تبليغاتX
.

با مسئولیت من در تاریخ بنویسید که امروز آغاز سقوط دولت اسرائیل است

(پس از شهادت عماد مغنیه)

خدانگهدارت...

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم بهمن 1386ساعت 0:1  توسط حق  | 

كاش فرزندان بيشتري براي فدا كردن در راه مقاومت داشتم.تنها ناراحتي من اين است كه چرا ديگر جواني ندارم تا در راه جهاد و مقاومت تقديم كنم.

اين است مكتب غني و پر بار شيعه كه مردانش به مولايشان حسين (ع) وزنانش به زينب كبري (س) اقتدا مي كنند.يا زينب كبري (س)

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم بهمن 1386ساعت 23:13  توسط حق  | 

شهادت عماد مغنيه سردار سپاه اسلام را به همه مسلمانان تسليت عرض مي نمايم.راهش ادامه دارد در جنت مهمان آقايش حسين (ع) است

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم بهمن 1386ساعت 22:49  توسط حق  | 

من كي هستم؟...عباس افندي جانشين بها(برو نقد بهائيت،درمورد اون يه مطلب دارم)

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386ساعت 7:21  توسط حق  | 

اولین چیزی که از دیدن این عکس به ذهن شریف شما تبلور می کند چیست؟

من که یاد کاخ ظلم وستم یعنی کاخ سفید می افتم...شما چی؟

كاخ...(بيت العدل اعظم)

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386ساعت 10:30  توسط حق  | 

 

 

۲ سال قبل، محمود کریمی با نوحه نوستالیک اش- که از خاطرات کودکی می گفت و زبان حال همه آنهایی بود که روزی با چادر مادرشان، تکیه علم کرده بودند و بالای سر تکیه کودکانه شان زده بودند «عباس، علمدار حسین» توانست از باقی مداحان پیشی بگیرد؛ سال گذشته هم مجید بنی فاطمه نوحه «عمو عباس» را خواند که «آ»یش را می کشید و تحریر می داد و زبان کودکان امام حسین(ع) با عموی نام آورشان بود؛ این نوحه هم به چنان محبوبیتی رسید که بلافاصله خوانندگان زیرزمینی هم آن را اجرا کردند و حتی زنگ موبایلش هم به بازاز آمد؛ در چنین فضایی بود که خود مداحان و هم عزاداران به انتظار نوحه برتر و به یاد ماندنی تر امسال نشسته بودند و حدس اینکه چه کسی پدیده خواهد شد، از چند هفته قبل به سرگرمی جوان های اهل این مجالس تبدیل شده بود اما اتفاقی که در عمل افتاد، خارج از حدس بود،«نوحه سال» امسال را هیچ کدام از مداحان ایرانی و وطنی نخواندند.

حاج نزار قطري

شب 22 دی‌ماه / کربلا، هیچ‌کدام از زائرانی که در حسینیه حائری ـ جایی بسیار نزدیک به حرم امام حسین ـ جمع شده و به عزاداری پرداخته‌اند نمی‌دانند دوربینی که گوشه حسنیه است متعلق به صداوسیمای ایران است؛ و بعدا تصاویر هیچ کدامشان را که به سر و تن برهنه می‌کویند نمی‌تواند پخش کند.
 
دوربین شبکه 3 روی مداح مجلس زوم کرده بود که در لا به لای نوحه عربی‌اش بیت‌هایی هم به زبان فارسی می‌خواند و در بین  بخش‌هایی از روضه به سینه‌زن‌ها «علی رأسی، علی رأسی» (به سر بزنید) می‌گفت. 

این نوحه عربی ـ فارسی بلافاصله به ساختمان جام جم تهران رسید و فقط با فاصله 2 شب از اصل ماجرا ـ ساعت ده شب 24 دی ماه از شبکه 3 پخش شد. معجزه بلافاصله اتفاق افتاد. از همان شب همه چه بینندگان و چه مسئولان تامین برنامه شبکه های دیگر سراغ همین نوحه فارسی ـ عربی را می‌گرفتند. 

