي شيرازي) وافكار او بودند.

زماني كه طرفداران باب سوء قصدي به جان ناصرالدين شاه نمودند همگي دستگير شدند كه يكي از آنها بها بود كه باكمك دولت روس وسفيرش در ايران بعد مدتي آزاد وبهمراه برادرش يحيي به بغداد منتقل شدند.يكي از كارمندان دولت روسيه با نام پرنس دالكوركي در سفارت روسيه درايران مدعي مسلماني شد وبا پوشيدن لباس روحاني از اين طريق جاسوسي مي كرد وبا بها ارتباط برقرار مي كرد.

بها دركتاب مبين خود از امپراطور روسيه به دليل دستور به سفارتش جهت آزادي از زندان وفراهم كردن مقدمات سفر به بغداد تشكر مي كند كه اين قويترين سند براي حمايت روسيه از اين فرقه گمراه است.

 

فرانسه:زماني كه بها با كمك روس به بغداد رفت در آنجا فرانسه از طريق نماينده خود در ملاقات با بها حمايت فرانسه از او وافكارش وتامين امنيت جاني ومالي او را اعلام مي كند.(هم اكنون نيز فرانسه هم پيمان با امريكا به خاطر به رسميت نشناختن اين فرقه در هرمسئله اي عليه ايران اعلاميه صادر مي كند.)

 

امريكا:عباس افندي رهبر دوم بهائيت وباني شكستن حصر ارتباط با روس  وايجاد ارتباط با امريكا وانگليس بعد جنگ جهاني اول بهائيت را ستون پنجم امريكا كرد.

در زمان شوقي رباني رهبر سوم بهائيت فرزند يكي از روحانيون كليساي اسقفي كه متولد امريكا بود با نام چارلز سين ريمي باحمايت ونفوذ امريكا به دستور شوقي به رياست بيت العدل اعظم انتخاب شد.( امريكا امروزه ازجهات مختلف به خاطر به رسميت نشناختن اين فرقه،ايران را مورد فشار قرار مي دهد.)

 

فرزند شوم امريكا( اسرائيل): قبل از تاسيس دولت نامشروع وباطل صهيون در فلسطين بها به آن سرزمين تبعيد شده بود.درزمان شوقي رباني وقتي اومخالفت كشورهاي اسلامي ومردم مسلمان را با تشكيل دولت اسرائيلي ديد در پيام نورزبه بهائيان چنين گفت: مصداق وعده الهي به فرزندان خليل و وارثان موسي كليم،دولت اسرائيل در سرزمين قدس مستقر شده است( خوش خدمتي تا چه حد؟) در مقابل دولت اسرائيل بهائيت را به عنوان يك دين الهي شمرده ومعرفي نمود وحمايتش را از اين فرقه اعلام كرد.

 

انگليس:دولت انگليس با اطلاع از سفر بها به بغداد به سفير خود در آن شهر دستور ملاقات با بها را داد واز او خواست حمايت انگليس را ازاو ودينش به برساند. اين حمايت زمان اختلاف بها با برادرش يحيي خود را چنين نشان داد كه انگليس از تركيه خواست در دادگاه حكم تبعيد بها را به عكا صادر كند كه از همان لحظه يحيي از صحنه رهبري بهائيت خارج وشرايط براي رشد بهائيت به رهبري  حسين علي بها  فراهم شد.

سال 1977ميلادي در ماه نوامبر  وزير خارجه انگليس( زمان اعلام تشکیل دولت ملی یهود با نام اسرائیل در فلسطین) به فرمانده لشگرش در فلسطين دستور داد تا از بها حمايت كند وامنيت او را تامين نمايد كه در مقابل بها نيز به لشگر انگليس آذوقه  داد كه به خاطر اين خوش خدمتي بعد از جنگ جهاني اول لقب (sir) سر ونشان نايت هود را كسب كرد.

