کلمه عید نوید بخش شور و نشاط و شادی می باشد که در زبان هر انسانی اعم از پیرو جوان و زن و مرد و کوچک و بزرگ خوش یمن بوده و باعث برانگیختن احساسات شاد ایشان می شود که حاصل آن خشنودی و شعف روحی در آنها می باشد.
این کلمه در هر قوم و ملیتی بر روزی خاص صدق می کند بطور مثال در ایران و به سال شمسی به آغاز سال نو صدق می کند اما در آئین و دین مبین اسلام و تشیع در حقیقت به چهار مناسبت و مصداق خاص صدق می کند که عبارتست از :
* عید فطر
* عید قربان
* عید غدیر
* و روز جمعه
پس از جعل روزه توسط پیامبر اسلام که با هدف مبارزه با ارزش های جاهلی و نیز اخلاق آموزی و تربیت گستری به مدت یک ماه ایجاد شد باید شروع و پایانی نیز برای آن در نظر گرفته می شد لذا آن را در ماه مبارک رمضان قرار داده و پایان آن را روز اول ماه بعد از آن یعنی شوال قرار داده که آن روز را عید نامیدند .
اعیاد خود ساخته بشری هماهنگی ضعیف و کمی با فطرت انسانی دارند برخلاف اعیاد مذهبی و دینی که برخاسته از فطرت پاک انسان می باشند. برهمین مبنا عید از منظر دین و فطرت یعنی روزی نو که اگر به اتفاقات خاص ماه مبارک رمضان نیک و دقیق بنگریم راز چنین تسمیه ای روشن می شود.
عید در ذهن بشر آغاز سال جدید می باشد و در ماه مبارک رمضان نیز که آغاز سال جدید معنوی انسان است بسیار شیواست که روزی را به عنوان عید مصداق این معنی خاص قرار دهیم اما اینکه بعد از گذشت یک ماه از شروع این ماه روز اول ماه دیگر را عید بنامیم جای سوال دارد شاید بتوان گفت اگر ما معتقدیم که رمضان آغاز سال نوی معنوی می باشد چرا روز اول این ماه را عید ندانسته یا بعبارتی یک روز از حد فاصل شروع تا پایان این ماه را بر نگزیدیم.؟!پاسخ این پرسش با توضیح این مطلب که چرا ما ماه رمضان را شروع سال جدید معنوی میدانیم روشن می شود. اگر با دقت بنگریم ما در این ماه سه نوع آغاز و شروع داریم که هر کدام یک تحول خاصی در زندگی روزمره بشری ایجاد می کنند:
* ابتدا آغاز سلوک معنوی و جسمی روزه داران
* دوم آغاز حقیقی زندگی انسان بر اساس برنامه قضا و قدر الهی در شب قدر
* آغاز زندگی روزمره و طبیعی انسان پس از سپری نمودن ماه مبارک رمضان
با گشایش بحث در هر یک از این آغاز ها مقصود و مطلوب ما حاصل می شود:
در آغاز ابتدائی که سلاوک معنوی و جسمی روزه داران می باشد مسلمانان پس از گذران مدت طولانی از زندگی خویش بصورت یکنواخت و با یک برنامه مذهبی و دینی خاص با آغاز ماه مبارک رمضان وارد مرحله جدیدی از برنامه ریزی دینی و وظایف شرعی خویش می شوند که بطور کلی راز و نیاز و عبادت در این ماه در زندگی ایشان جایگاه خاصی و ویژه ای پیدا نموده و پر رنگ تر از گذشته از اهمیت بالایی برخودار می باشد.برنامه های مادی و روزمره انسان تحت الشعاع قرار گرفته و تا حدی محدود نیز می شود و این فرصت را نیز به روزدار میدهد که بیش از پیش به عبادت و راز و نیاز با خالق یکتا پرداخته و وظایف دینی خویش را که شاید کم رنگ یا بی رنگ شده بود به طرز شایسته ای به انجام برساند.که این آغازی نیکو و شروعی خوش یمن می باشد.این آغاز در جسم انسان نیز رخ می دهد و تاثیر بسزائی نیز در جسم او می گذارد زیرا همانطور که اعضا و جوارح انسان یازده ماه بصورت یک نواخت با یک برنامه خاص تغذیه و استراحت درگیر بودند حال با شروع این ماه تغییرنموده که این تغییر از منظر پزشکی نیز مفید فایده می باشد.