اما این نوحه در واقع نوحه (به معنای مرسوم بین ما) هم نبود. مداحی که از 2 روز بعد اسمش زیرنویس شد «الحاج نزار القطری» در واقع رجزی را از زبان امام حسین می‌خواند. این رجز و شعر از خطبه امام حسین (ع) در روز عاشورا خطاب به لشکر کوفیان گرفته شده بود و مضمونی حماسی داشت. 

مضمون حماسی نوحه ـ اجرای خاص نزار القطری به لحن فارسی نابلدش که همیشه برای ما شیرین است در کنار پخش گسترده تلویزیونی همین یک نوحه، آن هم در ماه محرمی که سرمای بی‌سابقه مشتریان عزاداری‌های تلویزیونی را بیشتر از هر سال کرده بود باعث گل کردن آن شد. بلافاصله نسخه‌های ضبط شده در سایت‌ها و وبلاگ‌های فارسی راه پیدا کرد، نحوه ای از مداحی که تا به حال نمی‌شناختیم. 

نزار القطری در خارج از ایران چندان ناشناخته نیست، او در عراق، کویت، و قطر چهره‌ای بسیار معروف و محبوب است؛ «نزار فضل‌الله » 34 سال پیش در قطر به دنیا آمد؛ خانواده او هنوز هم در قطر در محله فقیرنشین زندگی می‌کنند. 

نزار بعد از پایان تحصیلات اولیه برای آموختن علوم دینی به نجف آمد و در درس آیت‌الله سیستانی هم شرکت کرد، او 5 سال هم در انگلیس برنامه‌ریزی تلویزیونی خواند؛ از 6 سال پیش در کویت اجرای برنامه کودک را بر عهده گرفت؛ نزار که خودش دو فرزند، کوثر (4 ساله) و حسین (3 ساله) دارد از آن تاریخ به بعد یک عموی تلویزیونی شد و چهره محبوب بچه‌های عرب. 

اما معروفیت نزار وقتی به اوج رسید که سه سال پیش یک پسربچه 7 ساله به اسم سجاد را که از نوعی سرطان رنج می‌برد و در سفری به مدینه در کنار قبر حضرت ام‌البنین (س) به طرز معجزه‌آسا شفا گرفته بود، به برنامه‌اش آورد و با مدارک پزشکی قبلی وفعلی سجاد، ماجرای شفای او را به بینندگان نشان داد.

 این ماجرا باعث دو اتفاق شد، اول این که نزار برنامه‌اش را در تلویزیون دولتی کویت از دست داد و دوم این که نزار خودش هم مثل بینندگان متحول شد؛ قصیده‌ای در مدح حضرت ام‌البنین سرود و شروع به مداحی برای ائمه(ع) کرد؛ نزار به دعوت شیعیان کربلا به این شهر آمد و همین‌جا به زبان فارسی را یاد گرفت.
 
اگر در اینترنت بگردید، نوحه‌های بسیاری از نزار پیدا می‌کنید که عربی- فارسی یا عربی-انگلیسی هستند.
 
امروز نزار ساکن کربلاست. او در کنار مداحی، همجنان علاقه‌ی اصلی‌اش ـ یعنی برنامه‌سازی کودک ـ را هم دنبال می‌کند. سال گذشته او یک سریال 14 قسمتی به اسم «قطار سریع» ساخت که با دو عروسک به اسم‌های فرح و مرح به شهرهای مذهبی شیعیان می‌رفتند و برای همین سریال به ایران و مشهد هم آمد. 

این سریال که از تلویزیون عراق و شبکه المنار لبنان پخش شد، آن‌قدر طرفدار داشت که نزار را به فکر ادامه ساخت برنامه با این دو شخصیت عروسکی هم بیندازد؛ قرار است او سریال جدیدی با عنوان «خاطرات روزانه (یومیات) فرح و مرح» هم بسازد که احتمالا پخش آن طبق برنامه از 13 رجب آینده شروع خواهد شد و
قرار است خود نزار در این سریال، پدر فرح و مرح باشد. 