چارلز سين ريمي كه با حمايت امريكا به دستور شوقي رئيس بيت العدل شده بود با نفوذ انگليس وحمايتش از شوقي رباني بركنار شد وبه جاي آن يك هيات 9نفره تا سال 1963ميلادي اداره بهائيت را به عهده گرفت. هم اكنون نيزهر پنج سال يك بار از طرف محافل ملي بهائيت 9نفر با نفوذ انگليس براي بيت العدل انتخاب مي شوند تا براي اداره جامعه و نيز ايجاد قوانين ديني تصميمات لازم را اخذ نمايند كه سرفصل  اهداف آنها حمايت از اسرائيل و رابطه مستمر با اين دولت ظالم است

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم دی 1386ساعت 18:58  توسط حق  | 

دعواي اين دو برادر تا به حدي رسيد كه يكديگررا تهديد به مرگ نمودند لذا دولت عثماني كه آن زمان توسط سلطان عبدالعزيز اداره مي شد دادگاهي را تشكيل داده وآن دو را به دادگاه كشانيد تا در مورد آنها تصميمي بگيرد كه حاصل اين دادگاه آن شد كه حسينعلي ( بها)رابه همراه طرفدارانش به عكا( سرزمين فلسطين اشغالي) فرستاد وبرادرش يحيي صبح ازل را به همراه خاندان وطرفدارانش به قبرس فرستاد تا از هم دور باشند.( نكته قابل توجه اينكه چرا دوبرادر حاضر مي شوند دست به خون يكديگر آلوده كنند آيا اين طمع رياست است يا از تعليمات واصول اين فرقه كه ممكن است به طرفداران آنها  نفوذ كند وآنها  نيز دامن گير اين قضيه شوند جاي بسي تامل وتفكر است كه عاقل را حاجت به گفتار نيست)

براي شناخت طرفداران اين دو برادر گروه حسينعلي ( بها) را بهائي ناميدند وطرفداران ميرزا يحيي صبح ازل را ازليه ناميدند وعده اي راهم كه با هيچكدام از اين دو برادر موافق نبودند وبرهمان مذهب باب( محمد علي شيرازي) باقي بودند را با نام بابيه مي خواندند.

بها با زيركي خاص خود نظر استعمارگران را به خود جلب نمود وبا خوش خدمتي وانجام سريع وصحيح فرامين آنها حمايتشان راخريد وگوي وميدان را از آن خود كرد وپيروز ميدان شد.ازهمين جا ازليه رو به زوال رفت وبه فراموشي سپرده شد

بعد از اين جريان كه بها احساس بزرگي مي كرد وكسي را سد راه خود نمي ديد واز همه لحاظ جا افتاده بود ودعوتش نيز مورد قبول واقع شده بود طريقه دعوت را عوض نمود. ابتدا كه مدعي (من يظهره الله)شدچندي بعد مدعي مهدويت وبعد ادعاي رجعت حسينيي نمود سپس مدعي رجعت مسيحي شد تا تمامي فرقه ها را به خود جذب نمايد وسر انجام اين سير را تاجايي ادامه داد كه ادعاي رسالت وشريعت نمود ودر پي آن مدعي شد كه خدا در او حلول كرده ولذا قائل به تجسد وتجسم خدا( شرك از اين بالاتر) شدودر نهايت خود را خدا خواند ومي گفت  انا الهيكل الاعلي.

اين زيرك گمرا ( بها) به دليل آنكه خشم دولت عثماني را براي خود ومذهبش خريداري نكند در تمام مدت تبعيدش از بغداد گرفته تا استامبول وادرنه وحتي عكا تقيه مي كرد واعمال اسلامي را انجام ميداد مثلا در عكا در نمازجمعه شركت مي كرد ودر ماه مبارك رمضان روزه مي گرفت وتظاهر به آن مي كرد ولي ارتباط خود را با بابيان ايران كه بعدا به بهائي معروف شدند قطع نكرد وپي در پي احکام ودستورات جديد وساختگي خود را با نام شريعت به خورد آنها ميداد.

سرانجام د رسال 1892ميلادي اين فرعون شيطان را به سوگ خود نشاند ولباس سياه بر تن او كرد زيرا بر اثر ابتلا به مرض اسهال خوني  از بين رفت وزمين را از لوث خود پاك نمود جسد او در عكا دفن شد.(اين واقعه به سال قمري در حوالي سال 1310هجري قمري واقع شد)

جانشين بها:

بعد مرگ بها  رهبري بهائيت حالت موروثي به خود گرفت.عباس افندي پسر بزرگ بها ملقب به عبدالبها  متولد سال 1844ميلادي درشهر تهران،رهبري بهائيت را بدست گرفت.

او به ميل خودش تغيراتي در مناسبات وتعامل با ديگران انجام داد واز آن محدوديت ارتباط با روسيه در آمده ودر سال 1911ميلادي به اروپا رفت وبا انگليس وپس از آن با آمريكا ارتباط برقرار نمود.