آغاز دوم که شب قدر می باشد به مراتب از اهمیت بالاتری نسبت به دو آغاز دیگر برخوردار است زیرا شروع زندگی معنوی بشر از منظر تقدیرات زندگی روزمره و برنامه های دینی و معنوی ایشان است تقدیرات الهی به لحاظ کمی و کیفی، مادی و معنوی، زمانی و مکانی و نیز شیوه اجرای آن در این شب نوشته شده و توسط ملائک طبق فرموده خداوند در قرآن به نماینده خود در زمین حضرت صاحب الامر امام زمان (عج) نازل شده تا به اجرا در آید.
در این شب انسان می تواند با دعا و تضرع و راز و نیاز به درگاه ایزد منان سرنوشت خویش را در این یک سال مطلوب ساخته و در راستای جلب رضایت حق تعالی زندگی بهتری را از لحاظ مادی و معنوی داشته باشد.
اما اینکه شب قدر مخفی مانده و در سه شب نوزده و بیست و یک و بیست و سه ماه مبارک رمضان احتمال وقوع آن را داده اند از این منظر باشد که انسان به جهت درک این شب خاص تلاش کند و در هر سه شب به درگاه الهی پناه ببرد تا بلکه سرنوشت روشن تری برای او رقم بخورد و از آنجایی که خداوند بسیار دوست می دارد بنده اش به سوی او رو آورد و دست گدائی با حالت تضرع و نیز شرمندگی از اعمال خویش دراز کند، روشن است که انجام این عمل نیکو در سه شب بهتر از انجام آن در یک شب می باشد.
و اما آغاز نهایی که روز اول، پس از پایان ماه مبارک رمضان می باشد شروع زندگی روزمره انسان و بازگشت آن به حالت طبیعی می باشد که انسان پس از گذشت یک ماه از سلوک معنوی و برنامه ریزی دینی و مذهبی و نیز برنامه تغذیه واستراحت و آسایش خاص، حال به حالت عادی بر می گردد. که به عبارتی شروعی نو و جدید می باشد.
حال در می یابیم که اسلام چه نیکو این روز را عید دانسته و آغاز نهایی این ماه را که پس از دو آغاز بزرگ دیگر است عید دانسته است.به بیانی دیگر چون این ماه دارای سه آغاز و شروع موثر در زندگی و برنامه روزمره انسان می باشد آغاز نهایی و سوم را به عنوان عید برگزیده است که البته این به این معنا نیست که انسان آنچه را در این ماه مبارک درک نموده فراموش نماید و راه پیش را در پی بگیرد بلکه اگر نیک در اعمال وارده در عید فطر بنگریم پر واضح است که هدف از این اعمال در این شب و روز عید بیانگر آنست که: ای انسان گر چه ماه روزه و برنامه معنوی خاص تو به پایان رسیده و لیکن در این روز نیز که تو نباید روزه بگیری در راستای همان ماه مبارک باید به راز ونیاز پرداخته و از درب خانه حق دور نشوی و آنچه که در این ماه آموختی در ادامه زندگی خویش بکار گیری تا رضایت حق همواره شامل حال تو شود.
عید فطر به نوعی شادی در جهت موفقیت انسان در راه مبارزه با نفس و نیز کسب رضایت الهی و سلوک معنوی می باشد، همانطور که عید قربان روز موفقیت ابراهیم خلیل در جهت کسب رضایت خدا در راه فرامین او و ذبح اسماعیل بود که بدین جهت عید نامیده شد.
منشا عید غدیر نیز اعلام ولایت باشکوه و حقه امیر المومنین علی (ع) بود و عید دانستن روز جمعه نیز شبیه به ماه رمضان است از این منظر که مسلمانان پس از یک هفته تلاش و کار در این روز با فراق بال بیشتری به مسائل و وظایف دینی و شرعی خویش می پردازند و از آن جهت که این عمل در این روز رضایت پروردگار را در پی دارد عید نامیده می شود که دلیل این گفتار نیز شاید فرموده امیر مومنان علی (ع) باشد که فرموده است روزی که در آن معصیت الهی صورت نگیرد آن روز عید می باشد.در این روز جمعه انسان چون به برنامه های مذهبی و ویژه این روز می پردازد و از معصیت دوری می کند برای او عید می باشد.
در حقیقت ریشه عید در اسلام و تشیع نسبت ویژه بین خلق و خالق است که در این ایامی که عید نامیده شده است خلق در پی جلب رضایت خالق و قبولی در امتحان الهی می باشد.