نزار القطری ـ مداح محبوب محرم امسال ایرانی‌ها ـ یک سایت کودکانه با آدرس shiakids.net هم دارد.

شعری که نزار القطری می‌خواند: 
این متن شعر عربی ـ فارسی‌ای است که اولین بار 24 دی از شبکه سوم پخش شد و از آن شب، خیلی معروف شد و نزارالقطری را به همه شناساند. این شعر از خطبه امام حسین (ع) در روز عاشورا گرفته شده است. 

لم یا قوم تریدون ببغی و فساد
لم تسعون بقتلی بلجاج و عناد
(ای قوم! برای چه می‌‌خواهید به من ظلم و ستم کنید. و چرا با لجبازی می‌خواهید مرا بکشید؟) 

لیس والله سوانا خلف بعد النبی
فرض الله علی طاعتنا کل عباد

(به خدا به جز ما، پیامبر(ص) خاندانی ندارد
 و خداوند اطاعت از ما را بر همه بندگان واجب کرده است) 

من له جد کجدی فی الوری
او کشیخی فانا ابن العلمین

(برای چه کسی در این عالم، جدی مثل جد من است،
 یا پدری مثل پدر من دارد؟ من پسر دو مرد شاخص هستم) 

فاطم الزهرا امی و ابی
قاصم الکفر ببدر و حنین

(فاطمه زهرا مادر من است و پدر من
 در هم شکننده کفر در بدر و حنین است) 

عبدالله غلاما یافعا
و قریش یعبدون الوثنین
(پدر من خدا را می‌پرستید در زمانی که پسری جوان بود
در حالی که قریش بت‌ها را می‌پرستیدند) 

یعبدون اللات و العزی معا
و علی کان صل القبلتین
(قریش لات و عزی را می‌پرستیدند 
و پدر من به سوی هر دو قبله ـ بیت‌المقدس و مکه ـ نماز می‌گذاشت) 

و ابی شمس امی قمر
فانا الکوکب و ابن القمرین
(پدر من خورشید است و مادرم ماه
پس من ستاره‌ای هستم، فرزند دو ستاره نورانی) 

چیست تقصیر من ای قوم که امروز جهانی
شده آماده به قتلم همه با تیغ و سنانی
در شما نیست ز اسلام نه نامی و نشانی

 
انا عطشان و قد احرق نطقی و لسانی
انا ظمئان و قد احرق قلبی و فؤادی
(من تشنه‌ام و حرفم و زبانم می‌سوزد
من تشنه‌ام و قلبم و جگرم می‌سوزد) 

زیر خنجر شه لب تشنه حسین می‌گفت:
تو ای شمر ستمکار!
تو ای ملحد مکار!
تو ای کافر غدار!

اگر من نشناسی، بگویم بشناسی 

حسینم و ضیاء القمرینم، قتیل الودجینم
امام الحرمینم انا الفضه و ابن الذهبینم
(من حسینم و روشنایی ماه و خورشیدم و کشته حسادتم
من امام دو حرم ـ مکه و مدینه ـ هستم. من گوهر و فرزند دو جواهرم) 

منم شهپر جبرئیل، منم ایه‌ی تقدیر
منم نخله‌ی خوبان، منم زاده زهرا 

منم عرش و منم فرش
منم کرسی و لوح و قلم
و باعث ایجاد دو عالم 

انا مظلوم حسین
انا محروم حسین
 

(گزار ش همشهری جوان)

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم بهمن 1386ساعت 11:10  توسط حق  | 

تحليل جامعه بهائيت از منظر جامعه شناختي:

 

فايده اين تحليل چيست؟

كمترين فايده آن آگاهي از نقش دشمنان اسلام بويژه تشيع در سرمايه گذاري و صرف بودجه براي ايجاد تفرقه وپراكندگي دربين مسلمانان واز بين بردن اصل اتحاد،ونيز اطلاع از ميزان بهره گيري آنها به لحاظ سياسي واجتماعي وديگر مقوله ها از اوضاع نابساماني كه ايجاد كرده اند است. چون اين فرقه نمونه اي از همان برنامه هاي سرمايه گزاري شده آنهاست وآنها نيز همچون مادري كه از كودكش مواظبت مي كند از اين فرقه مواظبت وحمايت مي كنند.حال با تحليل جاعه شناختي از اين فرقه خلي از مسائل روشن ميشود.

