اولین پیامبری که توبه نامه داشت که بود؟!؟!؟!
مژده ای دوستان که می گويند پس از 124000 پيغمبر، اينبار کسی خود را پيغمبر خدا بر اهل زمين خوانده است که او را عليمحمد باب فرزند يک پارچه فروش شيرازی می ناميدند. در کمالات وی همين بس که نه تنها اولين پيغمبری است که ادعای ظهور الله در زمين (یعنی ظهور خودش) را نمود، که گوی سبقت از سايرين به سبب کتابت توبه نامه ای ربود. آری. توبه از پيغمبری خويش!!
اسناد توبه باب از تمامی ادعاهای دروغينش نه فقط در کتب اسلام گرايان، که در کتب خود بهائی ها و بابی ها آنقدر آمده است که احتياجی به دليل ندارد. اين هم از همان قسمت های تاريخ ننگينی است که قابل توجيه نيست. علاوه بر آدرسهائی که از کتب مسلمي در جريان توبه باب به شما می دهم، آدرس عين اين متن را در کتبی از خود بابی ها و بهائی ها که با اين وجود ايشان را پيغمبر می دانند به شما می دهم. ابتدا جريان توبه باب:
وقتی در مجالس مختلف مناظره با عليمحمد، علی رقم آسان بودن و بديهی بودن برخی سوالات، اوج بی سوادی وی بر همگان آشکار گرديد و باب با فضاحت بسيار به معذرت خواهی و سر افکندگی مجبور گرديد، (اينجا را ببينيد) ارتداد وی بر همگان آشکار شد و علمای وقت حکم به ارتداد وی صادر و خواستار اعدام وی توسط مقامات وقت گرديدند. اگر چه وی را نوعی از مرتد دانستند که با توبه نيز حد وی ساقط نخواهد شد. در همين حال، عده ای از نزديکان شاه، از او خواستند برای فرار از اين مجازات، توبه نامه ای نوشته، مهر و امضا نمايد و در آن از مقام همايونی شاه تقاضای
عفو نمايد. وی نيز توبه نامه ای بدين متن تنظيم کرد:
" فداك روحي الحمدالله كما هو اهله و مستحقه كه ظهورات فضل و رحمت خود را در هر حال بر كافه عباد خود شامل گردانيده. بحمدالله ثم الحمدلله كه مثل آن حضرت را ينبوع رأفت و رحمت خود فرموده كه به ظهور عطوفتش عفو از بندگان و تستر بر مجرمان و ترحم بر ياغيان فرموده. شهدالله من عنده كه اين بنده ضعيف را قصدي نيست كه خلاف رضاي خداوند عالم و اهل ولايت او باشد. اگر چه بنفسه وجودم ذنب صرف است ولي چون قلبم موفق به توحيد خداوند جلّ ذكره و نبوت رسول او (ص) و ولايت اهل ولايت اوست و لسانم مقر بر كل ما نزل من عندالله است، اميد رحمت او را دارم و مطلقاً خلاف رضاي حق را نخواسته ام و اگر كلماتي كه خلاف رضاي او بوده از قلمم جاري شده، غرضم عصيان نبوده و در هر حال مستغفر و تائبم حضرت او را و اين بنده را مطلق علمي نيست كه منوط به ادعايي باشد، استغفرالله ربي و اتوب اليه من ان ينسب الي الامر و بعضي مناجات و كلمات كه از لسان جاري شده دليل بر هيچ امري نيست و مدعي نيابت خاصه حضرت حجت الله عليه السلام را محض ادعاي مبطل و اين بنده را چنين ادعايي نبوده و نه ادعاي ديگر، مستدعي از الطاف حضرت شاهنشاهي و آن حضرت چنانست كه اين دعاگو را به الطاف و عنايات بساط رأفت و رحمت خود سرافراز فرمايند، والسلام»
اصل اين توبه نامه با امضاء و مهر وی در موزه اسناد مجلس ايران موجود است و اهل فن و تاريخ نويسان مختلف بر صحت آن و نسبت آن به شخص باب صحه گذاشته اند، و حتی کمتر بابی يا بهائی پيدا شده که آنرا مردود شمارد. در کتابی که ابو الفضل گلپايگانی، نويسنده و مبلغ بهائی نگاشته است، عين همين متن را آورده است! اگر چه امروزه بهائيان مانند هميشه منکر همه چيز و همه کس می شوند و ممکن است منکر اين توبه نامه نيز باشند ولی بزرگترين سند اصل آن است که هنوز موجود است. هوس دزدی هم به سر خيلی ها زده است تا اين سند تاريخی را (به مانند کتب پر از غلط باب) از آن مکان به سرقت برده و سر به نيست کنند، ولی با کمال تاسف برای طرفداران این فرقه، بايد عرض کنم که مدتی پيش به جهت مسائل امنيتی و به دليل افزايش تهديدها، اين توبه نامه به گاو صندوق مطمئنی در آن مرکز منتقل شده و تحت شديدترين تدابير امنيتی محافظت می شود.
شباهت سلمان رشدي با عبدالبها!!!
خوش خدمتي در قبال لقب سرّ و شواليه شدن
سلمان رشدي از سوي ملکه انگليس لقب " سر " دريافت مي کند.
" سلمان رشدي " نويسنده مرتد هندي تبار انگليسي ، از سوي ملکه انگليس لقب " شواليه " يا " سر " دريافت مي کند.
ملکه انگليس، رشدي را به دليل آنکه " خدماتش در ادبيات" مقبول خوانده ، شايسته دريافت لقب افتخاري شواليه شناخته است .
نام اين نويسنده ملحد همراه با سه شخصيت ديگر انگليسي شامل : اولگ گورديفسکي " جاسوس روس که به انگليس پناهنده شده است ، يان بوتام ، بازيکن کريکت و " باري همفس " هنر پيشه انگليسي ، در فهرست افرادي قرار گرفت که قرار است ملکه انگليس امروز در سالروز تولدش به آنها لقب افتخاري " سر " را اعطا کند .
ملکه انگليس متولد ماه آوريل است اما مراسم رسمي تولد وي درماه ژوئن برگزار شد.
سلمان رشدي در سال 1989 به دليل زير چاپ بردن کتاب موهن " آيات شيطاني " مورد لعن و نفرين همه مسلمانان جهان از جمله هموطنان خودش هند و پاکستان قرار گرفت.
امام خميني ( ره) نيز بابت همين عمل شيطاني ، حکم اعدام وي را صادر کرد . رشدي تا سال 1999 در انگليس در اختفا زندگي کرد و بعد از ظاهر شدن در انظار عموم در سال 1999 نيز همچنان از حملات ملحدانه عليه مسلمانان دريغ نورزيد .
وي اظهارات " جک استراو" وزير سابق کشور انگليس عليه پوشش صورت زنان مسلمان موسوم به " نقاب " را ستود و اين حجاب را عامل محدود کننده زن مسلمان خواند .
وي همچنين در اظهاراتي ديگر اسلام را يک حکومت توتاليتر (استبدادي ) معرفي کرد .
سلمان رشدي در سال 1947 در خانواده اي مسلمان در شهر بمبئي هند متولد شد.
وي تحصيلات مدرسه و دانشگاه را در انگليس گذراند و در رشته تاريخ از دانشگاه کمبريج فارغ التحصيل شد.
سخنان حضرت امام خميني (ره) :
«راستى به چه علت است که در پى اعلام حکم شرعى و اسلامى مورد اتفاق همه علماء در مورد يک مزدور بيگانه اينقدر جهانخواران بر افروخته شدند و سران کفر و بازار مشترک و امثال آنان به تکاپو و تلاش مذبوحانه افتادهاند؟ غير از اين نيست که سران استکبار از قدرت برخورد عملى مسلمانان در شناخت و مبارزه با توطئههاى شوم آنان به هراس افتادهاند و اسلام امروز مسلمانان را يک مکتب بالنده و متحرک و پر حماسه مي دانند و از اينکه فضاى شرارت آنان محدود شده است و مزد بگيران آنان چون گذشته با اطمينان نمىتوانند عليه مقدسات قلم فرسائى کنند مضطرب شدهاند ... خيلى جالب و شگفتانگيز است که اين به ظاهر متمدنين و متفکرين وقتى يک نويسنده مزدور با نيش قلم زهرآگين خود احساسات بيش از يک ميليارد انسان مسلمان را جريحه دار مىکند، عدهاى در رابطه با آن شهيد مىشوند، براى ايشان مهم نيست و اين فاجعه عين دموکراسى و تمدن است، اما وقتى بحث اجراى حکم و عدالت به ميان مىآيد، نوحه رافت و انسان دوستى سر مىدهند. ما کينه دنياى غرب را با جهان اسلام و فقاهت از همين نکتهها به دست مىآوريم. قضيه آنان قضيه دفاع از يک فرد نيست، قضيه حمايت از جريان ضداسلامى و ضدارزشى است که بنگاههاى صهيونيستى و انگليس و آمريکا به راه انداختهاند و با حماقت و عجله خود را روبهروى همه جهان اسلام قرار دادهاند ... اگر غفلت کنيم اين اول ماجراست و استعمار از اين مارهاى خطرناک و قلم بدستان اجير شده در آستين فراوان دارد ... ترس من اين است که تحليلگران امروز، ده سال ديگر بر کرسى قضاوت بنشينند و بگويند که بايد ديد فتواى اسلامى و حکم اعدام سلمان رشدى مطابق اصول و قوانين ديپلماسى بوده است يا خير ... (امام خميني، منشور روحانيت، چاپ دوم 1369)
حکومت انگلستان در قبال خوش خدمتيها و جاسوسيهايي كه عبدالبهاء نسبت به آنها مبذول داشته بود مراتب احترام وتكريم خويش را با تقديم لقب نايت هود knight Hood ابرازداشت و اين امر در مراسمي در جهت رسيدن دولت انگليس به اهدافش در حيفا برگزار گرديد.
استمداد يك بانوي مسلمان از علما و مسئولان قضايي واجرايي همدان
چون بهايي نشدم زندگيم را گرفتند
مدعيان حقوق بشر جنايت آفريدند
هگمتانه- گروه خبر:
آن گروه از همشهريان و هم استاني هاي گرامي كه سال هاي دهه 50 (هجري شمسي) را به خاطر مي آورند تصديق خواهند كرد درآن شرايط خاص فرقه ضاله، بهائيت كه ساخته و پرداخته استعمار بين الملل است چگونه توانست در شهرها و روستاهاي استان به ويژه در روستاهاي حاشيه شهر همدان تعدادي از جوانان ساده دل و خانواده هاي فقير و تهيدست را فريب داده و ظاهرا آنها، را به سمت كيش و آئين پوشالي خود بكشانند.
اين روند علي رغم تشكيل انجمن هاي ضد بهائيت در همدان و تلاش گسترده متشرعين و دلسوزان اسلام براي خنثي كردن تبليغات سوء اين فرقه تا اوايل انقلاب ادامه يافت تا اين كه پس از پيروزي انقلاب و افتادن نقاب تزوير از چهره مزدوران استعمار و فراماسونري بين الملل گروه گروه فريب خوردگان دوباره اسلام آوردند و با اعلام مراتب تنفر و انزجار خود در روزنامه هاي كشوري و محلي از مردم مسلمان ايران، ائمه معصومين(ع)، رسول مكرم اسلام(ص) و حضرت حجت (عج) عذرخواهي نموده و طلب عفو كردند. اما در عصر حاضر به دنبال اسلام خواهي جهانيان و همچنين وحدت ايجاد شده بين مسلمين از جمله شيعه و سني متاسفانه چند سالي است دوباره بهائيت جهاني با سرمايه گذاري هنگفت و با استفاده از وسايل وابزارهاي مدرن ارتباطي در صدد جلب و جذب جوانان ساده دل برآمده و قصد ايجاد تفرقه در صفوف به هم پيوسته مسلمين را دارند. همانگونه كه در جلسه اخير شوراي اسلامي شهر همدان نيز نسبت به تحركات اخير بهائيت در همدان اعلام خطر شد در اين شماره با چاپ نامه دادخواهي يك بانوي مسلمان از مسئولان ميخواهيم جدا در اين زمينه چاره جويي نمايند.