او نيز همچون پدرش چنان خوش خدمتي در جنگ جهاني اول  به انگليس كرد كه نشان ((kniqht hood نايت هود را كه بزرگترين نشان خدمت گزاري به انگليس بود تصاحب كرد وهمرا آن نشان لقب( سر) را گرفت واز آن پس بهائيت ستون پنجم انگليس وابزاري براي استعمارگري وچپاول آنها شد.

او نيز عمرش به سر آمد ودر سال 1921در حيفا در باغي كه مركز جهاني روحاني بهائيان است دفن شد.

  ای شیاطین در بت خانه گشایید !!!

+                                           ( مرکز جهانی روحانی بهائیان)

جانشين عبدالبها:

شوقي افندي متولد1897وبزرگ شده اروپا وامريكا فرزند دختر بها ملقب به شوقي رباني رهبر بعدي بهائيان بود(همسرش روحيه ماكسول امريكايي بود) اوكه فرزندي نداشت براي رهبري اين فرقه گمراه  تشكيلات بيت العدل را راه اندازي كرد كه يك شوراي 9نفره با هم تصميم مي گيرند و حكم ميدهندكه در حال حاضر اين شورا كه با نفوذ مستقيم انگليس انتخاب شده اند درشهر حيفا در اسرائيل بسر مي برند وهدايت ( به عبارتي گمراهي) بهائيان جهان را به عهده دارند.

سر انجام شوقي رباني هم درسال 1957در انگليس مرد كه جسدش را به عكا منتقل كردند و در آنجا دفن نمودند.

سير شناخت رهبران بهائيت ( بطور خلاصه) درانتها به تشكيلات بيت العدل رسيد. اما نتيجه آنكه از همين جا مي شود دريافت كه اين فرقه علاوه بر اينكه باطل است در طول حياتش تا به حال بازيچه اي بيش نبوده كه عده اي خام گفتار پوچ سردمداران آن شده تا آنها به نتيجه دلخواه خود برسند. از آن ابتدا كه روسيه از آن سود ميبرد حال كه انگليس،امريكا واسرائيل از آن بهره برداري مي كنند وطبيعي است كه از چنان فرقه اي  حمايت كنند زيرا پروژه اي است پرسود كه هر زمان جواب ندهد همچون مهره اي سوخته بكناري مي نهند.

اگر لجاجتي نباشد از روشنگري به همين مقدار ميشود بسنده كرد اما چون به در بين تعليمات بهائيان از همان ابتدا ودر كودكي عناد ودشمني با شيعه وبرخي فرق ديگر را همچون ميخي محكم مي كوبند كه حاضر به شنيدن اين گفتار و واقعيتها نيستند چه برسد به آنكه بخواهند قبول كنند پس لازم است ابعاد اين فرقه را بيشتر باز نموده تا خط بطلان بزرگتري را بر اين ماشين آهني استعمار كه بانام بهائيت كار مي كند بكشيم.

بدين منظور بحث بعدي را در مورد تعاليم پوچ اين فرقه  ادامه مي دهيم.(من الله توفيق)

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم دی 1386ساعت 18:46  توسط حق  | 

بهائيت:

باروبرو شدن  با اين كلمه سؤالات مختلفي به ذهن مي آيدكه برخورد مناسب با اين سؤالات وپاسخ قطعي ومستند به آنها موجب آن ميشود كه ماهيت حقيقي اين كلمه (بهائيت)روشن شود.(بطور كلي طرح سؤال پيرامون يك موضوع وجواب به آن سؤالات محور ايجاد يك بحث جديد ميشود و ذات وماهيت آن موضوع را مشخص ميكند وهرچه سؤالات بيشتري باشد مبحث دقيق تري ايجاد ميشود وابعاد بزرگتري را تحت پوشش خود قرار مي دهد.)

سؤالاتي از قبيل...