نقشه تمامي دشمنان اسلام بويژه تشيع كه درعرصه سياسي واجتماعي  آنها تنش ايجادشده بود برمحورحمايت از فرقه هاي نوظهور در اسلام  بنا نهاده شده كه اين از ابتداي قرن سيزدهم  هجري  به طور گسترده  شروع شد.

يك نويسنده معاصر كه در موضوع (بهائيت درايران) تحقيق جامعي انجام داده است نيمه دوم قرن سيزدهم هجري را از ديد جامعه شناسي سياسي چنين توصيف نموده است:

اقتدار سياسي شيعه كه در دوره قاجار درايران  ودربين عموم مردم حاكم بود با روند مقابله اي واضح وآشكارروبرو شده بود.

نقطه كليدي در انديشه سياسي مذهب شيعه مقام نيابت عامه امام زمان (ع) است كه براي مراجع وفقهاي خود قائلند. وامتياز اين نوع تفكر آنست كه به شيعه اجازه مي دهد كه در هرعصر وزماني حكومت مورد نظر وبرپايه اعتقاد خويش را ايجاد كند.

معصوم ندانستن نواب عام امام زمان (ع) وپيروي از اعلم واعدل فقها ضمن  انتخابي بودن مرجع وامكان تغييرآن در هرعصر وزماني ضامن اجرايي خوبي  براي محفوظ ماندن اسلام از مديريت جامعه اسلامي  توسط افكار نادرست وبرداشت هاي شخصي  است.

انتخابي بودن،مردمي بودن وامكان تغيير مرجع و ولي فقيه با سلب عدالت  يا اعلميت از او موجب حفظ دين ومديريت آن از كج انديشي ها وناتواني ها ست.واين تا زماني است كه نيابت عام مطرح شود اما به محض آنكه نيابت عام به خاص تبديل شد ديگر انتخاب ،تغيير وحتي سرپيچي از آراي نائب خاص مطرح نمي شود.چون اين شخص احكام وفرمان هاي خود را به امام زمان نسبت مي دهد واز جانب او حكم مي كند گوئيا خود حضرت زمام  امور را به دست دارد.لذا هرگونه تعبير وتفسير از دين ازطرف اين شخص امكان پذير است كه اين موجب بحران درحاكميت ومحتواي دين ميشود ودر دراز مدت نيزباعث سرخوردگي از دين وجدايي دين از سياست مي شود.(البته لازم به ذكر است كه نواب خاص هر امام از هر لحاظ مورد اعتماد وتوثيق آن امام بوده است ودر بين مردم نيز تكيه گاه خوبي از جهت دين ومعنويت بوده اند.واين افراد با حكم خود امام بطوري كه همه مردم مطلع باشند به اين منصب مي رسيدند كه در برخي موارد اين حكم مدت زمان كمي را در بر مي گرفت كه آنهم بسته به شرايط آن زمان از هر لحاظ بوده است  كه مورد توجه خاص امام آن زمان قطعا بوده است.لذا در زمان حضور سوء استفاده از اين موهبت امكان پذير نبوده است.)

در گرايشي مثل شيخي گري (مؤسس اين فرقه استاد شخصي بود بنام سيد محمد شيرازي موسس بابيت ) كه از لحاظ سياسي تشكيل حكومت ديني با مشكل روبرو است با انگشت گذاشتن بر حساس ترين نقطه باور سياسي تشيع  در زمان غيبت كبري كه منشاء اقتدار روحانيت شيعه است  سعي در تضعيف وحتي ابطال عقايد شيعي بطور واضح جلوه مي نمايد.

