تبليغاتX
.

در حكم دزد:

 

«به تحقيق كه بر دزد تبعيد و حبس واجب است و در مرتبه سوم نشانه اي در جبين وي بگذاريد تا شهرها و اكنون بشنويم و ديار خدا او را قبول نكند» اين چگونه علامتي است كه در عصر تكوين با انواع جراحيهاي پيشرفته قابل ترميم نيست. آيا حكمي كه بشود به سهولت براي آن راه فراز يافت ناقص نيست وگذشته از اين اگر پس از اين نشانه كه بر پيشاني سارق كوبيدند باز هم دست به سرقت زد تكليف چيست؟ آيا اين حكم كامل است؟

 

 حكم زناي مرد و زن:

 

«خدا براي هر مرد و زن زناكاري حكم كرده است كه ديه أي به بيت العدل بپردازند و آن مقدار نه مثقال طلا است و اگر دوباره به زنا عود كند شما نيز در گرفتن دو مقابل آن عود كنيد اين است آنچه كه مالك اسماء در دنيا بدان حكم كرده است»
آيا زني كه مورد تجاوز مردي قرار مي گيرد پرداخت 9 مثقال طلا از سوي مرد به بيت العدل مي تواند براي آن زن و خانواده آن زن خوشايند باشد؟ آيا به چنين حكمي راضي شده و از حيثيت بر باد رفته خود مي توانند با 9 مثقال طلا كه به خود آنها نيز نمي رسد و به بيت العدل مي رسد (كه هيچ ربطي به بيت المال ندارد) و اين حق الناس است. نه حق دولت راضي مي شوند؟ آيا اين عدل است كه حق مردم به حكومت برسد و هيچ حدي براي مرد زناكار قائل نباشند؟ گذشته از اين و مهمتر از اين ها بايد گفت چگونه در اين حكم زناي محصنه و غيرمحصنه مشخص نشده يعني حكم مرد يا زن مجرد زناكار و يا مرد و زن متاهل يكي است آيا اجراي اين حكم از عدل و انصاف به دور نيست؟

 

در احكام زخم زدن و كتك كاري:

 

«و اما زخم زدن و كتك زدن، احكام آنها به اختلاف مقدار آنها، اختلاف پيدا مي كند و ديان براي هر مقدار ديه اي معين كرده است به درستي كه او هر آينه حاكم عزيز منيع است» آيا حق زخم خورده و كتك خورده است كه ديه بگيرد يا بيت العدل؟ آيا رضايت مضروب اهميتي ندارد؟ و ديان چه كسي است كه تعيين كننده ديه است؟ چرا مشخص نشده است؟

 

در احكام صيد و شكار:

 

«هرگاه سگهاي شكاري را به سوي شكار فرستاديد خدا را ياد كنيد آنگاه آنچه را براي شما گرفته اند بر شما حلال خواهد بود. اگر آنچه مرده ادراك كنيد بدرستيكه او هر آينه عليم و خبير است» آيا اگر سگ شكاري ما موشي شكار كرده بود و يا روباه مرده اي را آورده بود و يا هر حيوان حرام گوشت ديگري را شكار كرده بود فقط به سبب اين حكم و تنها با ياد خدا حلال مي شود؟ آيا چنين حكمي ناقص نيست؟

 

در خانه سوزي و قتل عمدي:

 

«كسي كه خانه اي را عمداً آتش بزند او را بسوزانيد و كسي كه عمداً بكشد او را بكشيد. قوانين خدا را با دستهاي قدرت و اقتدار بگيريد و سنتهاي خودتان را ترك كنيد و اگر آنها را محكوم به حبس ابد كنيد باكي در كتاب بر شما نخواهد آمد»
كسي كه خانه را مي سوزاند بايد بي رحمانه سوزانده شود در حاليكه يك جاني كه بايد كشته شود ديه مي پردازد!! يعني جان انسان به جاي اموال مادي بايد گرفته شود.
در اينكه هر چيزي پاك است و اصلاً نجاستي وجود ندارد:
«و همچنين خدا حكم غير طهارت را از همه چيز و از همه ملل ديگر برداشته است و اين موهبتي است از خدا تمام اشياء در اول رضوان هنگاميكه به اسماء حسني و صفات علياي خود بر هر كسي كه در امكان است تجلي كرديم. در دراي طهارت فرو رفتند» به گفته او از اول رضوان همه چيز پاك شده!!!