مدعيان حقوق بشر جنايت آفريدند:
اينجانب مريم زارعي، مسلمان زاده و مسلمان در سال 1374 با مردي از بهائيان مسلمان شده بر اساس شرع مقدس اسلام و فقه جعفري ازدواج نمودم. در پنج سال اول زندگي به دليل دوري از تشكيلات بهائيت، زندگي شيريني داشتيم، اما از سال 1379 كه به مركز استان نقل مكان كرديم بازوان اختاپوسي تشكيلات بهائيت در زندگي ام گره خورد. آن ها كم كم توانستند همسرم را دوباره اغفال كرده و از طريق او درصدد ايجاد انحراف عقيدتي در من برآيند. تشكيلات بهائيت با چيدن مهره هاي گوناگون از عناصر بهائي در حريم زندگي ام قدرت اراده و تفكر را از من سلب نموده بود، آن ها با ظاهري كاملا فريبنده و مهربان و ليكن مسموم و هدفمند و كينه توزانه نسبت به اسلام و مسلمين وارد شدند. از زماني كه به هويت شيطاني آنها واقف شده و با تقاضاي آنها جهت گرايش و پذيرش بهائيت پاسخ منفي دادم. چهره واقعي آنها برايم نمايان شد و بهائيان با توسل به ترفندهائي كه از اربابانشان آموخته اند باب آزار و اذيت را گشوده و مرا از خانه و زندگي ام بيرون كرده و از ديدار دو فرزند خردسالم محروم نمودند. اي زعماي بزرگوار دين، اي علما و دانشمندان اسلام و اي مومنين به اسلام و مذهب تشيع و اي جوانان مسلمان و برومند شهر همدان بدانيد من از زماني كه به خواسته تشكيلات بهائيت پاسخ منفي دادم از بديهي ترين حقوق مادري خودم محروم شدم. آن ها با كتك كاري و تهديدات گوناگون از خانه و زندگي ام بيرونم كردند و حتي حق ملاقات با فرزندان خردسالم را از من گرفتند، زندگي ده ساله ام را به راحتي تخريب كردند. با كلنگ مهرباني و لبخند كانون زندگي ام را ويران كردند. با هجمه هاي فراوان تمام مقدسات مذهبي ام را نشانه رفتند. من از رياست محترم قوه قضائيه و مسئولين محترم استان طلب مساعدت داشته و دادخواهي خودم را از اين طريق اعلام ميرزا دارم و اميدوارم زندگي من درس عبرتي باشد تا ديگر مسلمين گول ظاهر فريبنده تشكيلات بهائيت و بهائيان كينه توز نسبت به اسلام را نخورند.
( روزنامه هگمتانه ـ 28/3/1385 – سايت بهائيت در ايران)
(ادامه):
او در لوح سلطان به ناصر الدين شاه مي نويسد: ما قرات ما عند الناس من العلوم و ما دخلت المدارس. من از علوم متعارفه پيش مردم نخوانده ام و به مدارس وارد نشده ام.
و خواهرش عزيه خانم در كتاب تنبيه النائمين صفحات 4و 34 و44 مي نويسد كه او تحصيل نموده و امي نيست. و چه كسي نزديكتر از خواهر است كه چنين برادر خود را رسوا نموده است.
ازليها نيز از قول يحيي ازل بر اين حقيقت معترف بودند و در نوشته هايشان علاوه بر اين مطلب افشاگريهاي غير قابل انكاري دارند كه بر كذاب بودن دعوي بها دلالت مي كند و دليل روشن بر تحصيل كردن بها اينكه پدر او ميرزا بزرگ نوري يكي از عناصر دولتي و اشراف بوده و همه خواهرها و برادرهاي بها را تحصيل كرده بار آورده است چگونه ممكن است حسينعلي را به مدرسه نفرستاده باشد.
در يكي از سخنان بها آمده است: معني استقامت آنكه ناس آگاه مي شود و به يقين مبين بدانند كه بعد از ظهر اعظم بظهور محتاج نبوده و نيستند. نقطه اولي يعني مبشر جمال كبريا ناس را بشارت داد تا قلوب را پاك سازد و مهيا نمايد و پس از آن مي گويد هر هزار سال پيامبري ظهور مي كند پس چرا در پيش گفت بعد از ظهور اعظم محتاج به ظهوري نبوده و نيستند؟!
بهائيان معتقدند اگر پيامبري دروغين ظاهر شود چهل شبانه روز طول نمي كشد كه خداوند او را سر به نيست كرده و نابود مي سازد و اين اعتقاد را بر گرفته از قرآن مي دانند و از بيانات بها در كتاب ايتان نيز چنين مطلبي استنباط مي شود. در حاليكه در اشراف صفحه 164 مي نويسد: نفسي از اهل سنت و جماعت در جهتي از جهات ادعاي قائميت نموده قريب صد هزار نفر اطاعتش نمودند و به خدمتش قيام كردند قائم حقيقي بنور الهي در ايران قيام بر امر فرمود شهيدش نمودند و بر اطفا نورش همت گماشتند.
منظور بها از آن نفس غلام احمد قادياني است كه در هندوستان ادعاي مهدويت كرد و بدين طريق نكته سر به نيست شدن را فراموش كرده و مطلب ديگري را نيز به اثبات مي رساند و آن اينكه خود بها در اينجا مقر به مهدي بودن باب شده و سئوال اينجاست كه اگر باب مهدي بوده است پس خود بها در اينجا مقر به مهدي بودن باب شده و سئوال اينجاست كه اگر باب مهدي بوده است پس خود بها چه كاره است. در حاليكه بارها خود بها و عبدالبها ادعاي باب را بشارتي براي پديد آمدن مهدي قلمداد كرده اند و او را مبشر ظهور ناميده اند و نائب امام زمان خواندهاند.
فرصت اندك است و مطلب بيش به همين چند بيان كفايت مي كنم. براي روشن دلان و بلند انديشان كافيست
صحبتي با بهائيان
شما دوست عزيزي كه بهائي هستي همانقدر كه توانسته اي با اراده خود خواننده اوراق و سطوري باشي كه سوي تشكيلات براي تو منع شده نمايانگر عزت نفس و روح خداجوي توست و تو با چنين همتي ترك تعصب و تحري حقيقت كرده اي و تو با مقايسه مسلك خود با اديان ديگر دين را مطابق علم و عقل پذيرفته اي و تو با چنين حركي از اغوا تشكيلات خود را رهانيده اي دوست ارجمند: بهائيت دين نيست و فقط هنگامي اين حقيقت شيرين را با تمام وجود مي پذيري كه حقيقت اسلام و حتي ساير اديان را درك نمايي.
اسلام آن نيست كه در كتب به اصطلاح امري و تبليغات سو تشكيلات براي تو ترسيم شده، بهائيت جز خفت و غفلت چيزي براي گروندگان خود به ارمغان نياورده است بهائيت غيرت و و حيثيت پيروان خود را خدشه دار نموده.
اين مسلك منحوس نهالي است كه به دست شوم و سياسي ستمكاران تاريخ نشانده شده و تو با انديشه اي باز و ديدي وسيع مقام و منزلت معنوي خويش را در گرو تحقيق و تجسسي بي طرفانه باز خواهي يافت و از زمره مسخ شدگان و شوندگان تاريخ خارج خواهي شد.
غرور و افتخاري كه بر اثر تبليغات شديد در تو ايجاد نموده اند كاذب و تو خاليست و تو زماني بر اين واقعيت آشكار پي خواهي برد كه لذت افتخار واقعي را بچشي و از اينكه خود را از دوستان حضرت علي عليه السلام و ساير ائمه معصومين عليه السلام بنامي احساس قدرتي فوق العاده نموده و با خاطري آسوده و مطمئن دينداري و ايمان خويش افتخار خواهي نمود.
آنچه كه در بهائيت تو را به خود جذب نموده آيا جز مناجاتها و راز و نياز با خداست كه كلمات زيبا و فريبا را در كنار هم گردآورده و جملات نغز و دل انگيز آفريده يا آنكه شعارهاي زيباي صلح عمومي و وحدت عالم انساني است كه اميدوارات نموده است و لابد تعاليم اخلاقي نيز مضاف بر اينها …
اما اگر صحيفه سجاديه حضرت سجاد عليه السلام را كه راز و نياز او به درگاه الهي است مطالعه مي كردي و يا اينكه اگر مناجات جانبخش و جانگداز حضرت علي (ع) را كه به نام دعاي كميل معروف است مي شنيدي و اگر چنانچه ساير ادعيه اسلامي كه در سحرگاهان به صورت دلنشين تلاوت مي شود گوش جان مي سپردي پي مي بردي كه تمام آن كلمات و جملات زيبا تلخيصي از همين ادعيه مبارك است. و با گفت شعار تمام اديان و حتي تمام گروهها و فوق مختلف دنيا صلح و دوستي و اتحاد و اتفاق است و آن در ديانت بزرگ و بي نقصي چون اسلام صدها بار بيشتر و مهمتر تاكيد شده است و در بهائيت چيزي جزء شعار نيست.
و درباره تعاليم اخلاقي كه براي بهائيان دوازده گانه اند بايد گفت اسلام هزاران تعليم اساسي و بنيادي دارد كه جزئي ترين مسائل را در بر مي گيرد و انسان را در هاله اي از ابهام تحت اختيار خويش رها نكرده و او را همواره رهنما و رهگشاست.
اسلام ديانت مقدسي است كه با كتاب آسماني و احكام متين و متقن خود صريحا تكليف پيروانش را روشن نموده و تعليمات نازله در همان سالهاي پر بركت عمر حضرت محمد صلوات اله عليه بر مردم ابلاغ شد اما در بهائيت احكام و مباني نه تنها به طور كامل نبوده بلكه بسيار جزئي و ناقص صادر شده است و بسياري از آنها در زمان جانشيني عبدالبها و شوقي افندي تعويض و تصحيح شد و بالاخره صادر نمودن احكام را به بيت العدل موكول نموده اند و سئوال اينجاست كه پس تكليف كساني كه در اين دوره زندگي مي كنند و هنوز بهائيت عالم گير نشده چيست؟ ديني كه به مرور احكام آن تكميل شود آيا قابل ترديد نيست؟!
اينجاست كه مي رسيم به وعده و وعيدهاي كاذب كه در سال دو هزار چنين و چنان مي شود و عنقريب فوج فوج اقبال خواهند نمود و از اين گونه دلداريها و دلگرميها …
سالهاست كه در پيامهاي مرسله از حيفا نويدها و بشارات به بهائيان مي رسد در واقع با اينكه ابر قدرتهاي دنيا پشتيبان آنانند و با وجود پيشرفته ترين وسايل ارتباط جمعي در عصر توسعه و صنعت بايد گفت نه تنها هيچگونه ترقي و تعالي نيافته بلكه به لطف خدا تنزل يافته است و جز در بين بهائيان شناخته شده نيست و مثل هزاران فرقه ديگر طبل تو خاليست …
(متن کتاب چرا مسلمان شدم نوشته خانم مهناز رئوفی)
(ادامه):
عبدالبهاء در رحيق مختوم صفحه 2825 و صفحه 174 و 175 و گنجينه حدود و احكام صفحه 31 و 32 مي نويسد: ناقضين بسياري از الواح و آثار بها را سرقت نمود و صورت نماز ركعتي بهائيت را به همراه احكام متمم كتاب اقدس دزديده و آئين نازنين را ناقص كرده اند و هنوز هم اين عبادت مفقود مي باشد. اگر جوانان و نوجوانان چنين چيزهايي را براي بار اول است كه مي شنوند مي توانند درباره آنها از سران تشكيلات سئوالاتي نموده و از آنان دليل و برهان متين بخواهند.
تشكيلات فقط براي كوبيدن اسلام و تعليمات سوء عليه آن جوانان را راضي مي كنند و جوانان با خود مي گويند اين بهائي نباشيم پس چه باشيم چون با حقيقت اسلام هيچگونه آشنايي ندارند.
مع الوصف براي آگاهي بيشتر خوانندگان عزيز پاره اي از آيات نازله از كتاب اين پيامبر دروغين را از كتاب بيان عربي استخراج كرده و تقديم مي كنم.
انا القائم الذي تنتظرون «اي مردم من همان قائمم كه انتظار او را مي كشيد.»
اما پس از مدتي بها بر سر كار آمد و گفت او فقط بشارت دهنده من بود و من قائم منتظر هستم و هنوز خود بهائيان هم نمي دانند كه باب قائم بود يا بها…
تند نويسي باب به اين دليل بود: هواله يا من له ابهي و البهيوت يا من له الجل و الجليوت يا من له الكمل و الكملوت يا من له العظم و المظموت يا من له الكرم و الكرموت يا من له النصر و النصروت يا من له الفتح و الفتحوت يا من له الملك و المملوك و…
ديوانه اي در تيمارستان مشغول نوشتن كتابي مي شود به نام اسب چگونه راه مي رود پس از اتمام كتاب او را به جهت اينكه عاقل شده است از تيمارستان مرخص مي كنند بعد كه كتاب را مطالعه مي كنند مي بينند در صفحات قطور كتاب از اول تا به آخر نوشته شده است تتلق تتلق تتلق …
آيه ديگر:
الحمدلله الذي قد اظهر ذاتيات الحمدانيات باطراز الطرزانيات و اشرق الكينونات الذاتيات باشراق شوراق شراقيه و الاح الذاتيات الباز خيات بطوابع بدايع وقايع منايع مجد قدس متناعيه و اظهر انوارنيات متلاسحات بظورات آيات فردانيه استحمده حمد اما حمده احمد من قبل و لا يستحمده احد من بعد حمدا اطلع و اضاع و تشعشع و اشرق و انار و برق فابر فارتفع و تسطع فامتنع حمدا شرافا ذوالاشراق برافاز و ابتراق شقاقا ذوالاشقاق رقاقا ذوالارتقاق براتا ذوالارتياق رفاقا ذوالارتفاق حقاقا ذوالاحتقاق سباتا ذوالاستباق فراقا ذوالافتراق حداقا ذوالاحتداق علاقا ذوالاقتداق
آيا به راستي چنين جملات و كلماتي مي تواند حرف و حديث پيامبر و يا امام باشد؟ وقتي براي اشكالات و ايرادات زيادي كه در سخنان او مي يافتند از او سئوال كردند گفت كلمات خدا تابع قوانين بشري نمي شود. اگر اينگونه است هر كس مي تواند پيامبر، امام و يا خدا شود و كسي حق ايرادگيري و اشكال تراشي هم نبايد داشته باشد.