آنها در راستاي بي اعتبار نمودن اصل نيابت عامه امام زمان (ع) تلاش بسياري مي كنند تا بعد با نسخ اسلام از طرف افرادي ناباب وخام همچون سيد محمد علي شيرازي (كه به دستور امير كبير اعدام شد) وميرزا حسينعلي نوري ( بها ) روند نابودي اسلام را كامل كنند.

در مكتب اسلام (شيعه يا سني ) بطور كلي براي تفسير متشابهات  يا تشكيل دولت اسلامي ومديريت آن وجود قشري به نام فقها را در نظر گرفته اند كه در انديشه هاي باب وبها علاوه بر آنكه جايي وجود ندارد بلكه با وجود آن مخالفت شده است تا حدي كه وجود اين قشر در بهائيت ممنوع اعلام شده است.

به همين دليل جدائيان از فرقه پوچ شيخيه در دامن فرقه ضاله بابيت گرفتار شدند(به بهره برداري سياسي باب از عقايد نو ويا عدم آن در اين مقوله توجه نمي كنيم چون مبحثي جدا مي طلبد گر چه رد پاي دولت روس در ايجاد وحمايت از اين عقايد ديده مي شود وبه تبع آن حمايت انگليس ،امريكا واسرائيل كه قصد شكستن اقتدار ايران كه از اقتدار تشيع نشئت گفته بود بسيار روشن است.)

درمكتب بهائيت درهر برهه اي از زمان رهبري نو ظهور مي كند با عقايد شخصي (بسته به منافع خود واربابان حاميش همچون انگليس وامريكا واسرائيل) جديد كه اين هم در گفتار محمدعلي باب وعده داده شده آنجا كه وعده پيامبران جديد ومن يظهره الله را به مردمان خامش داده است.

براي جلوگيري از متلاشي شدن اين فرقه وكم شدن طرفداران اين قوم گهوار گردان اين نوزاد به فكر چاره اي افتاد ودرزمان شوقي افندي تشكيلات اين مكسلك بصورت حزب در آمد تا درسطح بين الملل هم اعتبار خود را از دست ندهد.

بهائيت در زمان پهلوي:

درزمان شاه بي لياقت ايران مناصب مهم كشوري ولشگري به دست بهائيان افتاده بود كه طبق ديكته دولت هاي استعماري عمل مي نمودند وشاه همچون مترسكي در صدر ايران گاه گاهي،نطقي مينمود كه آنهم ديكته غرب بود واز خود هيچ اختياري نداشت.مدارك مسلم وقطعي وجود دارد كه اين گفتار را ثابت مي كند سيطره آنها بر مراكز مهم وپرسود اقتصادي موجب آن شده بود كه به راحتي به ترويج بهائيت پرداخته وبيت العدل را دراجراي برنامه هاي خود كمك كند.

ارتشبد حسين فردوست  رئيس دفتر اطلاعات ويژه شاه  ورئيس دفتر بازرسي او كه معاونت ساواك را هم به عهده داشت درمورد تعامل نظام شاه با بهائيان حرفهاي جالبي گفته است او ازعان دارد كه شاه از حضور بهائيان در مناصب مهم مطلع بود وحتي خود او اسدالله صنيعي كه يك بهائي معروف بود را آجودان مخصوص خود كرد.

پزشك مخصوص دربار شخصي جز تيمسار عبدالكريم ايادي نيست كه با اين منصب به شاه نزديك شد وبعد از جلب اعتماد او رابطه اش را از ديدار در هر هفته 3روز به ديداردرهر روز گسيل داد وبطور كلي در كليه ساعات فراقت شاه  از زمان بيداري صبح تا خواب شب همراه او بود.

نكته  بسيار جالبي كه ارتشبد حسين فردوست بيان مي كند آنست كه مي گويد اين بهائياني كه من ديدم اصلا احساس ايرانيت نداشتند و اين بسيار واضح بود كه جاسوس بوده وخائن به آب وخاك  ايران بوده اند.صفت مشترك اكثر بهائيان خوش خدمتي به بيگانه وپشت كردن به ملت ومردم وآب وخاك خويش است كه اين مهم در گذشته ودر حال حاضر خود را بسيار واضح نشان مي دهد.