 

در حرمت زن پدران و حياء بهاء از ذكر حكم پسران:

 

«به تحقيق كه زن پدران شما بر شما حرام شده است. ما حيا مي كنيم كه حكم پسران را بيان كنيم. اي ملاء امكان از رحمن بپرهيزيد و چيزي را كه در لوح از آن نهي شديد مرتكب نشويد و در بيابان شهوات از سرگردانان نباشيد»

برادر عزيز در اين موضوع هم بيشتر دقت فرمائيد. چرا كه ساير محارم ديگر را مشخض ننموده اند؟ آيا خواهران و دختران و خاله ها و … حلالند اگر حلال نيست چرا مشخص نشده اند؟ اگر مي خواهيد بگوئيد اينها در اسلام هم حلال نبوده و لازم به تذكر نيست. زن پدر هم در اسلام حلال نبوده و لازم به تذكر نبود. پس چرا فقط به زن پدر اشاره كرده اند و ساير محارم را نام نبرده اند. آيا بعضي ها حق ندارند كه مي گويند در مرام بهائيت جز مادر و زن پدر بقيه حلالند. البته بگذريم از مسائل چندش آور كه با مستندات عده أي جمع آوري نموده و حيثيت بهائيان را زير سوال برده اند. آيا هرگز اين سوال را از خود كرده بوديد كه اين حكم چرا و چگونه به اين منوال و اين چنين در نهايت نقص صادر شده؟ و اگر كسي مرتكب خطائي شد به چه مجوزي مي شود او را توبيخ و عقاب نمود؟ برادر جان از آنجائي كه اين مكتب به دست سياست مداران و دشمنان دين و ديانت ساخته شده و يكي از اهداف اصلي بهاء نيز به اطاعت از آنان همين مطلب بوده است. احكام بسيار اساسي و بنيادي را سطحي و ناقص مطرح نموده و در بسياري موارد هيچ اشاره اي نكرده مثل زناي محصنه و غير محصنه و يا همين عدم توضيح حلال و حرام و محارم.

اما مسائلي كه به نظرش مي توانسته ضربه اي به اسلام وارد كند و عده اي مستعد بي دين را كه غيرت و درد دين ندارند جذب كند. مفصل شرح داده در حالي كه مطالبي بسيار جزئي هستند و نيازي به آن همه شرح و تفضيل ندارند. مثلاً در ادامه بحث حرمت زن پدران به جاي اينكه مطلب مهم و اساسي جامعه را تكميل نمايند يكباره وارد بحث ديگري شده و مي گويد: «براي احدي جايز نيست كه هنگام راه رفتن در راهها و بازارها جلو مردم زبان خود را حركت دهد بلكه براي كسيكه مي خواهد ذكر بگويد سزاوار است كه در جائيكه براي ذكر خدا ساخته شده اسات يا در خانه خودش ذكر بگويد. زيرا اين اقرب به خلوص و تقوي مي باشد. اين چنين خورشيد حكم از افق بيان تابيده است خوشا به حال كسانيكه عمل مي كنند. اين همه توضيح فقط براي چرخاندن زبان در خيابان تنها به دليل ضديت با علماء و متقيان است چرا كه دائم ذكر خدا را بر لب دارند. (در نسخ حكم باب در بيان به عدم تعليم و تعلم و محو جميع كتب «به تحقيق كه خدا آنچه را كه در بيان است از محو كتب از شما عفو كرده است و ما به شما اذن داديم آنچه را كه از علوم نافع است بخوانيد نه آنچه را كه به مجادله در كلام منتهي مي شود» آيا باعث تعجب نيست كه باب براي 6 يا 7 و يا 9 سال ظهور كند شريعت و سنت بياورد و بيشتر احكامش براي 19 سال باشد و بعد دستور دهد كه تمام كتب بايد محو شود. به جز 19 كتاب و بعد شريعت ديگري ظهور كند و قبل از جاري شدن احكام آن پيامبر پيش بگويد آن پيامبر اشتباه كرد و نبايد كتابها محو شوند. آيا خنداه دار نيست؟ انصاف دهيد!