باب پس از اين دعاوي به دستور وليعهد ناصر الدين ميرزا با چوب و شلاق مورد ضرب و شتم قرار گرفت و اين منجر به نوشتن توبه نامه اش شد و طلب بخشش كرد. متن توبه نامه باب خطاب به وليعهد ميرزا: «فدك روحي الحمدلله كما هو اهله و مستحقه» كه ظهورات فضل و رحمت خود را در هر حال بركافه عباد خود شامل گردانيده بحمدالله ثم حمدا له كه مثل آنحضرت را ينبوع رافت و رحمت خود فرمود كه بظهور عطوفتش عفو از بندگان و تستر بر مجرمان و ترحيم بر ياغيان فرموده اشهدالله من عنده كه اين بنده ضعيف را قصدي نيست كه بر خلاف رضاي خداوند عالم و اهل ولايت او باشد اگر چه به نقسه وحودم ذنب صرف است ولي قلبم چون موقن به توحيد خداوند جل ذكره و نبوت رسول الله (ص) و ولايت اهل ولايت اوست و لسانم مقر بر كل ما نزل من عندالله است اميد رحمت او را دارم و مطلقا خلاق رضاي حق را نخواسته ام و اگر كلماتي كه خلاف رضاي او بوده از قلم جاري شده غرضم عصيان نبوده و در هر حال مستغفر و تائبم حضرت او را، و اين بنده را مطلق علمي نيست كه منوط به ادعايي باشد«استغفراله ربي و اتوب اليه» و بعضي مناجات و كلمات كه از لسان جاري شده دليلش بر هيچ امري نيست و مدعي نيابت خاصه حضرت حجه الله عليه السلام را محض ادعاي مبطل و اين بنده را هيچ ادعائي نبوده و نه ادعايي ديگر مستدعي از الطاف حضرت شاهنشاهي و آن حضرت چنان است كه اين دعاگو را به الطاف و عنايات بساط رافت و رحمت خود سرافراز فرمايد والسلام.
از روي توبه نامه كه در محفظه كتابخانه مجلس موجود است ادوارد براون مستشرق غربي تاريخ نويسي كه بهائيان مدعي بودند كه او هم بهائي شده است فتوگرافي كرده و در كتابش درج نموده است.
جواب توبه نامه از سوي وليعهد: سيد علي محمد شيرازي شما در بزم همايون و محفل ميمون در حضور نواب اشرف والا وليعهد دولت بي زوال ايده اله و سرره و نصره و حضور جمعي از علما اعلام اقرار به مطالب چندي كردي كه هر يك جداگانه باعث ارتداد شما است و موجب قتل توبه مرتد فطري مقبول نيست و چيزيكه موجب تاخر قتل شما شده است شبهه خبط دماغ است كه اگر آن شبه رفع شود بلاتامل احكام مرتد فطري به شما جاري مي شود.
حرره خادم الشريعه المطهره (مهر) باب را وادار كردند كه در حضور مردم توبه كند او به منبر رفت و همين مطالب را تكرار كرد. در اين رابطه عبدالبها (عباس افندي) در كتاب مقاله شخصي سياح مي نويسد او به حكم تقيه طوري صحبت كرد كه مردم به او بيشتر معتقد شدند و هم علماي را راضي نمود و به اين طريق توبه باب را به تقيه تبديل كرد و اغفال شدگان را بدين نحو بيشتر فريفت.
بهائيان مدعيند كه باب تحصيل ننموده است و بي سواد بوده اما باب در كتاب بيان به ياد دوران تحصيل خود مي نويسد: يا محمد يا معلمي لاتضربني فوق حد معين اي محمد اي آموزگارم مرا بيش از اندازه معين مزن.
او نزد شيخ عابد در حدود يازده سال تحصيل نموده است و اين در كتاب بهائيان نيز بارها به چشم خورده است و اين ادعاي مبطل را كه او تحصيل ننموده نيز مثل ساير آنان ضد و نقيض است اما آنچه از شواهد و قرائن تاريخي به دست آمده اينست كه او قبل از اشتغال به تجارت نزد علماي بر جسته آن دوره مثل سيد كاظم رشتي تعليم مي ديده است.
ميرزا حسينعلي نوري «بها» آثار و نوشته هائي از قبيل اقدس كه مهمترين كتاب اوست ايقان، بديع، اشراقات، اقتدارات، كلمات مكنونه، لوح علي، الواح فارسي از خود به جاي گذاشت كه در آنها تناقص گوئي هاي فاحشي به چشم مي خورد كه دليل بر ساختگي بودن مسلك اوست، در كتاب الاسرار الاثار صفحه 191 از قول حسينعلي گفته است:
انا ما قرانا كتب القوم و ما اطلعنا بما عندهم من العلوم كلما اردنا ان تذكر بيانات العلما و الحكما يظهر ما يظهر في العالم و ما في الكتب و الزبر في لوح امام وجه ربك نري و نكتب.
ما كتب قوم را قرائت نكرده ايم و از علومي كه نزد آنها است اطلاع حاصل ننموده ايم هر گاه بخواهيم از بيانات علما و حكما چيزي ذكر كنيم ظاهر مي شود آنچه در عالم و كتب و نوشته هاست در لوحي پيش چشم پروردگارت، مي بينيم و مي نويسيم.
او مدعي شده كه نيازي به مطالعه كتب علما و حكما ندارد و هر چه بخواهد در نظرش ظاهر مي شود اما اين نكته را فراموش كرده و در جاي ديگر مي گويد: و در فرقان بسيار آيات دليل بر اين است اگر چه نفس آيه در نظر نيست!!
ولكن مضامين آيات بدين قرار است «و هو الذي انيت من الارض نباتا افلا تومنون» او كه خود را پروردگار مي نامد آيه قرآن را فراموش مي كند و با اينكه مي گويد من هر زمان بخواهم نوشته ها در نظرم ظاهر مي شوند آيه اي را از قرآن تلاوت مي كند كه اصلا در قرآن نيست. و اين در صحيفه شطيه كه در صفحه 285 رحيق مختوم و صفحه 330 جز چهارم مانده آسماني آمده است.(متن کتاب چرا مسلمان شدم نوشته خانم مهناز رئوفی)
آثار و نوشيجات بينانگذار بهائيت:
سيد علي محمد باب به تند نويسي مشهور بود از قلم او آثاري به نامهاي بيان فارسي، احسن القصص و صحيفه عدليه و چند لوح به جا مانده است. نوشته هاي او را هر خواننده اي كه مطالعه مي كرد گمان مي نمود كه هذيان گفته است و يا در حالت مستي و ديوانگي آنها را نوشته است. درباره احكام و تعاليم وي اگر چيزي بنگاريم چون خود بهائيان دسترسي به كتب اصلي او ندارند ممكن است اينها را دروغ پنداشته و يا باور نكنند اما جهت اطمينان خاطر از آنان مي خواهيم كه هر طور شده كتاب بيان عربي را يافته و مطالعه نمايند.
يك روز از يكي از اعضاي تشكيلات محلي كه دائي خود بنده مي شد درباره باب سئوالاتي نمودم از ايشان پرسيدم كه باب حكم داده است كه اگر مردي بابي قادر به بچه دار شدن نبود همسر او مي تواند از خانه خارج شده و با كسي آمزش نموده باز گردد فقط به شرط آنكه آن شخص نيز بابي باشد آيا چنين حكمي از نظر شما ايراد ندارد؟ آقاي يوسف جليلي دائي بنده جواب داد حكمي كه از طرف خدا نازل شده است لم وبم ندارد مگر جاي سئوال براي ازدواجهاي مكرر حضرت محمد (ص) بود؟ و يا حكم محلل كه در اسلام وجود دارد مگر قابل سئوال هست؟ حكم خدا نسبت به مقتضاي زمان جاري ميشود و نمي شود از آن ايراد گرفت.
در پاسخ بايد گفت اولا كه دلايل ازدواجهاي حضرت محمد (ص) را همه مي دانند و آن حضرت در رفتار با همسران خويش منتها عدل را مراعات مي فرمود، ثانيا ازدواج يك امر شرعي است و عقد الهي در بين آنان جاري مي شود و مقتضاي زمان هيچ ربطي به اين امر شرعي ندارد.
درباره محلل هم همينطور در موارد بسيار استثنايي و كمياب زن مطلقه مي تواند همسر ديگري را موقتا اختيار نموده و عقد شرعي در بين آنان جاري شود و سپس باز طلاق گرفته و با همسر قبلي ازدواج نمايد. چنين مسئله اي هيچ جاي سئوال باقي نمي گذارد اما يك زن در يك زمان دو همسر داشته باشد «نوبر است».
بي شك باب در دليل اينكه هيچ اعتقادي به عقد الهي و مسائل شرعي نداشته فقط براي ازدياد نسل بابي چنين حكمي را صادر نموده است. وقتي بها سركار آمد سعي كرد نوشته ها و آثار باب را از ميان ببرد و از آنها چيزي جا نگذارد و چون وجود آنها فوق العاده براي رد خود بهاء هم مضر بود به پيروان خود مي گفت شريعت باب ديگر تمام شده و بهائيت شريعت مستقلي است. اما وقتي دروغي گفته شود هزاران دروغ ديگر به دنبال آن خواهد آمد. اگر شريعت قرار بود 13 سال طول كشيده و منسوخ شود ديگر چه نيازي به آوردن شريعت بود. چرا كتاب نوشت چرا احكام و تعاليم صادر كرد چرا نام پيامبر و مهدي را به خود داد و سپس ادعاي خدائي كرد و دليل روشن تر آنكه چرا هنوز بهائيان نماز بابي را مي خوانند و نماز بزرگ آنان صادر شده از باب است به دليل اينكه به گفته خود بها و عبدالبها 9 ركعت نمازي كه از قلم بها براي بهائيان نازل شده بود به دست دشمنان افتاد و به سرقت رفت.(متن کتاب چرا مسلمان شدم از خانم مهناز رئوفی)
بهائیت از زبان تاریخ (۲)
در جريان اين دشمني ها و كينه توزيها براي كسب مقام زشت ترين و قبيح ترين فحاشي ها و هتاكي ها را كتباً، حضورا و غيابا به يكديگر نمودند و اين خانواده كساني بودند كه نداي صلح عمومي و وحدت عالم انساني سر داده و خود را ناجي بشريت مي خوانند و تا آنجا كه مي توانستند به شعارهاي پوچ مردم را فريب دادند البته فريب خوردگان چون از اين همه اختلافات خانوادگي و از اين همه نقص اخلاقي دور بودند و از طريق عده اي گماشته كه رابطه بين اين خانواده با مردم بودند به بهائيت رو آورده بودند. چيز زيادي از جزئيات اين مسائل نمي دانستند. در حاليكه در كتابي كه يكي از خواهران عبدالبهاء نوشته بود تمام اختلافات و حتي خيانتهايي كه به يكديگر كرده بودند قيد شده بود و او حتي پدر خود را به تمسخر گرفته و ادعاي او را دروغين اعلام كرده بود، با اين جمله كه «اگر پدرم خدا بود باد فتق خود را معالجه مي كرد.»