از منظر دیگر اگر به این مقوله عید بنگریم به این نتیجه میرسیم که انسان همیشه پس از سعی و تلاش و کوشش و جهد در راه کسب شیئی وقتی به آن دست پیدا میکند خود را موفق میداند و با درونی لبریز از شور و نشاط که در رفتار او نیز مشاهده می شود خود را لایق تقدیر و نیز جایزه می داند. اکنون می توان چنین گفت که انسان پس از تلاش و کوشش در این ماه در جهت کسب رضایت الهی، حال که به مطلوب خود دست پیدا کرده، خداوند این روز را برای او عید نهاده تا به عنوان بخشی از پاداش و جایزه معنوی، برای او تلقی شود و به نوعی از او تقدیر شود.لذا در این روز روزه را بر ایشان حرام دانسته و اعمال و مناسکی خاص برای او در نظر گرفته است و درک چنین روزی را از سوی روزه دار بر وی مبارک دانسته است.
آری هر مومنی که در این ماه با مشقت فراوان سختی های روزه را خصوصا در این فصل گرما تحمل نموده است و از گناه دوری نموده است تا نظر رحمت خدا را برای خویش کسب نماید در این روز، که اجر معنوی اعمال او قرار داده شده است احساس سرور و شادی وجود او را در بر می گیرد.
آنچه واضح و میرهن است اینکه هرچند انسان در این روز جواز شادی و نشاط برای خود و خانواده خویش دارد و لیکن اجازه معصیت الهی را ندارد به عبارت دیگر شادی و نشاطی که موجب معصیت خدا می باشد علاوه بر اینکه جایز نمی باشد موجب آن می شود که انسان زحمات خویش را در ماه مبارک رمضان به تباهی بکشد.لذا اهل بیت علیهم السلام با سیره عملی خویش در عید فطر سعی در فرهنگ سازی برای این عید و ایجاد آداب و رسوم مطلوب دینی و برخاسته از فطرت پاک انسان را نموده اند تا مبادا با رسوخ اعمال و برنامه های شخصی و سلیقه ای افراد در این روز گذشته از آنگه سعی و تلاش آنها تباه شود به نام دین نیز نوشته شود.آنچه از روایات ما می رسد آنکه امیر المومنین علی (ع) شب هایی را در طول سال به احیا می پرداختند که شب عید فطر نیز یکی از آن شب ها می باشد و این خود دلیل بر مطلب فوق و روشنگر عظمت عید فطر می باشد.
رمضان و روزه آن باعث ایجاد صفات معنوی و دینی و یا تقویت این ضفات در انسان می شود که یکی از آنها حس انسان دوستی و فقر زدایی است که در جامعه دینی بر محور عدالت اجتماعی و اقتصادی صورت می گیرد.لذا در پایان این ماه زکات فطره را که در همین راستا می باشد در روز عید فطر برای مسلمانان واجب شده است.
رمضان فرصت ایجاد و تقویت فرهنگ های نیکو و خداپسندی همچون سحرخیزی و تلاوت قرآن و نظم در اموری همچون خواب و بیداری و استراحت و آسایش و حتی تغذیه است که با پایان یافتن آن نباید به دست فراموشی سپرده شود که دلیل آن نیز اعمال خاص و وارده در روزه عید فطر است که در راستای ماه مبارک رمضان قرار داده شده است و این اعمال بیانگر آنست که: با اینکه فرصت روزه ی وجوبی این ماه تمام شده است و لیکن برنامه سلوک دینی و معنوی انسان در آغاز راه و به عبارتی، تازه شروع شده است.
یکی از مناسک بزرگ این روز نماز معروف آن است که باید در فضای خارج شهر (در صورت وجوب در زمان حضور امام علیه السلام) و یا مکان گسترده و در زیر سقف آسمان است که حاصل آن علاوه بر نمایش اتحاد سیاسی مسلمانان باعث پیوند و استحکام بیشتر بین آن ها می شود که در مسیر الهی و بر محور عبادت و بندگی و ولایت صورت می گیرد. و تکبیر فراوانی که در این نماز طنین انداز می شود به فرموده امام رضا (ع) نشانگر شکر و رضایت به نعمت هدایت الهی و توفیق به بندگی در ماه مبارک رمضان است.