(متن کتاب نامه ای به برادرم از خانم مهناز رئوفی )

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387ساعت 15:48  توسط حق  | 

مبلغ همدان ،جواني تبريزي از نوكر زاده هاي امير بهادر بود كه خوب رگ خواب آنان را به دست آورده بود حظ خود را ازهر جهت بر ميگرفت وروزگار خوشي ميگذراند ، پيوسته لب از باده همدان تر ميكرد وشب با سادة همدان بسر ميبرد ، بخصوص در ايام زمستان يعني بهار مستان وعيد مي پرستان بساط كرسي دست آويز نيكويي براي ملاعبه وملامسه بود وچنان مهارت در فن يافته بود كه گاهي اگر حركتي ميكرد طوري ميكرد كه لحاف هم تكان نميخورد !)) حاجي امين كه امين بهاييان بود وامور مالي احباب در دست او بود ،وضعي بهتر از جوانان تبريزي نداشت : ((قواي بدني اش كامل بود وشهواتش غالب ،چندانكه اكثر با زنان بيوه وشوي مرده اظهار رغبت ميفرمود وآنانرا به مضاجعت ميخواند وبه قول خود،مشتري مال بي صاحب بود...)) ميررزا محمد علي افندي غصن اكبر در عكا به خاطر شاگردامرد قصابي ((در آن دكان آمد وشد داشت)) يكي ديگر از مبلغين به نام بهاييت ،سيد اسدالله قمي بود :سيد اسدالله قمي پير مردي بود اهل وجد وحال وداراي حب جمال واكثر در سفرهاي خود ، غلامي امرد استخدام ميكرد واز اين جهت زبان طاعنان در باره اش دراز بود ،روزگاري به تبريز رفت واز آنجا صبئي صبيح الوجه كه تقي نام داشت با خود آورد واصولا صبحي معتقد است كه(( جز عبدالبها وحضرت خانم،ديگرا ن مردماني با شيدوكيد ،دام گستر حقه باز بي دين ولامذهب ،ومن الباب الي المحراب خرابند )) ولي همين جناب عبدالبها كه به اصطلاح جز مردمان بي دين حقه باز وخراب نيست !سه ،چهار زن رسمي وغير رسمي !در اختيار داشت واز موسيقي وسه تار و...تعريف ميكردوتازه علماي اسلام راهم زنديق ميناميدخودصبحي مينويسدعبدالبهاعلاوه بر سه زن رسمي دخترك ديگري را در خدمت نگه ميداشت… به جز اين سه زن ،دختري زيبا بنام جماليه بود كه كنيز پيشگاه وآماده درگاه بود .. و((از بسياري از شهر هاي ايران دختران دوشيزه ومه رويان پاكيزه براي فرزندان بها فرستادند تا هر كدام را كه مي پسندند !نزد خود بخوانند واز آنها بود عزيه دخترآقا محمد قزويني كه او را براي عبدالبها به عكا بردند ،ولي اين پيوند نگرفت .كساني كه دختري را به عكا مي رسانند ،برخي از آنها در ميان راه با آنها همدم وهمراز ميشدند واز جواني بهره مند مي گشتند ...)) و خود عبدالبها در باره يكي از برادرانش چنين ميگويد : ((ميرزا محمد علي را ديدم با دختري كه چندان زيبا نبود لاس ميزد و به او ميگفت :دختر ها همه خوشگلند اما تو چيز ديگري هستي .)) !!

سيد اسدالاه قمي كه ذكر او گذشت ،خود مي گويد ((در تبريز زنها شيفته من مي شدند و من دلداده شاهزاده عين الدوله بودم كه در آن روزگار جواني نيك جهره بود))

يكي ديگر از مبلغين بهايي ،در مرحله اي از پستي و خباثت بود كه : ((با دختر خود آميزش كرد و چون او را سر زنش كردند گفت در اين كيش ! دراين باره باز داشتي نرسيده وبه فرمان خرد ،باغبان ميتواند از ميوه درختيكه با دست خودكاشته ،بخورد...))

در ميان اصحاب عبدالبها دو نفر هندي بودند كه يكي از آنها خسرو نام داشت ((خسرو زرنگ بود ،كار خريد در خانه به او سپرده شد ...چشمش پاك نبود ،گاهي كه در ميان مهمانان ايراني دوشيزه اي زيبا ويا زن شوهر دار با مزه اي ميديد ،با آنها ور ميرفت ،.آن بيچاره ها هم دم نميزدند ...)) ((خسرو))حتي در حضور عموم با دختران لاس ميزد ،او در يك شب مهماني كه ميرزا رضا خان افشار هم بود با دختركي سبزه وبا نمك كه فاطمه نام داشت ور ميرفت ((خسرو بي آنكه پروايي داشته باشد خود را به فاطمه ميمالد وچشمش كلاپيسه !...ميشود من دل تنگ شدم كه چرا اين پيش آمد را يك نفر ببيند كه بهايي نيست ،اگر بهايي باشد باكي نيست ،هنگام شب كه تنها با عبدالبها از مسافر خانه آمريكاييها به خانه باز ميگشتيم ،براي آنكه آبروي بها ييگري نرود ،گزارش ان را به عبدالبها دادم همه را شنيد وهيچ نگفت ))ولي بعدها به من گفت :