عبدالبها خوب توانسته بود بهائيان را به دور خود جمع كرده و مبلغين زيادي به اطراف و اكناف ايران فرستاده و هر روز بر تعداد فريب خوردگان بيافزايد از اين رو براي سياست بريتانيا ارزش زيادي داشت. او بر خلاف احكام و اوامر خود درباره نهي از دخالت در سياست الواح و آثار زيادي مبني بر اينكه او كاملا دست در دست سياسيون داشته و به طريقي از اين همدستي منتفع مي شده موجود است از آن جمله در كتاب مكاتيب صفحه 347 آمده است كه:
الهم ان سرادق العدل قد ضرب اطنابها علي هذه الارض المقدسه في مشارقها و مغاربها و نشكرك و نحمدك علي حلول هذاالسطنه العادله و الدوله القاهره الباذله القوه في راحه الرعيه و سلامه البريه الهم ايد الامپراطور الاعظم جورج الخامس عاهل انگلترابتوفيفاتك الرحمانيه و ادم ظلها الظيل علي هذه الاقليم الجليل بعونك و صونك و رحمانيتك انك انت المقتدر المتعالي العزيز الكريم (حيفا 17 دسامبر 1918 ع ع)
ترجمه: بار خدايا خيمه هاي عدل و داد طنابهاي خود را در شرق و غرب اين زمين مقدس محكم و استوار ساخته است شكر و حمد مي كنم ترا به جهت رسيدن اين سلطنت دادگر و عادل و دولت مقتر و نيرومند كه نيروي خود را در رفاه و آسايش مردم و امنيت زمين مبذول داشته است بار خدايا پادشاه انگلستان ژرژ پنجم را با توفيقات رحمانيه خود تائيد فرما و همواره سايه او را بر سر اين كشور مستدام بدار تو را قسم به ياري و صيانت و رحمانيت چه آنكه تو خداي توانا و والا و ارجمند و بزرگوار هستي حيفا 17 دسامبر 1918 (ع ع يعني عبداله عباس)
با اين شرح و بسط گويا دخالت در سياسيت كشورهاي استعماري ممنوع نيست و تعريف و تمجيد از يك امپراطور ستمگر منع نيست بلكه فقط به دليل اينكه دخالت در سياست كشورهاي اسلامي ممكن است پرده از چهره بعضي سياسي كاريها و حقه بازي ها بردارد حرام اعلام شده از اينگونه آثار فراوان در الواح و بيانات اين جنابان يافت مي شود. آنان شيعه را شنيع خطاب كرده و علما را جاه طلب و نادان شمرده اند. بله سردار سپاه انگلستان با تشريفات خاصي از طرف ملكه رومانيا عباس افندي را با اعطا نشان به لقب «سر» مفتخر نمود و اين براي هر شخصي محرز و مسلم است كه هرگز امكان ندارد به كسي كه سودي براي اين كشور استعماري نداشته باشد چيزي اهدا شود.
براي محمد علي شاه قاچار هم چنين نامه اي صادر مي شود در حاليكه جنايات اين پادشاه ظالم در تاريخ درج است در كتاب مكاتيب صفحه 254 مي نويسد: «در ايران از اعليحضرت شهريار مهربانتر كيست و خيرخواه تر كه؟ به نهايت ابتهال طلب آسايش و شفا به جهت آن پادشاه بنمائيد. هزار افسوس كه ايرانيان قدر اين تاجدار ندانند و مهلت ندهند كه به صرافت طبع و طيب خاطر تاسيس قانون عدل نمايد». كه به شكر و سپاس خدا اين پادشاه ظالم بر عكس دعاي عبدالبها مخلوع شد.
اين حضرات اينگونه مي خواستند با تعاريف و تمجيدهاي تملق آميز از پادشاهان ظالم پرچم عدل و داد را بر دنيا بگسترانند. اينان كه مدعي اجراي عدل و داد و بر چيدن ظلم و جور و ستم بودند اينان كه الفت و محبت و عدم جنگ و عداوت شعارشان بود. بسياري اخبار موثق و آثار مبرهن بيانگر ستيزه جوئي و سياسي كاري و كينه توزي و دشمني آنان مي باشد. حتي سوء قصد و ترور چند تن به دستور اين آقايان و برادران ناتني اتفاق افتاد كه در خفا و پنهان انجام گرفت. اين پيامبران دروغين غيبگو و پيشگو نيز بودند چنانچه پادشاهي به سلطنت مي نشست به اصرار و پافشاري پيروان خود نظر خود را درباره سقوط يا ثبوت آن دولت اعلام مي كردند كه خوشبختانه همه آنها مكتوب و قابل بررسي است. آنان فكر نمي كردند كه بالاخره پس از سالها مورد تمسخر قرار مي گيرند و تمام پيشگوئيهايشان غلط از آب در مي آيد. از آن جمله است نامه اي كه عبدالبها به پدر فضل اله مهتدي معروف به صبحي نوشته و او را به سعادت و رستگاري فرزندش نويد داده است. هوالابهي اي بنده بها سبيل جليل بهور عظيم رسيد و بموهبت كبري نائل شد. عاكف كوي دوست گشت و مستفيض از خوي او گرديد در اين انجمن حاضر گشت به صورت حسن ترتيل آيات نمود هر شب جمع را مستغرق بحر مناجات كرد و به آهنگ شور شهناز به راز و نياز آورد شكر كن خدا را كه چنين پسر روح پروري به تود داد. (عبدالبها عباس اين سعادتمند و روح پرور كسي نبود جز فضل اله مهتدي كه يكي از ياران بسيار نزديك عبدالبها شد و سپس متوجه بسياري از مسايل غير قابل تحمل گشته و پي برد كه راهي بس عبث بيهوده را پيموده است لذا از منجلاب گمراهي خود را بيرون كشيده و هدايت شد.
اين شخص ارجمند خود به درياي خاطراتي است كه از اين خانواده در خود انباشته و همه دلالت بر پوچي ادعاي آنان مي كند كتابهاي خاطرات پدر و خاطرات صبحي از اوست كه حاكي از هزاران دليل و منطق بر رد بهائيت است. عبدالبها او را به القاب اي ثابت نابت اي ثابت بر پيمان و اي صبحي صادق و غيره خطاب مي نمود در حاليكه آقاي صبحي يكي از هدايت شدگاني شد كه تمام جاسوسيها و تمام پنهانكاريهاي عبدالبهاء را فاس كرد و از مسير منحرف بازگشت و با دل آگاه و حسن نظر براي هدايت ديگران كتابها نوشت.
ميرزاعبدالحسين آواره نيز يكي از مبلغين بزرگ بهائيت بود كه پا به پاي عبدالبها در اشاعه اين مسلك همت مي ورزيد.
در توصيف و تمجيد وي نيز بهاء و عبدالبهاء الواح زيادي صادر نمودند كه اين شخص جليل نيز پي به حقيقت برده و از اين كيش برگشت و در رد بهائيت كتاب «كشف الحيل» را كه چند جلد است به تحرير كشيد و در آن افشاگريهاي مستندي موجود است كه قابل انكار نيست از اشخاص برجسته وعالمي كه به شكلي فريب اين فرقه كذايي را خورده و به دام افتاده اند و سپس پي به بطالت و پوچي آن برده و كتابها تاليف نموده اند.
يكي آقا جمال كه مدت مديدي دوش به دوش عبدالبها در جهت گسترش اين فتنه كوشيد و ديگري آقا نيكو و آقاي ميرزا صالح و بسياري ديگرند كه هر كدام سرگذشت خود را پس از بازگشت از بهائيت به تحرير آورده اند و اينان تا قبل از اينكه پي به حقيقت برند نور چشم سران سياسي اين فرقه بودند و الواح بسياري براي زحمتشان صادر مي شد اما پس از بازگشت آنان را به هزار تعمت ناروا نسبت داده و باعث رنج و آزارشان شدند و خواندن كتابهاي آنان را حرام كردند تا هيچكس پي به واقعيت نبرده و همچنان به نام «اغنا الله» سر سپرده و فرمانبر باقي بمانند. ميرزا ابوالفضل گلپايگاني كه ملقب به ابوالفضائل شد تا آخرين روزهاي زندگي از مبلغين بزرگ بهائيت بود كه هم اكنون نيز كتابهاي او را بهائيان در كتابخانه هاي خويش نگهداشته و مفتخرانه به آن مي بالند او در اواخر عمر اظهار پشيماني و ندامت از اعمال گذشته كرده بود و در بين عده اي كه آقاي صبحي هم در ميان آنان بوده اعتراف به اشتباهات خود كرده و عبدالبها را شخصي سياسي عنوان مي كند وقتي صبحي به او اصرار مي ورزد كه چرا حقيقت را فاش نمي كند و چرا علنا بازگشت خود را از بهائيت اعلام نمي كند مي گويد من پيرم و از كار افتاده در اين روزهاي آخر عمر مرا به قتل مي رسانند و بي شك ديگر دير شده و نمي توانم از حقيقت دفاع كنم. مجال تفصيل نيست خلاصه آنكه پس از عبدالبها به جاي محمد علي (شوقي افندي) نوه دختري عباس افندي بر مسند رهبري نشست او با زن انگليسي الاصلي به نام «روحيه ماكسول» ازدواج نمود اما صاحب اولاد نشد و مقطوع النسل گشت. درباره او صبحي خاطراتي را بيان نموده است كه قلم از تحرير آن شرم دارد.
او تنها حسني كه داشت اين بود كه مي توانست با كلمات خوب بازي كرده و تحصيلاتي كه داشت الواح و آثار گنگ و پر ابهامي صادر نمايد و بهائيان را مجذوب خود كند.
پس از شوقي افندي طبق طرحي كه به كمك اياديان و ياران بهاء پي ريزي شد جامعه بهايي تحت اختيار و تسلط سازماني به نام بيت العدل قرار گرفت كه تا كنون نيز به همين منوال پيش رفته است و اعضاي اصلي آن 9 نفر هستند. البته سركردگي اين سازمان را روحيه ماكسول همسر شوقي بر عهده دارد اين سازمان حيفاي اسرائيل مستقر شده بهائيان معتقدند كه حكم آنان حكم خداست و ملهم به الهامات غيبيه هستند و گوش به فرمان دستورات آنان بوده ودستوراتشان از دستورات الهي قلمداد مي كنند. اين سازمان برنامه هاي تشكيلات وسيعي دارد كه آنها را به نام «نظم اداري» تشكيلات ملي و تشكيلات محلي نام گذاري كرده و هر كدام به شاخه هايي تبديل شده و وظايف و مسئوليتهاي زيادي را به افراد بهائي واگذار نموده است. دستورات آنان را بي چون و چرا پذيرفته و اطاعت مي نمايند. هر كدام از اين تشكيلات مشاورين و معاونيني دارند و هر كدام از مشاورين و معاونين هم مديران و مدبراني را براي برنامه هاي خود انتخاب مي نمايند و همين طور همه اعضاء و افراد بهائي را به طريق اسير مسئوليتي نموده و مجال فكر و انديشه را از آنها گرفته اند.
از اين چند پاراگرفا هر خواننده باانصافي بايد اذعان نمايد كه ديدگاه بهائيت اعتقاد نيست بلكه ابزار كاري است در دست تشكيلات مربوطه و اينكه بدون چون و چرا و به قول خود بهائيان و حكم صريحشان بدون «لمه و بمه» بايد به دستورات تشكيلات عمل نمايند، نشانگر اين است كه هيچ اختياري و اراده اي از خود ندارند و تنها دليل سرسپردگي آنان اينست كه بر اثر تبليغات شديد تشكيلات و وعده و وعيدهاي زياد و تشويق و ترغيب آنان ناچار زندگي را در محدوده بسيار كوچك جامعه خود سپري مي كنند و با جوي كه تشكيلات در اين محيط كوچك ايجاد نموده است كسي جرات بروز اعتقاد خويش را ندارد و اگر فردي با ديدي وسيع به مسائل بنگرد و به حقيقت پي برد مي داند كه صدها تهمت ناروا به وي بسته خواهد شد و اكثر جوانان و نوجوانان چون قادر به تحمل چنين مسائلي نيستند ترجيح مي دهند خود را به دردسر نينداخته و در پي حقيقت نباشند.
به علت فشردگي بحث، ما اشاره به مسائل درون تشكيلاتي ننموديم كه ارگ وارد اين قضايا شويم به راحتي مي توانيم ثابت نمائيم كه فرق دين به تشكيلات چيست و اگر ديني از سوي خدا بيايد ديگر نام تشكيلات بر روي خود نمي گذارد بلكه اين سازمانهاي دست ساز و سياسي هستند كه به نام تشكيلات بر عده اي حكومت كرده و از اين طريق منافع سياسي و مادي خويش را تامين مي نمايند.
بهائيت از زبان تاريخ (1)
در سال 1260 هجري قمري شخصي به نام سيد علي محمد فرزند سيد محمد رضا و فاطمه بيگم لقب باب به خود داده و ادعاي مهدويت كرد وي پس از آن مدعي نبوت شد و فرقه يابي را تاسيس نمود اساس اين فرقه از روسيه منشاء مي گيرد و روسها براي نفوذ به كشور اسلامي و بهره برداري از منابع و ذخاير ارزشمند اين ديار چنين فرقه اي را بنيان نمودند.
باب در كتاب خود اشاره به ظهور ديگري كرد كه او را من بظهر اله ناميد و سال ظهور آن را حدودا دو سال پيش از ظهور خود عنوان كرد به طوري كه واضحا در قسمتهايي از كتاب خويش به اينكه شريعت وي ساليان درازي ادامه خواهد يافت و شخصي كه پس از او به پيامبري برگزيده مي شود و هنوز به دنيا نيامده اشاره نموده است حتي در جايي ماء نطفه را به دليل اينكه من يظهر اله پديد خواهد آمد پاك دانست در حاليكه پس از حدود 13 سال ميرزا حسينعلي نوري مازندراني ملقب به بهااله خود را من يظهراله خواند و او دو سال از باب بزرگتر بود.