از دیگر اعمال وارده در این روز زیارت عاشورا و دعای ندبه است که علاوه بر آن که انسان را به یاد اباعبدالله الحسین (ع) و امام زمان(عج) می اندازد بیانگر فرهنگ سازی برای انسان در روزهای آتی زندگی او می باشد به عبارتی در این روز که آغازی نو و جدید می باشد فرهنگ عاشورا و انتظار را یادآور شده تا هر مومن مسلمانی با این دو فرهنگ گذران عمر نموده و پایه و اساس زندگی مادی و معنوی خویش را بر این اساس قرار دهد.
پی از رحلت نبی اکرم که برخی به گمراهی رفته و از راه اطاعت اهل بیت علیهم السلام دور شدند و نیز پس از غیبت امام زمان (عج)، آثاری بر این عید وارد آمد که باعث کم رنگ شدن حقایق مذکور شد من جمله نماز عید فطر که در زمان غیبت از حالت وجوب در آمده و به استحباب رسید و نیز در برخی از سال ها عید بر عده ای پوشیده ماند از آن جهت که در روز آن اختلاف نمودند و لذا عده ای از نعمت درک آن بی بهره بوده اند.
در پایان آنچه که روشن است آنکه هر کس در این شروع تازه در رمضان الکریم رو به سوی معنویت آورده است با پایان یافتن این ماه از این جهت که از این برنامه خاص دور شده و به عبارتی از سر سفره پر برکت رمضان بلند شده است مغموم است و لذا با خواندن دعا های وارده در بخش وداع با این ماه از سوی معصوم علیه السلام همچون امام سجاد به خود دلداری می دهد. و از سوی دیگر از اینکه از این امتحان الهی سربلند بیرون آمده و توانسته موجبات جلب رضایت خالق یکتا را فراهم آورد با شادی به استقبال عید فطر می رود و سعی در انجام مناسک و اعمال وارده در این روز می نماید تا وظیفه خویش را تمام و کمال به انجام رساند.
به امید روزی که عید فطر را در عصر ظهور حضرت ولی عصر امام زمان (عج) درک نمائیم.
دین مردم صحرانشین
عبرانیان در آغاز قومی صحرانشین بودند و نخستین اقامت آنان در شهرها در زمان حضرت یوسف (ع ) بود.(1) صحرانشینی در اعتقادات و مراسم دینی آن تاثیر فراوانی داشت . هنگامی که حضرت موسی (ع ) آنان را از دست فرعون نجات داد، مجبور شدند مدت چهل سال در صحرای سینا بمانند، ولی پس از آن پیوسته در شهرها به سر می بردند و تمدنی را پایه گذاری کردند که میراث گرانبهای قوم یهود شد. مسیحیت نیز زاییده همین تمدن است .
تحول افکار در اقوام بنی اسرائیل
تحت افکار ملتها امری عادی و طبیعی است و عبرانیان در خلال کوچ و جابه جایی تحت تاءثیر اندیشه های ملل گوناگون قرار می گرفتند. در سوره اعراف ، آیه 138 آمده است که بنی اسرائیل هنگام خروج از دریا و نجات از دست فرعون ، به گروهی بت پرست برخوردند. آنان از حضرت موسی (ع ) تقاضا کردند برای ایشان نیز بتی قرار دهد و این خواسته به شدت رد شد. همچنین هنگامی که در مصر مستقر بودند، باورهای مصریان در آنان تاءثیر گذاشته بود، به گونه ای که پس از ترک آن سرزمین ، به تقلید مصریان که گاو را مقدس می دانستند، آنان نیز گوساله ای ساختند و به عبادت آن مشغول شدند.
حضرت موسی (ع )
در باب دوم سفر خروج تورات می خوانیم که یک تن از بنی اسرائیل (2) با یکی از دختران قبیله خود ازدواج کرد و دارای پسری شد. مادر نوزاد به منظور نجات وی از چنگال ماءموران فرعون او را مدت سه ماه پنهان کرد. از آنجا که مخفی نگه داشتن کودک برای همیشه ممکن نبود، مادرش صندوقی تهیه کرد و منافذ آن را با قیر اندود و کودک زا در آن نهاد و در میان نیزارهای رود نیل رها کرد. خواهر وی در آن حوالی ایستاد تا ببیند چه بر سر او خواهد آمد.