ميخواهم اين را همه بدانند كه اگر كسي از كمترين چاكران ما بدگويي كند به ما بر ميخورد.. واين ديگر از بهاييان است كه به نام تعليم كتاب ((اقدس)) به زن شوهر داري خيانت ميكند: ((يكي از مبلغان اين طايفه آشچي نام ،به يكي ديگر از خانم هاي بهايي كتاب اقدس كه نوشته بها است ، مي آموخت ،رفته رفته زن بيچاره را فريب داد و گفت :فرموده اند رفع القلم در اين روز به پاي كسي چيزي نمي نويسند .و آرزويش اين بود كه با او يار و همخواب شود . روزها اين چنين بودند تا روزي كه شوهر ناگهان به خانه آمد و آن دو را در يك بستر ديد ، هياهو و داد و فرياد به راه انداخت ، كار به محفل روحاني كشيد . بيچاره زن رسوا شد و خود كشي كرد و پرونده آنها در محفل روحاني است از اين گونه كارها بسيار شد كه من براي نگهداري آبروي مردم يك يك را نميگويم . ولي اين را ميگويم كه هيچ كس از اين بد كاران رانده نشدند ... اكنون بد نيست كه اجمالي هم از وضع اخلاقي (( شوقي افندي )) كه پس از عبد البها كه پس از عبد البها با نيرنگ و حقه بازي رهبر مذهبي شد ، مطلع شويم ... صبحي در بارة او مطالبي مينويسد كه ما از نقل آن جداً شرم داريم و از شما خوانندة محترم معذرت ميخواهيم ولي توجه بفرمائيد كه ما اينرا از يك كتاب چاپ شده نقل مي كنيم :
((.. ميرزا هادي با تهي دستي از هر مايه اي ، ضيائيه خانم دختر عبدالبهاء را گرفت و شوقي را با دو پسر ديگر به بار آورد … در ميان نوادگان عبد البها در روزهاي نخست من با شوقي آشنا شدم و او داراي سرشت ويژه اي بود كه نميتوانم درست براي شما بگويم ! خوي مردي كم داشت و پيوسته ميخواست با جوانان و مردان نيرومند آميزش كند !!! شبي با او و دكتر ضياء بغدادي فرزند يكي از بهائيان نامور كه در آمريكا كارش پزشكي بود و به حيفه آمده بود در عكا گرد هم بوديم و شوخيهائي كه جوانان يكه ميكنند ، ميكرديم در ميان گفتگو ، من براي كاري از اتاق بيرون رفتم وباز گشتم ، در با زگشت ديدم دكتر ضياء … من بر آشفتم و گفتم : دكتر ! اين چه كاري است كه ميكني ؟شوقي رو به من كرد وگفت ((اگر تو هم مردي …مانند اين سخنان واين كارها چندبار از او شنيدم وديدم ودر يافتم كه بايد كمبودي دا شته باشد
. (قسمت هایی از دو کتاب خاطرات صبحی و پیام پدر درج شده در سایت رهپویان وصال ،علاقه مندان می توانند به آنجا رجوع کنند.)

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387ساعت 15:19  توسط حق  | 

(عكسها از وبلاگ بهائیت شیراز)

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387ساعت 14:39  توسط حق  | 

برخي از احكام بهائيان:

 

حكم نماز:

 

به تحقيق كه نه ركعت نماز براي خداي نازل كننده آيات . هنگام زوال در صبحها و شامها بر شما واجب گشته است و از تعداد ديگري عفو كرديم. اين فرماني از خداست زيرا او مقتدر مختار است.

نكته: امروزه بهائيان نماز باب را مي خوانند با اينكه معتقدند احكام و تعاليم باب نسخ شده است و خبري از نماز عبد البها نيست! دليل آن در كتاب نامه اي به برادرم ، نوشته خانم مهناز رئوفي ، مستبصر بهائي و ديگر كتب نقد بهئيت يافت مي شود كه شما را به آنجا ارجاع مي دهم.