باب توسط علماي آن زمان به مباحثه و مناظره دعوت شد و جملگي علما به ديوانگي و سفاحت وي راي دادند و به دليل اينكه مقدسات اسلام را زير پا نهاده و عقايد و اعتقادات جديد و پر نقص خويش را نسبت به اسلام ارجح مي شمرد و اسلام را منسوج شده اعلام مي كرد حكم اعدام وي را صادر نمودند باب پس از نوشتن توبه نامه اي خطاب به وليعهد ناصر الدين ميرزا كه هنوز هم به خط خود او در آرشيو ملي ايران حفظ و نگهداري مي شود به دستور امير كبير به دار آويخته و تيرباران شد.
اين شخص در لحظات آخر زندگي اميدوار بود كه از سفارت روس طبق وعده هايي كه گرفته بود به داد وي برسند و از مرگ نجاتش دهند اما چنين نشد و روسها و انگليسيها كه در آن برهه از زمان سعي در تسلط و تجاوز به ايران را داشتند تدبير ديگري انديشيده و ميرزا حسينعلي نوري را براي ادامه اين فتنه انتخاب نمودند.
باب قبل از مرگ برادر ميرزا حسينعلي نوري يعني يحيي ازل را جانشين خود كرد و اين شخص پس از كشته شدن باب ادعاي من يظهر الهي نمود و پيروان جديدي به نام ازليها را به دنبال خود كشيد. ميرزا حسينعلي دو سال در كوههاي سليمانيه كردستان عراق خلوت گزيد و پس از بازگشت خود را من يظهر اله ناميد و باب را مبشر خود معرفي كرد و دشمني سختي را با برادر ناتني خود يحيي ازل مشهور به صبح ازل و پيروان وي آغاز نمود كه حاصل اين خصومت كشته شدن عده زيادي از ازليان و بابيان بود وي خود را ملقب به بهااله كرد و پيروان خود را بهايي ناميد. در جريان اختلافات شديد بين بابيان، بهائيان و ازليان جنجال و اغتشاشات زيادي رخ داد و توسط دولت وقت هر كدام به دياري تبعيد شدند. بهائيان را به استانبول و ازليان و بابيان را به قبرس تبعيد كرد در استانبول هم جايي براي بهائيان نبود و علما با بودن آنها در استانبول مخالفت كرده آنان را به اورانه تبعيد نمودند.
ميرزا حسينعلي نوري خود را پيامبري معرفي كرد كه پس از رسول اكرم (ص) ظهور نموده است و چون بيشتر آيات و روايات اسلامي به زبان عربي بودند و او نيز در همين زمينه تعليم ديده بود كتاب خويش را به زبان عربي نوشت در حاليكه او ايراني الاصل بود و مي بايست به زبان فارسي پيروانش را به سوي خود و تعاليم خود دعوت مي كرد البته كتابهائي هم به زبان فارسي نوشت كه بيشتر حالت دعا و مناجات دارند و جملات و كلمات فراواني از آنها به زبان عربي است.
بهائيان وي را وزيرزاده معرفي نمودند در حاليكه پدر وي ميرزا بزرگ نوري در يكي از مراكز دولتي منشي يكي از حكماي محمد علي شاه بوده و منتصب بودن وي به وزارت در هيچ كدام از كتب تاريخي ذكر نشده است. ميرزاحسينعلي ادعاي پيامبري، صاحب زماني و در نتيجه خدايي كرد. او پس از خود طبق وصيت نامه اي به نام «عهدي» پس ارشدش عباس افندي مشهور به غصن اكبر را جانشين خود اعلام كرد و پس از او نيز پسر كوچكتر محمد علي معروف به عضن اعظم را جانشين بعدي اعلام نمود.
در كتاب عهدي آمده است:
قد قدرالله مقام الغصن الاكبر بعد مقامه انه هو الامر الحكيم قد اصطفينا الاكبر بعد الاعظم امرا من لدن عليم خبير.
ترجمه: خداوند مقام غصن اكبر (محمد علي) را پس از مقام او (عباس) قرار داده اوست فرمان دهنده حكيم ما برگزيديم اكبر را (محمد علي) را پس از اعظم (عباس) اينكاريست از ناحيه داننده آگاه.
عباس خود را بنده بهاء خطاب نمود و به نام عبدالبهاء شهرت يافت با اين وجود خود را كمتر از پيامبران نيز معرفي نكرد و بهائيان او را ملهم به الهامات غيبيه ميدانند و پرستش مي نمايند اما بندگي عبدلبها نسبت به پدرش حقيقي نبود چرا كه به حكم خداي خويش عمل ننموده و مخالف درخواست حسينعلي كه محمد علي را پس از عبدالبهاء به جانشيني انتخاب نموده بود از اين حكم استنكاف نمود و طبق وصيتنامه اي به نام (الواح وصايا) شوقي افندي نوه دختري خود را به جاي خود منتصب كرد. از اينرو دشمني سختي هم در بين اين دو برادر ناتني در گرفت و دو شاخه ديگر از بهائيت به وجود آمد پيروان محمد علي را «ناقضين» و پيروان عباس را «ثابتين» مي خواندند.
برخي از احكام بهائيان:
حكم نماز:
به تحقيق كه نه ركعت نماز براي خداي نازل كننده آيات . هنگام زوال در صبحها و شامها بر شما واجب گشته است و از تعداد ديگري عفو كرديم. اين فرماني از خداست زيرا او مقتدر مختار است.
نكته: امروزه بهائيان نماز باب را مي خوانند با اينكه معتقدند احكام و تعاليم باب نسخ شده است و خبري از نماز عبد البها نيست! دليل آن در كتاب نامه اي به برادرم ، نوشته خانم مهناز رئوفي ، مستبصر بهائي و ديگر كتب نقد بهئيت يافت مي شود كه شما را به آنجا ارجاع مي دهم.
حکم قبله:
هرگاه خواستيد نماز بخوانيد به طرف اقدس من مقام مقدس كه خداوند آنرا محل طواف ملاء اعلي و محل اقبال مردم شهرهاي بقاء ومحل صدور امر براي اسكان زمينها و آسمانها قرار داده است رو بياوريد وهنگام غروب خورشيد حقيقت و تبيان مقاميست كه براي شما مقدر ساختيم بدرستي كه او هر آئينه عزيز علام است.
سؤال ؟ : چرا هيچ يك از پيامبران خدا قله را منزل و يا مقبره خويش قرار ندادند و حال آنكه بها ...؟
حكم ميراث:
اما وقتي صداي زيارت را در اصلاب شنيديم دو برابر آنچه را براي آنها بود زياد كرديم و از ديگران كم كرديم بدرستيكه او هر آئينه به هر چيز مي خواهد مقتدر است. به سلطنت خود هر چه را ميخواهد ميكند.
در اين مورد هم ان قلتي وجود دارد : اموال شخص بي وارث به بيت العدل ميرسد واگر فرزند داشت يك سوم آن را بايد به بيت العدل بدهد.
به تحقيق كه خدا بر هر كسي از شما كه استطاعت داشته باشد حكم به حج خانه خدا كرده است غير از زنها كه خدا آنها را معاف داشته است.رحمتي است از نزد او بدرستيكه او هر آئينه معطي و وهاب است.منظور از خانه محل زندگی بها در بغداداست که اجاره ای بوده وهرگز به دست بهائیان سپرده نشد.(به نقل از کتاب نامه ای به برادرم تالیف خانم مهناز رئوفی {مستبصر } )
دانستنيهايي از بهائيت:
دو اجتماع رسمي و مهم بهائيان يكي مشرق الاذكار در كشور آمريكا در نزديكي شيكاگو است كه در آنجا جمع مي شوند. و مراسم مهم ديگر آنها خطيرة القدس در عشق آباد است.
بهائيان با ادعاي الوهيت براي بها وباب ونيز انكار خاتميت پيامبر اسلام وانكار ضروريات ديني مثل مثل نماز و روزه كه آنها را منسوخ مي دانند كافر محسوب مي شوند و نجس هستند.
درتاريخ 16 دسامبر سال 2006 مصادف با 25 آذر 1385 بي بي سي چنين مي نويسد :
ديوان عالي اداري مصر بهائيان را به عنوان يك اقليت مذهبي رسمي نپذيرفت و آن را رد كرد. و اعلام كرد كه آئين بهائيت يك مذهب آسماني نيست ومسلماناني كه از آنها پيروي مي كنند منحرف شده و كافر و مرتد محسوب مي شوند ودليل آن هم تناقض اصول اين فرقه با دين اسلام است . لازم به ذكر است كه قانون اساسي مصر فقط مسيحيان و يهوديان را به عنوان اقليت مذهبي رسمي مي شناسد.
در دهه 60 ميلادي جمال عبد الناصر رهبر مصر بر اساس فتواي شيخ الازهر فرقه بهائيت را غير قانوني اعلام كرد كه اين قانون نيز هم اكنون نيز به قوت خود در مصر پا برجا است. تعدادبهائيان در مصر حدود 2000 نفر مي باشد.
در تاريخ 18 بهمن تا 23 بهمن 1366 مصادف با 6 تا 11 فوريه سال 1988 ميلادي مجمع فقه اسلامي در سازمان كنفرانس اسلامي ادعاي رسالت بها الله ونول وحي بر او وديگر باورهاي پوچ و وهمي بهائيان ا مورد بررسي قرار دادكه آنها را مصداق بارز انكار ضروريات ديني دانست.
بهائيان همه ساله به قصد حج به شيراز براي زيارت خانه سيد محمد علي شيرازي (باب) و نيز به بغداد محل سكونت بهاء الله مي روند.
خورده قوانين بهائيت :
يكي ديگر از راه هاي شناخت و نقد يك فرقه يا دين و مذهب و يا يك حكومت ،دقت در قوانين مورد توجه آنها و قوانين و مقررات وضع شده توسط آنهاست .بسيار واضح است كه هرمسلكي قوانيني را دارد كه مطابق با عقايد و اصول آن فرقه و مسلك است.و بطو ر كلي آنچه را وضع مي كند و قبول دارد ،از اصول اساسي و پايه آن فرقه طراوش مي كند. حال با اين ديدگاه به برخي از خورده قوانين فرقه بهائيت نظر مي افكنيم تا بيش از پيش همه چيز بر ما روشن شود .
( اين كه مي گوئيم خورده قوانين بدين منظر است كه مقررات اين قوم يا از ديگر فرقه ها اخذ شده است و يا اينكه بنابر مصلحت سردمداران آن فرقه توسط رهبرانشان وضع شده كه براي مردم چندان سودي ندارد و علاوه بر آن باعث محدوديت هائي در مراودات و زندگي روزمره آنها شده است . و همگان خوب مي دانند كه فلسفه وجودي قوانين راحتي مردم است كه با وضع و اجراي آنها در پي امنيت و آرامش و رفع محدوديت ها هستند.)
1- بهائيان همچون وهابيون معتقد هستند كه همه معابد بايد ويران شوند حتي كعبه. اين مورد به صراحت از زبان محمد علي باب و حسينعلي بها بيان شده است و حتي گفته اند كه بيت جناب باب در شيراز بايد از نو بنا شود و مقدس شمرده شود.اين قانون دامن همه مذاهب را مي گيرد يعني مسيحيان بايد كليسا ها را از دست بدهند و مسلمانان مساجد و كعبه را و ديگر مذاهب نيز به همين ترتيب بايد شاهد از دست دادن نماد مذهبي و مقدس خود باشند.
نكته:
الف : اسلام واقعي چنين قانوني را وضع نكرده است و شاهد بر مدعا وجود كليسا ها و ديگر معابد و اقليت هاي مذهبي در ايران است كه با آرامش همچون ديگر مسلمانان زندگي مي كنند و طبق حكم اسلام فقط بهاي ناچيز آن را مي پردازند. و در قبال آن در ضمان دولت اسلامي بسر مي برند.
ب : اين قانون بوي تفرقه مي دهد و از آن به خوبي فهميد مي شود كه استعمارگران و شياطين در پي آن هستند كه اديان و مذاهب به نبرد با هم برخيزند و هر يك به طريقي از عقايد و كيان خود دفاع كند . اين امر باعث از بين رفتن قدرت و قواي آنهاست و در پي آن نابودي به دست يكديگر و حاصلش اين مي شود كه ديگر هيچ قدرتي سد راه شياطين نيست تا مانع رسيدن به اهداف شوم و منافع نامشروع آنها شود .اين طرحي است بسيار زيركانه كه مجريان آن بايد بدانند كه حكم داربستي را براي مهندسين اين طرح شوم دارند كه پس از اتمام بناي ساختمان آنها نيز بر چيده مي شوند.