اندکی پس از آن ، دختر فرعون که برای شستشو به سوی نیل آمده بود، صندوق را مشاهده کرد و یک تن از کنیزان خود را به دنبال صندوق فرستاد. هنگامی که صندوق را برای وی آوردند، آن را گشود و دید کودکی در آن گریه می کند. دل او بر آن کودک سوخت و گفت معلوم می شود این کودک از بنی اسرائیل است . در آن حال خواهر کودک جلو آمد و پیشنهاد کرد زنی را برای شیر دادن وی بیاورد. دختر فرعون پذیرفت و خواهر کودک مادر خود را نزد آنان آورد. دختر فرعون به او گفت این کودک را با خود ببر و شیر بده ، من نیز مزد تو را خواهم داد. پس از چند سال وقتی کودک بزرگ شد مادرش او را نزد دختر فرعون برد. دختر فرعون او را به پسری پذیرفت و نام موسی (موشه در عبری یعنی : از آب کشیده شده ) را بر او نهاد. این داستان با آنچه خداوند متعال در سوره قصص فرموده است ، بسیار نزدیک است . بر اساس برخی محاسبات تاریخی ، این حادثه در حدود 1250 ق .م . رخ داده است .
به هر حال حضرت موسی (ع ) امور قوم خود را سامان داد و آنان را برای مبارزه با کافران آماده کرد و احکام خدا را به آنان تعلیم داد. وی قوم بنی اسرائیل را برکت داد و در صد و بیست سالگی در مکانی به نام موآب ، حوالی دریای میت ، درگذشت و بنی اسرائیل برای او سی روز عزاداری کردند. این جریان در آخر سفر تثنیه یافت می شود و تورات بدان پایان می یابد:
(5) پس موسی بنده خداوند در آنجا به زمین موآب برحسب قول خداوند مرد (6) و او را در زمین موآب در مقابل بیت فعور در دره دفن کرد (3) و احدی قبر او را تا امروز ندانسته است (7) و موسی چون وفات یافت ، صد و بیست سال داشت و نه چشمش تار و نه قوتش کم شده بود (8) و بنی اسرائیل برای موسی در عربات موآب سی روز ماتم گرفتند. پس روزهای ماتم و نوحه گری برای موسی سپری گشت (9) و یوشع بن نون از روح حکمت مملو بود، چون که موسی دستهای خود را بر او نهاده بود و بنی اسرائیل او را اطاعت نمودند و بر حسب آنچه خداوند به موسی امر فرموده بود عمل کردند (10) و نبیی مثل موسی تا به حال در اسرائیل برنخاسته است که خداوند او را روبرو شناخته باشد (11) در جمیع آیات و معجزاتی که خداوند او را فرستاد تا آنها را در زمین مصر به فرعون و جمیع بندگانش و تمامی زمینش بنماید (12) و در تمامی دست قوی و جمیع آن هیبت عظیم که موسی در نظر همه اسرائیل نمود (تثنیه 34: 5 - 12).
نژاد و آئین یهودیت
یهودیان مانند اعراب و آشوریان ، از نژاد سامی هستند. زبان ، ادبیات ، فرهنگ ، آداب ، رسوم و اعتقادات این اقوام چنان به یکدیگر نزدیک است که دانشمندان معتقد شده اند اصل آنها به یک جا می رسد و برای بررسی و تحقیق در زمینه فرهنگ سایر اقوام سامی انداخت . مثلا اگر به بررسی ادبیات عرب مشغول باشیم ، با مطالعه و تحقیق در زبانهای عبری ، سریانی و حبشی در کار خود موفقیت بیشتری کسب خواهیم کرد.
از سابقه تاریخی قوم عبرانی اطلاع دقیقی در دست نیست . برخی دانشمندان معتقدند که نام ((عبرانی )) را که کنعانیان پس از ورود حضرت ابراهیم (ع ) به سرزمین کنعان به او داده اند و وی را عبرانی خوانده اند که بعدها جزو القاب او شد و لقب مذکور در خاندان وی باقی ماند؛ زیرا عبرانی از ماده ((ع ب ر)) به معنا گذر کردن از نهر می آید، به اعتبار این که حضرت ابراهیم (ع ) از ورود فرات عبور کرد و وارد کنعان شد.
برخی نیز معتقدند که عبرانی منسوب به عابر نیای حضرت ابراهیم (ع ) است . همچنین کسانی با توجه به نام آزر پدر (یا عموی ) آن حضرت ، گفته اند اصل خاندان وی آریایی است . اما دانشمندان این نظریه را تاءیید نمی کنند؛ زیرا از معنای لغوی واژه آزر در قرآن کریم و متون اسلامی اطلاع درستی نداریم . نام پدر ابراهیم (ع ) در تورات تارح است.