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم بهمن 1386ساعت 0:35  توسط حق  | 

رفاقت بهائيان با قوم يهود:

 

چنان كه در تاريخ آمده است ازهمان ابتداي ادعاي بابيت از سوي رهبران فرصت طلب اين فرقه،يهوديان توسط انجمن جهاني خود به تقويت اين مسلك وفرقه نوظهورپرداختند وازكمك هاي مالي ومعنوي خود دريغ نورزيدند.

دليل اين همه لطف به فرقه ضاله بهائيت چيزي جز نفع خود نمي تواند باشد.قوم يهود كه از سالها قبل درپي تشكيل دولت غاصب خود درسرزمين مردم مظلوم فلسطين بود متوجه مخالفت شديد امت اسلام ازتصميم خود شده بود واز خشم وكينه آنها به هراس بود لذا دنبال فرصتي مناسب مي گشت تا با مشغول كردن مسلمانان از داخل وجلب توجه آنها به عقايد نو وفرقه هاي جديد فكر آنها را از محدوده فلسطين وتشكيل دولت خود دور كند تا راحت تر به هدف شيطاني وپليدش برسد.

آنها سعي نمودند با حمايت از اين فرقه  گمراه كه اسلام را منسوخ مي دانست  وخود را از جهاد و دفاع مبري مي دانست عقايد ناب واسلامي مسلمانان را كه بهترين سلاح مقاومت آنها بود تحت تاثير قرار دهد تا زمينه هم زيستي مسالمت آميز در كنار يهوديان فراهم شود. لذا ازهمان قرن 19ميلادي كه اراده تشكيل دولت اسرائيلي به فكرنحس سران ورهبران سودجو ودنيا طلب يهود افتاد در كنار آن نقشه جامعي طراحي نمودند كه با مخالفان وموافقان اين تصميم چگونه برخورد نمايند تا بهتر به هدف خود برسند.آنها كه مي دانستند با مخالفت كشورهاي اسلامي روبرو مي شوند واتحاد آنها خطرناك ترين تهديد برايشان بود تصميم به از بين بردن اين اتحاد وانسجام گرفتند كه يكي از راه هاي آن تفرقه از درون امت ودر پايه واساس عقايد مسلمانان بود كه در اين راه با دشمنان ومخالفان اسلام همكاري نموده تا به نحو احسن برنامه خود را اجرا كنند.اجراي اين نقشه زيركانه وپليد مستلزم  فرصتي مناسب بود كه از سوي محمدعلي شيرازي (باب) ايجاد شد .ازهمان ابتداي ظهور اين فرقه ايران كعبه ومركز اصلي بهائيان بود.كه باصادر شدن حكم ارتداد بابيان وبهائيان از سوي علماي اسلام آنها از ايران فراروبه سمت بغداد واستامبول روي آوردند ودر نهايت به جزيره قبرس پناهنده شدند.پيروان حسينعلي (بها) نيز به عكا پناه بردن وكعبه بهائيان تغيير جهت داده ومركز اصلي آنها سرزمين عكا(فلسطين اشغالي) شد.با اين تغيير جهت عناوين رهبران بهائيت نيز كه ميرزا ويا سيد بود به عناوين عثماني،به نام افندي تغييريافت.

بعد از تشكيل دولت غاصب وظالم اسرائيل كه بسيار مسلمان ستيز بود شوقي افندي كه بطور رسمي رهبري بهائيان را به عهده گرفته بود آنجا را ارض اقدس الهي ومشرف الاذ كار خواند. ويهود نيز از اين فرصت استفاده نمود وپيشگوئي عصر قديم مبني بر تجلي نورخدا درجهان هستي را توسط ميرزا حسين نوري (بها) وعباس افندي به يهود نسبت داد.