2- همانطور كه مسلمانان براي اداي فرائض و مناسك خود قبله اي دارند و رو به كعبه مي كنند بهائيان نيز براي نمازهاي 9 ركعتي خود رو به قبر منحوس مؤسس اين فرقه ، يعني حسينعلي بها مي كنند. بها در عكا سرزمين فلسطين اشغالي مدفون است .
3- قوانين ازدواج از دو كتاب اقدس و بيان :
الف : مهريه زنان شهري 19 مثقال طلاي خالص و زنان روستايي 19 مثقال نقره باشد.
اين قانون عين تبعيض است و هيچ چيز نمي تواند آن را توجيه كند . بايد از آنها پرسيده شود كه چه فرقي بين زن روستايي با زن شهري است جز آنكه شهريان از امكانات بيشتري بهره برده و زندگي راحت تري دارند بر خلاف روستايي كه از ضيق وكمبود امكانات رنج مي برد. و در سختي زندگي مي كند.و شايد بهتر بود كه اين امتياز عايد روستائي مي شد.
ب : بر بهائيان واجب است براي بقاء نسل ازدواج كنند و اگر اين امر ميسر نشد، زن جواز آميزش با مرد ديگر را دارد تا از او بچه دار شود.
قسمت دوم اين قانون بسيار فجيع و مروج روابط نامشروع و فساد جنسي است چون با اين بهانه كه موقعيت و شرايط ازدواج برام مهيا نيست افسار اين ميل حيواني را گسيخته و بدون هيچ قيد و بندي تن به خواهش هاي شيطاني ونفساني مي دهند .حال آنكه قافلند از نتايج اين امر كه بخشي از آن عنوان مي شود:
1- اين آزادي باعث اختلات نطفه مي شود. زيرا يك زن به اين بهانه ، با اهدافي ديگر ، خود را دراختيار يك مرد قرار مي دهد اگر به هدف خود نرسيد دست به دامان مرد ديگري مي شود. هر عاقلي مي داند كه در اين صورت هيچ كنترلي ممكن و قابل اجرا نمي باشد.
2- شيوع و ازدياد بيماري هاي مقاربتي كه بدليل عدم ازدواج نظارتي بر آن نيست. هم اكنون كه نظارتي بر ازدواج صورت مي گيرد و قبل از ايراد خطبه عقد آزمايشي جبري انجام مي شود بازهم مواردي مشاهده مي شود كه از اين قانون تخلف نموده و بدون دقت عقد خوانده مي شود و پس از آن براي ثبت محضري يك آزمايش هم مي دهند. و گوئيا محضر را با يك عمل از پيش انجام شده روبرو مي كنند.
3- عدم تعهد مرد نسبت به زن و زندگي و آن طفل نامشروعي كه حاصل غفلت و لذت آنهاست.
4- عدم تعهد زن نسبت به مرد و در نهايت نسبت به آن طفل نامشروعي كه ممكن است مرضی گرفته باشد كه حاصل رابطه جنسي كنترل نشده آنهاست.
5- آن طفلي كه به دنيا مي آيد تكليفش چيست؟ آيا حق دارد از كانون گرم خانواده نصيبي ببرد. يا بايد قرباني اين قانون پوچ و فساد انگيز شود. زن و مردي كه ازدواج نكرده اند هيچ دليلي ندارد كه بعد از انجام آميزش با هم زندگي كنند.و اين يعني فاجعه!...
دلايل ديگري هم از لحاظ پزشكي و انساني مي شود اقامه كرد كه مجال آن نيست . علاوه بر آن اگر گوش شنوائي باشد همين اندازه كفايت مي كند.
اما نكته اي كه قابل تامل است اين مي تواند باشد كه ممكن است اين قانون را رهبران بدين جهت قراردادند كه اگر مرتكب هوسراني شده ومردم از آن مطلع شوند بتوانند گند خود را اينچنين بپوشانند. تا علاوه بر حفظ آبرو مردم از دور آنها پراكنده نشوند.
ج : ازدواج حرام در بهائيت ، ازدواج با زن پدر است. عباس افندي (عبد البها) فتوي مي دهد كه در زمان ضعف و قلت بهائيان ازدواج با نزديكان حرام نيست .دليل آنهم افزايش جمعيت و تقويت اين فرقه است. اين قانون در حقيقت با قانون (ب) يكي مي باشد و به عبارتي شايد مؤيد آن باشد.
نسبت به اين مورد قضاوت را به شما خواننده عاقل مي سپارم تا با ابزار غيرت و ايمان و انسانيت به نقد آن بپردازيد كه اين براي من بسي ارزشمند است.
لازم به ذكر است كه اگر از اين فرقه به مذهب اسمي برده مي شود بر مبناي مجاز است زيرا تاكنون هيچ عالمي كه تخصصش در بحث مذاهب و ملل نحل محرض است جايگاهي براي اين فرقه در مباحث اديان و مذاهب پيدا نكرده و علاوه بر آن اين قوم با خصوصيات خاصه خود در تعريف مذهب نمي گنجد.وجالب آنكه بعد از گذشت حدود يك قرن ونيم (160 سال) از تاسيس اين فرقه تا كنون يك كشور اسلامي هم اين مسلك را به رسميت نشناخته است. همين خود يك ضعف بزرگ براي آنهاست كه عاجز از حل و فصل اين مشكل هستند.
4- تمام اشياء در نزد بهائيان پاك است حتي بول ( ادرار ) و غائط ( مدفوع ) سگ و خوك ...
يك بچه مميز (كسي كه خوب و بد را از هم تشخيص مي دهد) هم مي داند كه بول و غائط نجس است و از آن دوري مي كند. و حال آنكه رهبران اين قوم كه مدعي فهم و درك عظيم هستند چنين احكامي را از خود مي سازند. بماند كه از ديدگاه پزشكي آنهم از نوع مورد قبول آنها (غربي نه اسلامي) دوري از اين نجاسات توصيه شده است . و اين ظاهر قضيه است كه اين پزشكان مي بينند. باطن قضيه را كه دين كاملي چون اسلام متعرض آن شده است عنوان نمي كنيم.
5- همه بهائيان بايد بر اين اعتقاد داشته باشند كه خلقت جهان وتدبير آن به حسينعلي بها سپرده شده و اين از جانب خداست. چنان كه در كتاب اقدس بها توسط خودش در بحث الوهيت عنوان شده كه الوهيت و ربوبيت نام من است.
جالب است اين ادعا كه روزگاري فرعون و نمرود داعيه دار آن بودند و مردم خام و جاهل را با ابزار زور و قدرت مجبور به اطاعت مي كردند. و حال مردم امروزي كه دم از عقل و علم مي زنند علاوه بر آنكه درس نگرفته هيچ كه همچون گذشتگان در اين عقيده خود لجاجت مي ورزند.
6- اطلاع رساني كامل از محيط زندگي بر بهائيان واجب است. تشكيلات بهائيان تك تك افراد بهائي را موظف كرده كه اخبار كامل و اتفاقات محيط خود را به بيت العدل برساند كه اين هم از طريق محافل محلي و ملي صورت مي گيرد. اين عمل بسيار ثواب دارد. وهمين امر باعث تشويق اذهان بهائيان به سمت انجام هرچه بهتر اين عمل مي شود.
پشت پرده اين قانون جاسوسي است اگر به عرف هر كشوري رجوع كنيم و چنين قانوني را عنوان كنيم مي گويد كه اين جاسوسي و خيانت است. وحال انكه بهائيان با احساس خرسندي از اين عمل در جهت تحقق بهتر آن قدم بر مي دارند.
اين قانون هم بوي استعمار و شيطان مي دهد . زيرا بدون پرداخت هيچ هزينه اي از اسرار و اتفاقات يك كشور مطلع مي شوند. و نيازي به ريسك كردن در جهت فرستادن جاسوس ندارند.
7- مقداري از پول بهائيان (19%) به عنوان حقوق الله است كه بايد به بيت العدل رسد و در اختيار آنها قرار گيرد.
با يك حساب سر انگشتي مي توان دريافت كه ميليارد ها ريال پول از كشور هاي مختلف خارج وبه عنوان حقوق الله به بيت العدل مي رسد و اين يعني رونق چرخه اقتصادي اسرائيل، 9 نفري كه در بيت العدل دسترسي به اين پول ها دارند به هيچ وجه مورد حسابرسي قرار نمي گيرند و لذا مي توانند اين پول ها را هر طور كه مي خواهند خرج كنند.
يكي از نجات يافتگان از چنگال بهائيت به نام مهناز رئوفي در كتاب خاطرات خود با نام سايه شوم چنين عنوان مي كند كه ايرانيان در بين بهائيان جهان بيشتر از همه به بيت العدل پول مي فرستند. كه اين مطلب از طف آنها عنوان شده ومورد تقدير قرار گرفته اند . بهائيان خام ايراني چنين مي پندارند كه هر چه پول بيشتري بدهند باعث مي شود كه رضايت بيت العدل نسبت به آنها بهتر جلب شود و لذا چنان در راه آن انفاق مي كنند كه در بين بهائيان جهان سرشناس مي شوند.اين پول ايراني است كه از اين طريق خارج و در چرخه اقتصادي اسرائيل داخل مي شود و ما غافل از آنيم كه همين پول ها علاوه بر ضرر اقتصادي براي ما تبديل به گلوله شده و به سمت مردم مظلوم فلسطين شليك مي شود. حال اين رگ غيرت مسلمان آزاده ايراني است كه بايد خود را در اين مسئاه نشان دهد!...
اين بود برخي از قوانين شيطاني اين فرقه كهارائه و نقد شد. مسلما در زهن شريف شما خواننده اين مطالب نقد هاي بهتري ايجاد مي شود كه مشتاقم آنها را بدانم . لذا منتظر نظرات شما در مورد مطالب اين پست و نقد شما هستم.!
اسلام كاتب مخصوص عبدالبها:
فضل الله مهتدي (صبحي) اولين قصه گوي صبح جمعه ي راديوي جمهوري اسلامي ايران بهائي زاده اي بود كه به دليل تعصب خاص به بهائيت خود را درتشكيلات بهائيان به عنوان كاتب مخصوص ونويسنده عبدالبها معرفي كرد ودرنزد او بسيار گرامي شد.
از خاطرات مهتدي مي شود پي برد كه همدم وهمراز عبد البها درهمه زمينه ها بوده است واز تمام افكار واعمال او مطلع بوده كه همين امر باعث مي شود به بطلان اين فرقه واشتباه خود در گرويدن به آنها پي ببرد واز اين مسلك دست بشويد واسلام را به عنوان دين خود انتخاب كند. او از خوش گذراني هاي خود با عبدالبها در طبريا (مركز يهوديان آنروز) وعكا وبهجي وحتي كشتي راني روي دريا به اتفاق عبد البها، در خاطرات خود چنين بيان مي كند كه كثرت همنشيني با رهبر اين مسلك وآگاهي از افكار واعمال پنهاني او مرا متوجه بطلان اين فرقه و افكار من نسبت به آن كرد.واين باعث شد به اسلام روي بياورم.

لازم به ذكر است كه كتب مختلفي ازجناب صبحي (فضل الله مهتدي) در زمينه ادبيات وبهائيت وغيره به چاپ رسيده است.
نمي دانم آيا منطقي وجود دارد كه بطلان اين قوم را قبول نكند؟ و حال آنكه نزديكترين اشخاص به بهائيان ورهبري آنها پي به فساد اين مسلك برده ومصداق آيه شريفه يخرجهم من الظلمات الي النور از اين گمراهي نجات يافته وبر همين قضيه معترف است .قضاوت در اين مورد را به عقول روشن نگر و بي تعصب بهائيت مي سپارم.