شخصيت آن بزرگوار:
ايشان از از نظر علم و تقوا و زهد و عبادت ممتاز بودند و به حدي بذل و بخشش داشتن كه ايشان راكريم اهل البيت مي ناميدند. هيچ فقيري نبود كه از درب خانه ايشان دست خالي رد شود. سيوطي درتاريخ خود چنين نوشته است: ...امام حسن (ع) داراي صفات ممتاز اخلاقي بود ايشان شخصيتي بزرگوار، بردبار، باوقار، متين، سخي، بخشنده و مورد ستايش مردم بود. که مبالغ قابل توجهي از پول را يكجا به مستمندان ميدادند ايشان هرگز روا نمي ديد به قدر احتياج همان روز داده كه فردا باز آن شخص، دست احتياج پيش مردم دراز كند. داستانهاي زيادي از كرم وجود و بخشش ايشان در كتب مختلف ذكر شده است نمونه آنکه، حضرت درطول عمر با بركت خود دوبار دارايي خود را در راه خدا انفاق نموده و سه بار ثروت خود را به دونيم نموده و يك قسمت آن را در راه خدا بخشيده است.
تولد و شهادت
امام حسن عليه السلام نخستين فرزندوميوه ي پيوند مبارك دو نورالهي، اميرالمومنين عليه السلام وحضرت زهرا سلام الله علیها ست. دروصف پدرومادرش همين بس كه امام علي (ع) وصي وجانشين بر حق رسول الله (ص) است وحضرت زهرا (س) دختررسول خدا وسيده ي زنان عالم است که اينان شرافتمندترين مخلوقات عالمند.

ايشان در شهر مدينه در15 ماه مبارك رمضا ن سال سوم هجرت چشم به جهان گشودند پس از تولد رسول خدا (ص) درگوش راست ايشان اذان ودر گوش چپ او اقامه قرائت فرمودند وبعد از آن گوسفندي را قرباني نموده و نيز موي سر حضرت را تراشيده و هموزن آن نقره به مستمندان عطا نمودند به دستور پيامبر سر ايشان را عطراگين نمودند واز آن زمان بود كه آئين عقيقه پديد آمد.
نام حسن ازطرف خداوند براو گماشته شد كه اين نام در جاهليت بي سابقه بود وتنها كنيه او را ابومحمد گماردند اما القاب حضرت عبارتند از السبط، السيد، الزكي، المجتبي، التقي.
همسران ايشان نيز ام اسحاق دختر طلحه بن عبيد الله و حنصر دختر عبد الرحمن بن ابي بكر وهند دختر سهيل بن عمرو وديگري كه قاتل جاني حضرت بود جعده دختر اشعث بن قيس بود فرزندان امام حسن ع 15 نفر بودند كه نام آنان زيد، حسن، عمرو، قاسم، عبد الله وعبد الرحمن و... بودند كه فقط از نسل حسن و زيد باقي مانده اند امام حسن (ع) از لحاظ شكل و منظر، اخلاق و رويه، مجد و بزرگواري، شبيه به رسول الله (ص) بود. در كتب تاريخي مختلف، زيبايي وكرامات انساني ايشان مشروحا ستايش و بيان شده است نمونه ي آن: پيشاني ايشان در زير طره اي از گيسوانش گويي ماه تمامي بود كه تاجي از شام تاريك بر سر نهاده است...

امام حسن (ع) 7 سال از اواخر عمر پر بركت پيامبر اسلام را درك نمودند و مدت سي سال در كنار پدر بزرگوارشان امير المومنين عليه السلام .يعني تا سال 40 هجري. زندگي كردند شروع امامت ايشان بعد از شهادت پدرشان بود كه به مدت 10 سال طول كشيد .يعني سال 40 تا 50 هجري. كه سرانجام در سن 48 سالگي با توطئه ي معاويه لعنت الله عليه در اثر مسموميت به دست همسرشان جعده دختر اشعث بن قيس شهيد و دربقيع به خاك سپرده شدند. اما نکته ای که لازم به ذكر است آنكه، ابتدا قرار بود ايشان را كنار مرقد پاك جد بزرگوارشان پيامبر دفن نمايند اما عده اي منافق کوردل كه سردمداران آنها عايشه و مروان بودند اجازه ي چنين كاري را ندادند وچون امام دستور داده بود در تشييع جنازه ي من جنگ ودرگيري پيش نيايد ايشان را به بقيع برده ودرآنجا دفن كردند كه همين نيز حاكي از مظلوميت ايشان است...