 

افزايش جمعيت = امتيازات بيشتر:

 

سال 1357 كه انقلاب اسلامي ايران به پيروزي رسيد اين فرقه مرتد كه درگوشه وكنار ايران مي زيستند وبه فعاليت خود ادامه مي دادند براي ادامه راه باطل خود وتبليغات گمراه كننده بها درمانده شدند.لذا عده اي فرار كردند وبرخي از گمراهي نجات يافته ودوباره مسلمان شدند وبعضي ديگر به صورت مخفي به كار خود ادامه داده وبر همان عقايد باطل بها مصر بودند.دولت مردمي ونوپاي ايران اسلامي قوانين كنترل جمعيت را در جلسا تشان اعلام كرد اما آنها به اين حرف ها پايبند نبوده وبا افزايش توليد نسل سعي داشتند امتيازات بالاتري را براي خود بگيرند.

هدف از اين تصميم زماندار اميد به آينده بود چون با همان امتيازات كمي هم كه به تعداد افراد داشتند با افزايش افراد آن امتيازات نيز افزايش پيدا مي كرد.وهدف ديگر آنها رهاي از منزوي شدن در شهرها وروستا ها به دليل كمي جمعيت بود.با رشد جمعيت درجامعه جو براي فعاليت هاي سياسي بهائيان نيز مهيا مي شد.همه اين نقشه ها هدايت شده واز سوي رهبران بهائيت از عكا نشئت مي گرفت كه آنهم باز حاصل مشاوره سران يهود با سران بهائيت بود.

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم بهمن 1386ساعت 20:42  توسط حق  | 

سالروز ورود امام خمینی را به همه وطن دوستان ایرانی تبریک عرض می نمایم

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم بهمن 1386ساعت 0:41  توسط حق  | 


  دعاى پدر

خداوند به پدرم فرزندى عطا نكرده بود و سنّ او از چهل سال مى گذشت كه همسر دوّمى انتخاب كرد، بازهم بچه دار نشد. او به فرزندار شدن خود اميدوار بود و ماءيوس نبود تا اينكه خداوند سفر حجى را قسمت او كرد. ايشان در طواف و نماز به سايرين كمك مى كرد و از آنان مى خواست در كنار كعبه براى فرزنددار شدنش دعا كنند و آنان در كنار كعبه دعا مى كردند. مرحوم پدرم مى گفت : من همانجا از خداوند خواستم نسل من مبلّغ دين باشد. به هر حال از سفر حج كه برگشت ، خداوند دوازده فرزند به او داد؛ يك فرزند از همسر اوّل و يازده فرزند از مادرم كه همسر دوّم او بود.
با لطف الهى در سن چهارده سالگى به حوزه علميه رفتم ، يك سال در كاشان ، هفده سال در قم ، يك سال در نجف و يك سال نيز در حوزه مشهد بودم و پس ‍ از پيروزى انقلاب در سال 57 مقيم تهران شدم .
توفيقاتم را از خداوند مى دانم كه پس از اشك پدرم در كنار كعبه و دعاى مردم نصيب من فرموده است ، همان گونه كه نشر سخنانم از صدا وسيما را مرهون رهبرى امام خمينى قدّس سرّه و خون شهدا و تلاش و پيگيرى علامه بزرگوار شهيد مطهرى مى دانم و تمام نواقص و ضعف ها را از خود دانسته و از خداوند طلب مغفرت نموده و از مردم عزيز معذرت مى خواهم .


اثر متلك


پدرم شالى دور سرش مى پيچيد. مى گفت : روزى در بازار كاشان زنى مسئله اى شرعى از من پرسيد من گفتم : بلد نيستم . زن گفت : اگر بلد نيستى پس اين شال را بردار و كنار بينداز. خيلى به من برخورد و تصميم گرفتم يك دوره رساله عمليه را خوب بخوانم و چنين كردم بطورى كه پس از چند سال مسئله گو شدم .