1- بهائيت چيست؟(بهائي يعني چه؟)

2- آيا بهائيت يك دين جديد است؟

3- آيا بهائيت فرقه اي از اسلام است؟

4- اگر ديني جدا از اسلام است پيامبرش كيست؟

5- هدف بهائيت چيست؟

6- حاميان اين فرقه چه كساني هستند؟

7- دليل حمايت حاميان بهائيت چيست؟

8- مبنا و پايه واساس اين فرقه چيست؟

9- ...؟

ده ها وصدها سؤال ديگر وجود دارد كه پاسخ به آنها  بطلان اين فرقه را ثابت مي كند؟

اما قبل از پاسخ دادن به اين پرسش ها اگر تاريخ تاسيس بهائيت وبنيانگذار آن را بشناسيم راحت تر به پاسخ مستند وقطعي پرسش ها  مي رسيم .چون از همان ابتدا سنگ به چالش كشيدن اين فرقه را بنا نهاديم وهر چه پيش رويم بناي محكم تري خواهيم داشت.

سيد محمد علي شيرازي:(ملقب به باب )اين شخص متولد سال 1236(هجري قمري )است در سال 1266به دستور امير كبير در تبريز به دار آويخته شد.استاد او كاظم دشتي بود كه مؤسس فرقه شيخيه است  شيرازي بعد مرگ استاد مدعي شد كه باب واسطه وصول به امام زمان است وبعد مدتي مدعي شد كه خود قائم موجودات است.ودر نهايت ادعاي نبوت كرد.(با توجه به اين در همه كتب آسماني ذكر شده كه پيامبر اسلام آخرين پيامبر است وبعد او نبي ديگري نخواهد آمد بطلان ادعاي اين شخص واضح مي شود وچه جالب است ديني كه رهبرش كذاب است )

ميرزا حسينعلي نوري :(ملقب به بها) اين شخص نيز متولد سال 1233(هجري قمري )است ودر منطقه نور به دنيا آمده است.اوتحصيل علم را از مقدمات علوم وادبيات شروع كرد وتهران را براي محل تحصيل انتخاب كرد. پدرش با علما ونويسندگان وفضلاي زيادي رفاقت نزديك داشت كه او از همين رفاقت بهره مصاحبت وهم نشيني را برده بود.

د رآن سالها حكومت قاجار بر سر كار بود كه در ديوان اين حكومت مشغول خدمت بود. ميرزا مجيد كه منشي كنسول روس بود شوهر خواهر اوبود لذا ازاين نسبت نيز استفاد نمود و در روابط متقابل با سفارتها جا افتاده شد.

در همان ايام كه به حلقه دراويش پيوست وكلاه وجبه اي براي خود تدارك ديد وزلف وگيسوي خود را بلند گذاشت دعوت محمد علي شيرازي (باب)را كه انتشار يافته بود شنيد وبه او پيوست  درآن زمان 27ساله بود كه به ترويج وتبليغ بابيت پرداخت واز نفوذ خود در سفارت ها به نفع اين فرقه استفاده كرد وبارها مشكلات شخص باب را حل وفصل كرد.

حاكم وقت كه ناصرالدين شاه بود درآن ايام از طرف  عده اي كه از طرفداران باب بودند مورد حمله وسوء قصد قرار گرفت كه جان سالم به در برد لذا بعد از اين واقعه دستور دستگيري تمام طرفداران باب را صادر كرد. در اين ميان ميرزا حسينعلي (بها) نيز دستگير وبه زندان افتاد كه پس از حدود يك سال از زندان تهران رها شده وبه كمك سفير وقت روس راهي بغداد شد.

در حدود 11سالي كه در آنجا اقامت داشت باعث نارضايتي اهالي آن منطقه ومردم شدند ونفرت آنها را خريدند (آداب واصول ساختگي واعمال ناشايست با نام دين براي خود موجب نفرت شده بود.) لذا دولت عثماني در سال 1280ميرزا وجمعي از طرفداران باب را به استامبول وبعد 4(چهار)ماه به ادرنه تبعيد كرد.پس از حدود چهارسالي كه در ادرنه بسر برد آرام آرام زمزمه دعوت بسوي خودش را آغاز كرد كه همزمان با اين دعوت ميان او وبرادرش ميرزا يحيي صبح ازل اختلاف شديدي افتاد چون بها مدعي شد كه شخص موعود باب (من يظهره الله) اوست وميرزا يحيي بايد از او پيروي كند وهمه احكام وحدود متوقف بر امضاي اوست او مدعي شد كه باب را نسخ كرده است.دعواي ميان اين دو برادر وطرفداران آنها بالا گرفت لذا دولت عثماني هريك از دو برادر را با طرفدارانشان به مكاني تبعيد كرد.(ادامه دربهائیت ۲)