حکم قبله: 

 

هرگاه خواستيد نماز بخوانيد به طرف اقدس من مقام مقدس كه خداوند آنرا محل طواف ملاء اعلي و محل اقبال مردم شهرهاي بقاء ومحل صدور امر براي اسكان زمينها و آسمانها قرار داده است رو بياوريد  وهنگام غروب خورشيد حقيقت و تبيان مقاميست كه براي شما مقدر ساختيم بدرستي كه او هر آئينه عزيز علام است.

سؤال ؟ : چرا هيچ يك از پيامبران خدا قله را منزل و يا مقبره خويش قرار ندادند و حال آنكه بها ...؟

 

حكم ميراث:

 

اما وقتي صداي زيارت را در اصلاب شنيديم دو برابر آنچه را براي آنها بود زياد كرديم  و از ديگران كم كرديم بدرستيكه او هر آئينه به هر چيز مي خواهد مقتدر است. به سلطنت خود هر چه را ميخواهد ميكند.

در اين مورد هم ان قلتي وجود دارد : اموال شخص بي وارث به بيت العدل ميرسد واگر فرزند داشت يك سوم آن را بايد به بيت العدل بدهد.

 

حکم حج:

 

به تحقيق كه خدا بر هر كسي از شما كه استطاعت داشته باشد حكم به حج خانه خدا كرده است غير از زنها كه خدا آنها را معاف داشته است.رحمتي است از نزد او بدرستيكه او هر آئينه معطي و وهاب است.منظور از خانه محل زندگی بها در بغداداست که اجاره ای بوده وهرگز به دست بهائیان سپرده نشد.(به نقل از کتاب نامه ای به برادرم تالیف خانم مهناز رئوفی {مستبصر } )

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم فروردین 1387ساعت 22:53  توسط حق  | 

دانستنيهايي از بهائيت:

دو اجتماع رسمي و مهم  بهائيان يكي مشرق الاذكار  در كشور آمريكا در نزديكي شيكاگو است كه در آنجا جمع مي شوند. و مراسم مهم ديگر آنها خطيرة القدس در عشق آباد است.

بهائيان با ادعاي الوهيت براي بها وباب  ونيز انكار خاتميت پيامبر اسلام وانكار ضروريات ديني مثل مثل نماز و روزه كه آنها را منسوخ مي دانند كافر محسوب مي شوند و نجس هستند.

درتاريخ 16 دسامبر سال 2006 مصادف با 25 آذر 1385 بي بي سي  چنين مي نويسد :

ديوان عالي اداري مصر بهائيان را به عنوان يك اقليت مذهبي رسمي نپذيرفت و آن را رد كرد. و اعلام كرد كه آئين بهائيت يك مذهب آسماني نيست ومسلماناني كه از آنها پيروي مي كنند منحرف شده و كافر  و مرتد محسوب مي شوند ودليل آن هم تناقض اصول اين فرقه با دين اسلام است . لازم به ذكر است كه قانون اساسي مصر فقط مسيحيان و يهوديان را به عنوان اقليت مذهبي رسمي مي شناسد.

در دهه 60 ميلادي جمال عبد الناصر رهبر مصر بر اساس فتواي  شيخ الازهر فرقه بهائيت را غير قانوني اعلام كرد كه اين قانون نيز هم اكنون نيز به قوت خود در مصر پا برجا است. تعدادبهائيان در مصر حدود 2000 نفر مي باشد.

در تاريخ 18 بهمن تا 23 بهمن 1366 مصادف با 6 تا 11 فوريه سال 1988 ميلادي مجمع فقه اسلامي در  سازمان كنفرانس اسلامي  ادعاي رسالت بها الله ونول وحي بر او وديگر باورهاي پوچ و وهمي بهائيان ا مورد بررسي قرار دادكه آنها را مصداق بارز انكار ضروريات ديني دانست.

بهائيان همه ساله به قصد حج به شيراز براي زيارت خانه سيد محمد علي شيرازي (باب) و نيز به بغداد محل سكونت بهاء الله مي روند.

+ نوشته شده در  جمعه دوم فروردین 1387ساعت 11:10  توسط حق  | 

اینم خونه تکونی مادر شهید!

ماکجائیم؟

چه کردیم؟

چه جوابی داریم؟

نظرت چیه؟

هرچه میخواهد دل تنگت بگو...!

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم فروردین 1387ساعت 18:2  توسط حق  | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم فروردین 1387ساعت 16:56  توسط حق  |