خاطره تلخ


هفت ساله بودم كه به يكى از مساجد كاشان رفتم ، در صف اوّل نمازجماعت ايستاده بودم كه پيرمردى مرا گرفت و مثل گربه به عقب پرتاب كرد و گفت : بچه صف اوّل نمى ايستد! و اين در حالى بود كه با بى احترامى هم جايى را غصب كرد و هم ذهن كودكى را نسبت به نماز و مسجد منكدر كرد.
پس از گذشت سالها هنوز آن خاطره تلخ در ذهنم مانده است .


معلّم بد اخلاق


يادم نمى رود در كودكى وقتى معلّم سركلاس مى آمد، مشق ها را چنان خط مى زد كه گاهى كاغذ پاره مى شد و ما همين طور مات و مبهوت نگاه مى كرديم كه آقا! ما تا نصف شب مشق نوشتيه ام و شما اصلاً نگاه نكردى كه من چه نوشته ام ؟ آن قدر معلّم ما بداخلاق بود كه اگر يك روز لبخند مى زد تعجّب مى كرديم .


كتك مبارك


مرحوم پدرم اصرار زيادى داشت كه من محصل حوزه عليمه و روحانى شوم و من مخالف بودم و به دبيرستان رفتم .
روزى گزارش چند نفر از همكلاسى هايم را به مدير دادم كه اينها در مسير راه اذيت مى كنند، مدير هم آنها را تنبيه كرد. آنها هم در تلافى با هم همفكر شدند و كتك مفصّلى را در مسير برگشت به من زدند كه سر و صورتم سياه شد و بى حال روى زمين افتادم و به سختى خود را به منزل رساندم . پدرم گفت : محسن چى شده ؟ گفتم : هيچى ، مى خواهم بروم حوزه عليمه وطلبه شوم .
راستى چه خوب شد آن كتك را خوردم !


جريمه خود


بعضى از روزها به حضور در نماز جماعت در اوّل وقت موفّق نمى شدم ، تصميم گرفتم هرروز كه از نماز اوّل وقت غافل شدم مبلغى را به عنوان جريمه بپردازم . پس از مدّتى حضورم مرتّب شده بود به خود گفتم : تو براى جريمه ناراحتى يا براى از دست رفتن پاداش نماز جماعت ؟!
                                    ضمانت
بچه بودم با دوستانم مى رفتيم به روستاهاى اطراف كاشان ميوه هاى درختان را مى خورديم و وقتى صاحبش مى آمد فرار مى كرديم ، فكر مى كردم چون به سن تكليف نرسيده ام مسئوليّتى ندارم . سالها گذشت تا اينكه در حوزه آموختم كه تعرّض به مال مردم ضمانت دارد، گرچه در زمان كودكى باشد.
با لباس روحانيّت به همان روستا رفتم و صاحب باغ را پيدا كردم و داستان را برايش تعريف كرده و حلاليت طلبيدم . صاحب باغ از اين حركت خيلى خوشحال شد و علاوه بر حلال كردن ، ما را به خانه اش مهمان كرد.


رياست بر آفتابه ها


نوجوان بودم و عازم سفر مشهد، به قهوه خانه اى رسيديم . مردم وارد دستشويى شدند. يك نفر چندتا آفتابه را كنار هم چيده و چوب بلندى در دست گرفته بود و هركس مى آمد آفتابه اى را بردارد به دست او مى زد و مى گفت : اين را برندار، آن را بردار. من گفتم : اين آقا چرا اينطورى مى كند؟ گفتند: اين بنده خدا دنبال پست و مقام مى گردد و جايى گيرش نيامده ، بر آفتابه ها رياست مى كند!
                               پاداش نيّت خوب
روزى به پدرم گفتم : مى خواهى من چه كاره بشوم ؟ گفت : خوب درس بخوان ، دوست دارم مرجع تقليد و عالم ربّانى مثل آيت الله بروجردى بشوى .(1) گفتم : شما ثواب پدر آقاى بروجردى را بردى . چون به اين نيّت مرا به قم فرستادى
 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم بهمن 1386ساعت 13:8  توسط حق  |