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم دی 1386ساعت 18:35  توسط حق  | 

زيباترين نامي كه جاري بر زبان است  نام شريف مهدي صاحب زمان است

آري نامش زيباست علاوه بر آن بسيار آرامش بخش است زيرا كه او ياور مظلومان ومستضعفين جهان است كسي كه همه عالم به نحوي انتظارش را ميكشند.كسي كه يگانه منجي عالم بشريت است كسي كه نداي هل من الناس جد غريبش حسين را پاسخ ميگويد كسي كه انسان را ازخفت بندگي دنيا نجات ميدهد كسي كه به مفهوم انسانيت عزت ميبخشد كسي كه سرانجام مي آيد وانتقام مظلومان عالم را ميگيرد كسي كه عدل وداد را حاكم ميكند كسي كه جهان راخرم ميكند كسي كه...

هرچه از اوبگويم نيازم به او را بيشتر احساس ميكنم....

چه كاري ميتوانم برايش انجام دهم؟....

آيا او مرا لايق خدمت ونوكريش ميداند؟....

آيا او از من راضي است؟....

آيا...؟

وقتي فكر ميكنم هزاران سؤال مرا محاصره ميكند كه جوابي برايشان ندارم يا اگر دارم باعث شرمندگي وجدانم در محضر مولا صاحب الزمان است.

چاره اي ندارم جز اينكه از خود او كمك بخواهم ....اينكه مرا موجب رنجش خاطر خود قرار ندهد يعني دستم را دوباره بگيرد واز ميان لوش ولجن دنيوي واز ميان تاريكي ها نجاتم دهد.

دست به دعا برميدارم واز خدامي خواهم...اللهم عجل لوليك الفرج...

خودش فرموده براي فرج من بسيار دعا كنيد كه گشايش امور وكارهاي شما در فرج من است.

پس ازته دل وبا اخلاص ميگوئيم....

اللهم عجل لوليك الفرج ...آمين يا رب العالمين.

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم دی 1386ساعت 18:9  توسط حق  | 

بعد از رحلت نبي اكرم (ص) اسلام ازغالب واحد خود خارج شد وفرقه هاي مختلفي از آن انشعاب گرفت اشخاصي باسوابقي نچندان درخشان دراسلام طيف هاي مختلفي را باتوجه به اهداف شخصي خود من جمله رسيدن به دنيا،حكومت، انتقام از اسلام،و... تشكيل دادند. آنها ميدانستند با توجه به فراگيري اسلام در حجاز ونفوذ در ديگر مناطق علاوه بر اينكه مبارزه با آن ميسر نيست بلكه اين بهترين فرصت براي رسيدن به آنچه كه يا اسلام مانع ازآن بوده يا آنكه بطور كلي امكان پذير نبوده وفقط درذهن خود پرورش داده بودند.هركس عده اي را يا تطميع ميكرد ويا اينكه مجبور ميكرد تا به او بپيوندد تا به آنچه كه ميخواهد برسد. همه سفارش پيامبر را به فراموشي سپرده وحجت واضح وبزرگ خدا را ناديده گرفته وتنها گذاشتند وآن عده كمي هم كه به دنبال حق واحياي آن  بودند كاري از پيش نبردند.

در حال حاضر ودنياي كنوني ما نيز عده اي كه از همان قماش سودجويان صدر اسلام هستند با رنگ ولعاب خدايي دادن به افكار واعمال خود عده اي را فريب داده وسعي نموده اند بسيار موجه وقابل قبول جلوه نمايند ودر اين غالب بهره ازدين ساختگي  خود ببرند سردمداران اين افكار به دليل عناد با اسلام ،كوردلي  واهداف نفساني مخالف با دين، به هيچ عنوان قابل هدايت نيستند اما افرادي كه تحت سلطه آنها هستند وگول ظاهر اعمال ورفتار وگفتار آنها را خورده اند واز ناحقي راهي كه در پيش گرفتند بي خبرند اميد است كه هدايت شده وبه صراط مستقيم درآيند.

بدين منظور با استمداد از خداي متعال و ائمه معصومين سعي دارم راه طلبه شهيد حسين رستميان را كه دفاع ازاسلام واقعي ومبارزه با باطل است در اين غالب پي بگيرم وثواب هدايت گمراهان را به روح پاكش هديه نمايم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم دی 1386ساعت 13:21  توسط حق  |