اشكال بريكي از اذكار نماز بهائيان:
دركتاب كشف الحيل تاليف عبد الحسين آيتي پرسش وپاسخي بين مؤلف ويكي از مستبصرين (آواره) صورت گرفته است كه مؤلف مي پرسد آيا بها ادعاي خدايي كرده است؟ كه او در پاسخ مي گويد اگر كلمات او وگفتارش را به دست آوريد حقيقت را در مي يابيد.در ظاهر مي گويند ادعاي بها رجعت مسيح ورجعت حسين است وليكن ادعاي او الوهيت بود.او در ادامه مي گويد در صورتي كه سالها با آنها سر كنيد وبا آنها باشيد صريحا به شما مي گويند كه بها خداي مطلق است وزمين وآسمان را او خلق كرده است واوست كه رسولان را فرستاده است.آنها مي گويند كسي كه در طور با موسي تكلم كرده است جناب بهاست وحتي به اين مطلب در نماز خود تصريح مي كنند. وآن عبارت اينست: شهد الله انه لا اله الا هو له الامر والخلق قد اظهر مشرق الظهور ومكلم الطور (بسيار روشن است كه اين كلمات منبعي انساني و غير خدايي دارد چون از فصاحت وبلاغت عربي بويي نبرده است چه برسد به فصاحت وبلاغت قرآني كه اعراب در مقابل آن خوار وذليل شدند.) فعل اظهر را اگر بشكافيم وفاعل ومفعول آن را مشخص كنيم بر اين جمله قحط عربي اشكال وارد مي شود وعقايد آنها زير سؤال مي رود؛اگر فاعل اظهر خداي متعال است مكلم طور كه در اينجا مفعول است چه كاره است. آنچه از اين كلام تبلور مي كند قائل شدن آنها به دو خداست كه اين شرك محض است ( لو كان آلهة الا الله لفسدتا ) به ترجمه اين جمله بهائي دقت نمائيد مي گويد خدا مكلم طور را ظاهر كرد؛سؤال :مكلم طور غيراز خدا كيست؟ جواب: آنكه در طور با موسي تكلم كرد خداست. سؤال : پس خدائي كه بها را ظاهر كرده كيست ؟سؤال : اگر مي گوئيد بها خدا نيست پس چرا مكلم طور است يعني مي خواهيد بگوئيد خود او را ظاهر كرده واز طرفي مكلم طورش ساخته؟ دراين جمله واضح مي شود فهميد كه بها ادعاي الوهيت كرده است وچنين جمله اي دو پهلو براي نماز بهائيان ازخود در آورده است .زيرا همه معتقد هستند كه كسي كه در طور با موسي تكلم مي كرده خداست وحال آنكه بهائيان مي گويند آنكه در طور با موسي بوده وتكلم كرده است جناب بها بوده است .برداشت شما از اين مورد چيست؟ قضاوت در اين وادي را به شما مي سپارم.
من كي هستم؟...![]()
اولین چیزی که از دیدن این عکس به ذهن شریف شما تبلور می کند چیست؟
من که یاد کاخ ظلم وستم یعنی کاخ سفید می افتم...شما چی؟

تحليل جامعه بهائيت از منظر جامعه شناختي:
فايده اين تحليل چيست؟
كمترين فايده آن آگاهي از نقش دشمنان اسلام بويژه تشيع در سرمايه گذاري و صرف بودجه براي ايجاد تفرقه وپراكندگي دربين مسلمانان واز بين بردن اصل اتحاد،ونيز اطلاع از ميزان بهره گيري آنها به لحاظ سياسي واجتماعي وديگر مقوله ها از اوضاع نابساماني كه ايجاد كرده اند است. چون اين فرقه نمونه اي از همان برنامه هاي سرمايه گزاري شده آنهاست وآنها نيز همچون مادري كه از كودكش مواظبت مي كند از اين فرقه مواظبت وحمايت مي كنند.حال با تحليل جاعه شناختي از اين فرقه خلي از مسائل روشن ميشود.
نقشه تمامي دشمنان اسلام بويژه تشيع كه درعرصه سياسي واجتماعي آنها تنش ايجادشده بود برمحورحمايت از فرقه هاي نوظهور در اسلام بنا نهاده شده كه اين از ابتداي قرن سيزدهم هجري به طور گسترده شروع شد.
يك نويسنده معاصر كه در موضوع (بهائيت درايران) تحقيق جامعي انجام داده است نيمه دوم قرن سيزدهم هجري را از ديد جامعه شناسي سياسي چنين توصيف نموده است:
اقتدار سياسي شيعه كه در دوره قاجار درايران ودربين عموم مردم حاكم بود با روند مقابله اي واضح وآشكارروبرو شده بود.
نقطه كليدي در انديشه سياسي مذهب شيعه مقام نيابت عامه امام زمان (ع) است كه براي مراجع وفقهاي خود قائلند. وامتياز اين نوع تفكر آنست كه به شيعه اجازه مي دهد كه در هرعصر وزماني حكومت مورد نظر وبرپايه اعتقاد خويش را ايجاد كند.
معصوم ندانستن نواب عام امام زمان (ع) وپيروي از اعلم واعدل فقها ضمن انتخابي بودن مرجع وامكان تغييرآن در هرعصر وزماني ضامن اجرايي خوبي براي محفوظ ماندن اسلام از مديريت جامعه اسلامي توسط افكار نادرست وبرداشت هاي شخصي است.
انتخابي بودن،مردمي بودن وامكان تغيير مرجع و ولي فقيه با سلب عدالت يا اعلميت از او موجب حفظ دين ومديريت آن از كج انديشي ها وناتواني ها ست.واين تا زماني است كه نيابت عام مطرح شود اما به محض آنكه نيابت عام به خاص تبديل شد ديگر انتخاب ،تغيير وحتي سرپيچي از آراي نائب خاص مطرح نمي شود.چون اين شخص احكام وفرمان هاي خود را به امام زمان نسبت مي دهد واز جانب او حكم مي كند گوئيا خود حضرت زمام امور را به دست دارد.لذا هرگونه تعبير وتفسير از دين ازطرف اين شخص امكان پذير است كه اين موجب بحران درحاكميت ومحتواي دين ميشود ودر دراز مدت نيزباعث سرخوردگي از دين وجدايي دين از سياست مي شود.(البته لازم به ذكر است كه نواب خاص هر امام از هر لحاظ مورد اعتماد وتوثيق آن امام بوده است ودر بين مردم نيز تكيه گاه خوبي از جهت دين ومعنويت بوده اند.واين افراد با حكم خود امام بطوري كه همه مردم مطلع باشند به اين منصب مي رسيدند كه در برخي موارد اين حكم مدت زمان كمي را در بر مي گرفت كه آنهم بسته به شرايط آن زمان از هر لحاظ بوده است كه مورد توجه خاص امام آن زمان قطعا بوده است.لذا در زمان حضور سوء استفاده از اين موهبت امكان پذير نبوده است.)
در گرايشي مثل شيخي گري (مؤسس اين فرقه استاد شخصي بود بنام سيد محمد شيرازي موسس بابيت ) كه از لحاظ سياسي تشكيل حكومت ديني با مشكل روبرو است با انگشت گذاشتن بر حساس ترين نقطه باور سياسي تشيع در زمان غيبت كبري كه منشاء اقتدار روحانيت شيعه است سعي در تضعيف وحتي ابطال عقايد شيعي بطور واضح جلوه مي نمايد.
آنها در راستاي بي اعتبار نمودن اصل نيابت عامه امام زمان (ع) تلاش بسياري مي كنند تا بعد با نسخ اسلام از طرف افرادي ناباب وخام همچون سيد محمد علي شيرازي (كه به دستور امير كبير اعدام شد) وميرزا حسينعلي نوري ( بها ) روند نابودي اسلام را كامل كنند.
در مكتب اسلام (شيعه يا سني ) بطور كلي براي تفسير متشابهات يا تشكيل دولت اسلامي ومديريت آن وجود قشري به نام فقها را در نظر گرفته اند كه در انديشه هاي باب وبها علاوه بر آنكه جايي وجود ندارد بلكه با وجود آن مخالفت شده است تا حدي كه وجود اين قشر در بهائيت ممنوع اعلام شده است.
به همين دليل جدائيان از فرقه پوچ شيخيه در دامن فرقه ضاله بابيت گرفتار شدند(به بهره برداري سياسي باب از عقايد نو ويا عدم آن در اين مقوله توجه نمي كنيم چون مبحثي جدا مي طلبد گر چه رد پاي دولت روس در ايجاد وحمايت از اين عقايد ديده مي شود وبه تبع آن حمايت انگليس ،امريكا واسرائيل كه قصد شكستن اقتدار ايران كه از اقتدار تشيع نشئت گفته بود بسيار روشن است.)
درمكتب بهائيت درهر برهه اي از زمان رهبري نو ظهور مي كند با عقايد شخصي (بسته به منافع خود واربابان حاميش همچون انگليس وامريكا واسرائيل) جديد كه اين هم در گفتار محمدعلي باب وعده داده شده آنجا كه وعده پيامبران جديد ومن يظهره الله را به مردمان خامش داده است.
براي جلوگيري از متلاشي شدن اين فرقه وكم شدن طرفداران اين قوم گهوار گردان اين نوزاد به فكر چاره اي افتاد ودرزمان شوقي افندي تشكيلات اين مكسلك بصورت حزب در آمد تا درسطح بين الملل هم اعتبار خود را از دست ندهد.
بهائيت در زمان پهلوي:
درزمان شاه بي لياقت ايران مناصب مهم كشوري ولشگري به دست بهائيان افتاده بود كه طبق ديكته دولت هاي استعماري عمل مي نمودند وشاه همچون مترسكي در صدر ايران گاه گاهي،نطقي مينمود كه آنهم ديكته غرب بود واز خود هيچ اختياري نداشت.مدارك مسلم وقطعي وجود دارد كه اين گفتار را ثابت مي كند سيطره آنها بر مراكز مهم وپرسود اقتصادي موجب آن شده بود كه به راحتي به ترويج بهائيت پرداخته وبيت العدل را دراجراي برنامه هاي خود كمك كند.
ارتشبد حسين فردوست رئيس دفتر اطلاعات ويژه شاه ورئيس دفتر بازرسي او كه معاونت ساواك را هم به عهده داشت درمورد تعامل نظام شاه با بهائيان حرفهاي جالبي گفته است او ازعان دارد كه شاه از حضور بهائيان در مناصب مهم مطلع بود وحتي خود او اسدالله صنيعي كه يك بهائي معروف بود را آجودان مخصوص خود كرد.
پزشك مخصوص دربار شخصي جز تيمسار عبدالكريم ايادي نيست كه با اين منصب به شاه نزديك شد وبعد از جلب اعتماد او رابطه اش را از ديدار در هر هفته 3روز به ديداردرهر روز گسيل داد وبطور كلي در كليه ساعات فراقت شاه از زمان بيداري صبح تا خواب شب همراه او بود.
نكته بسيار جالبي كه ارتشبد حسين فردوست بيان مي كند آنست كه مي گويد اين بهائياني كه من ديدم اصلا احساس ايرانيت نداشتند و اين بسيار واضح بود كه جاسوس بوده وخائن به آب وخاك ايران بوده اند.صفت مشترك اكثر بهائيان خوش خدمتي به بيگانه وپشت كردن به ملت ومردم وآب وخاك خويش است كه اين مهم در گذشته ودر حال حاضر خود را بسيار واضح نشان مي دهد.
رفاقت بهائيان با قوم يهود:
چنان كه در تاريخ آمده است ازهمان ابتداي ادعاي بابيت از سوي رهبران فرصت طلب اين فرقه،يهوديان توسط انجمن جهاني خود به تقويت اين مسلك وفرقه نوظهورپرداختند وازكمك هاي مالي ومعنوي خود دريغ نورزيدند.
دليل اين همه لطف به فرقه ضاله بهائيت چيزي جز نفع خود نمي تواند باشد.قوم يهود كه از سالها قبل درپي تشكيل دولت غاصب خود درسرزمين مردم مظلوم فلسطين بود متوجه مخالفت شديد امت اسلام ازتصميم خود شده بود واز خشم وكينه آنها به هراس بود لذا دنبال فرصتي مناسب مي گشت تا با مشغول كردن مسلمانان از داخل وجلب توجه آنها به عقايد نو وفرقه هاي جديد فكر آنها را از محدوده فلسطين وتشكيل دولت خود دور كند تا راحت تر به هدف شيطاني وپليدش برسد.
آنها سعي نمودند با حمايت از اين فرقه گمراه كه اسلام را منسوخ مي دانست وخود را از جهاد و دفاع مبري مي دانست عقايد ناب واسلامي مسلمانان را كه بهترين سلاح مقاومت آنها بود تحت تاثير قرار دهد تا زمينه هم زيستي مسالمت آميز در كنار يهوديان فراهم شود. لذا ازهمان قرن 19ميلادي كه اراده تشكيل دولت اسرائيلي به فكرنحس سران ورهبران سودجو ودنيا طلب يهود افتاد در كنار آن نقشه جامعي طراحي نمودند كه با مخالفان وموافقان اين تصميم چگونه برخورد نمايند تا بهتر به هدف خود برسند.آنها كه مي دانستند با مخالفت كشورهاي اسلامي روبرو مي شوند واتحاد آنها خطرناك ترين تهديد برايشان بود تصميم به از بين بردن اين اتحاد وانسجام گرفتند كه يكي از راه هاي آن تفرقه از درون امت ودر پايه واساس عقايد مسلمانان بود كه در اين راه با دشمنان ومخالفان اسلام همكاري نموده تا به نحو احسن برنامه خود را اجرا كنند.اجراي اين نقشه زيركانه وپليد مستلزم فرصتي مناسب بود كه از سوي محمدعلي شيرازي (باب) ايجاد شد .ازهمان ابتداي ظهور اين فرقه ايران كعبه ومركز اصلي بهائيان بود.كه باصادر شدن حكم ارتداد بابيان وبهائيان از سوي علماي اسلام آنها از ايران فراروبه سمت بغداد واستامبول روي آوردند ودر نهايت به جزيره قبرس پناهنده شدند.پيروان حسينعلي (بها) نيز به عكا پناه بردن وكعبه بهائيان تغيير جهت داده ومركز اصلي آنها سرزمين عكا(فلسطين اشغالي) شد.با اين تغيير جهت عناوين رهبران بهائيت نيز كه ميرزا ويا سيد بود به عناوين عثماني،به نام افندي تغييريافت.
بعد از تشكيل دولت غاصب وظالم اسرائيل كه بسيار مسلمان ستيز بود شوقي افندي كه بطور رسمي رهبري بهائيان را به عهده گرفته بود آنجا را ارض اقدس الهي ومشرف الاذ كار خواند. ويهود نيز از اين فرصت استفاده نمود وپيشگوئي عصر قديم مبني بر تجلي نورخدا درجهان هستي را توسط ميرزا حسين نوري (بها) وعباس افندي به يهود نسبت داد.
افزايش جمعيت = امتيازات بيشتر:
سال 1357 كه انقلاب اسلامي ايران به پيروزي رسيد اين فرقه مرتد كه درگوشه وكنار ايران مي زيستند وبه فعاليت خود ادامه مي دادند براي ادامه راه باطل خود وتبليغات گمراه كننده بها درمانده شدند.لذا عده اي فرار كردند وبرخي از گمراهي نجات يافته ودوباره مسلمان شدند وبعضي ديگر به صورت مخفي به كار خود ادامه داده وبر همان عقايد باطل بها مصر بودند.دولت مردمي ونوپاي ايران اسلامي قوانين كنترل جمعيت را در جلسا تشان اعلام كرد اما آنها به اين حرف ها پايبند نبوده وبا افزايش توليد نسل سعي داشتند امتيازات بالاتري را براي خود بگيرند.
هدف از اين تصميم زماندار اميد به آينده بود چون با همان امتيازات كمي هم كه به تعداد افراد داشتند با افزايش افراد آن امتيازات نيز افزايش پيدا مي كرد.وهدف ديگر آنها رهاي از منزوي شدن در شهرها وروستا ها به دليل كمي جمعيت بود.با رشد جمعيت درجامعه جو براي فعاليت هاي سياسي بهائيان نيز مهيا مي شد.همه اين نقشه ها هدايت شده واز سوي رهبران بهائيت از عكا نشئت مي گرفت كه آنهم باز حاصل مشاوره سران يهود با سران بهائيت بود.
تعاليم 12گانه بهائيت:
اصول بديهي بهائيت راكه از فرائض( واجبات) اين فرقه است در12قسم معرفي مي شود.
1- حقيقت جويي( تحري حقيقت)
2- گزينش زبان ( جدا از زبان مادري) وخط جهاني براي برقراري ارتباط ( با عموم مردم ومذاهب جهت تبليغ وگرايش به بهائيت)
3- ترك تمام تعصب ها.
4- تساوي حقوق زن ومرد.
5- صلح عمومي.
6- تعديل معيشت همگاني ورفع مشكلات اقتصادي.
7- جهان بشري محتاج نفثات روح القدس است.
8- تعليم وتربيت عمومي واجباري.
9- تشكيل دادگاه كبري بين المللي.
10- وحدت عالم انساني.
11- دين بايد سبب الفت ومحبت باشد.
12- دين بايد مطابق علم وعقل باشد.
اين تعاليم را عبدالبها ( عباس افندي) با الهام ازافكارنويي كه در اروپا وامريكا پديد آمده بودونيز برخي از گفتار هيكل مبارك ( بها) تنظيم نمود.
او به كمپاني لوح سازي حيفا دستور داد الواحي با نام حسين علي( بها) ساخته ودرآن اشاراتي به تعاليم 12گانه بهائيت نمايد.(حقيقت آنست كه همه اين تعاليم ازديگران گرفته شده وابداع بهائيت نيست بلكه نمادي توخالي از اين مذهب است وبسياري از رفتار وكردار آنها وحتي گفتار رهبران بهائيت مخالف ومتضاد با اين تعاليم است. اين تعاليم به عنوان ابزاري براي پوشاندن چهره واقعي اين فرقه است كه خيلي از افراد گول ظاهر آن را مي خورند.)
اداره جوامع بهائي:
محفل روحاني محلي در هر شهري از يك گروه 9نفره انتخاب مي شود بدين صورت كه اين اعضا 9نفره بدون كانديدا شدن وتبليغات با راي مخفي انتخاب مي شوند.يعني هر كس 9را كه به نظر خودش شرايط بهتري دارد براي قرار گرفتن درقالب تشكيلات انتخاب مي كند.وهيچكس حتي زن وشوهر از راي يكديگر مطلع نمي شوند.9نفري كه راي بالاتري مي آورند بدون حد نصاب به عنوان اعضاي محفل محلي انتخاب مي شوند تا تصميمات اداره جامعه بهائي را اخذ نمايند.(اين گونه انتخابات اگرنقص نداشته باشد كه دارد بعيد است درجايي برگزار شود زيرا هر كس مي تواند به خود يا خانواده خود راي دهد وچون حد نصابي در كار نيست هركس كه خانواده وفاميل پر جمعيتي داشته باشد مي تواند درجمع 9نفر قرار گيرد كه در اين صورت اداره جامعه بهائي بدست افراد كاربلد نمي افتد.)
نمايندگان منتخب حوزه فعاليتي اين محافل اعضاي محفل روحاني ملي را انتخاب مي كنند.ازبين تمام افراد جامعه بهائي در هر كشور اعضاي محفل همان كشور انتخاب مي شود.واعضاي بيت العدل اعظم كه صدر محافل است توسط اعضاي محافل ملي انتخاب مي شوند.اعضاي محافل محلي وملي مي توانند مذكر يا مؤنث باشند اما درمحفل بيت العدل فقط بايد مردان حضور داشته باشند( قابل توجه اصل 4تساوي حقوق مرد وزن)كه اين قانون كتاب اقدس است.
بيت العدل هم اكنون در شهر حيفاي فلسطين ( اسرائيل غاصب) محل تبعيد بها وخانواده اوست كه مدت طولاني در آنجا زنداني بودند.
ساخت مذهب:
دشمنان اديان الهي از ابتدا سياست مذهب تراشي را در پي گرفتند تا در كنار اديان الهي وپيامبران اديان با تحريف مذهب حق واختراع يك مذهب ومسلك جديد جدا از تضعيف حق عده اي را به سمت وسوي خوئد كشيد تا منافع شيطاني ودنيوي خود را تامين نمايند.
اين ويژگي كه در استعمار به نحو زيركانه وفريب دهنده تري وجود دارد افكار عمومي را از حقيقت به دور نگه داشته تا سود بيشتري نصيبش شود.نمونه آن هم در مورد بهائيت و وهابيت است كه باعث رشد ونمو اين دو نوزاد كريه در جامعه اسلامي شده است.
درحال حاضر در دنياي امروز مسالك ومذاهب جديد با اهداف نفساني با شكل وساختار نو با چهره هاي علمي وسياسي با پسوندهاي مختلف خصوصا ايسم خلق شده اند وروز به روز در حال رشد هستند.بودجه تامين مخارج آنها وسرپا ماندن مذاهب ساختگي نيز از جيب مردم وطرفداران گول خورده اين فرقه ها برآورد مي شود.در عين حال سودش به نفع استعمار ورهبران اين مذاهب است واگر ضرري باشد باز متوجه مردم است كه به خاطر جهل خود فريب خورده اند.
از ابتداي ظهور اسلام مسلمانان شاهد تفريق مذهب وظهور فرقه هاي جديد بودند كه اين بعد از رحلت نبي اكرم بسيار بيش از پيش خود را نشان داد. پشت تمام اين فرقه هاي نوظهور اهداف سياسي،دنيوي،وپوچ ونفساني بود كه حتي در بسياري از موارد قرباني جاني ومالي هم مي گرفت كه باز ضرر آن متوجه پيروان آن اديان ساختگي بود. نه رؤسا ورهبران آن فرقه ها.
با نگاه دقيق به ساليان صدر اسلام متوجه مي شويم جدا از جريان حكميت وخوارج كه مشكلاتي در اتحاد بين مسلمانان ايجاد كرد.بيشترين انحراف مذهبي در قرون دوم وسوم هجري قمري بوده است.درقرن هفتم ابن تيميه با برداشت شخصي ونادرست از دين ومذهب عقيده اي جديد ساخته ومذهبي نو بوجود آورد.كه بعد ازيك دوره نزول دوباره درقرن 12سيرصعودي خود راتوسط يك شخص كم جنبه بنام محمدبن عبدالوهاب پي گرفت كه با تغيير برخي از اصول وپا فشاري روي عقايدي ديگر پايه وهابيت را استواركرد.كه يكي ديگر از نمونه هاي گهواره چرخاني مذاهب انحرافي توسط استعمار را روشن مي كند.باضربه هاي مهلكي كه استعمار از اسلام خصوصا تشيع نوش جان كرده بود براي مقابله ورسيدن به اهدافش بهترين راه را مشغوليت اسلام از درون مي دانست لذا هزينه هاي هنگفتي را براي رشد اين فرقه فراهم كرد.
استعمار بعد از شناسايي افراد مستعد مذهب سازي ( كساني كه جنب داشتن مقداري علم ومقام علمي در دين را ندارند وهر روز سينه خود را به نشانه فزوني علمشان وجب مي كنند ونداي انا العالم سر مي دهند.) با حمايت مالي از آنها وبال وپر دادن به عقايدشان سوار بر مركب آنها شده وتا جايي كه بتواند مي تازد تا سد راه مذهب حق شده وخواسته خود را به مرحله اجرا در آورد.
حاميان مذاهب انحرافي( استعمار):
روسيه:درحوالي سال 1260هجري قمري دولت روس براي پيشگيري از اينكه ايران به فكرحمله به روس وبازپس گيري شهرهاي از دست رفته خود نباشد صلاح را درآن ديد كه ايران را به اختلافات مذهبي واخلاقي مشغول كند.لذا با سياست خاصي ازسيد محمدعلي شيرازي خواست كه ادعاي نيابت وبابيت از امام زمان (عج) راپيش گيرد كه اين شخص كم جنبه خود راچنين معرفي كرد وبعد نيز ادعاهاي بزرگتري نمود.( دربهائيت 1عنوان شد.) البته روسيه نتوانست تا آخر ازاوحمايت كند آنهم به دليل مخالفت شديد علما با باب ( سيدمحمدعلي شيرازي) وافكار او بودند.
زماني كه طرفداران باب سوء قصدي به جان ناصرالدين شاه نمودند همگي دستگير شدند كه يكي از آنها بها بود كه باكمك دولت روس وسفيرش در ايران بعد مدتي آزاد وبهمراه برادرش يحيي به بغداد منتقل شدند.يكي از كارمندان دولت روسيه با نام پرنس دالكوركي در سفارت روسيه درايران مدعي مسلماني شد وبا پوشيدن لباس روحاني از اين طريق جاسوسي مي كرد وبا بها ارتباط برقرار مي كرد.
بها دركتاب مبين خود از امپراطور روسيه به دليل دستور به سفارتش جهت آزادي از زندان وفراهم كردن مقدمات سفر به بغداد تشكر مي كند كه اين قويترين سند براي حمايت روسيه از اين فرقه گمراه است.
فرانسه:زماني كه بها با كمك روس به بغداد رفت در آنجا فرانسه از طريق نماينده خود در ملاقات با بها حمايت فرانسه از او وافكارش وتامين امنيت جاني ومالي او را اعلام مي كند.(هم اكنون نيز فرانسه هم پيمان با امريكا به خاطر به رسميت نشناختن اين فرقه در هرمسئله اي عليه ايران اعلاميه صادر مي كند.)
امريكا:عباس افندي رهبر دوم بهائيت وباني شكستن حصر ارتباط با روس وايجاد ارتباط با امريكا وانگليس بعد جنگ جهاني اول بهائيت را ستون پنجم امريكا كرد.
در زمان شوقي رباني رهبر سوم بهائيت فرزند يكي از روحانيون كليساي اسقفي كه متولد امريكا بود با نام چارلز سين ريمي باحمايت ونفوذ امريكا به دستور شوقي به رياست بيت العدل اعظم انتخاب شد.( امريكا امروزه ازجهات مختلف به خاطر به رسميت نشناختن اين فرقه،ايران را مورد فشار قرار مي دهد.)
فرزند شوم امريكا( اسرائيل): قبل از تاسيس دولت نامشروع وباطل صهيون در فلسطين بها به آن سرزمين تبعيد شده بود.درزمان شوقي رباني وقتي اومخالفت كشورهاي اسلامي ومردم مسلمان را با تشكيل دولت اسرائيلي ديد در پيام نورزبه بهائيان چنين گفت: مصداق وعده الهي به فرزندان خليل و وارثان موسي كليم،دولت اسرائيل در سرزمين قدس مستقر شده است( خوش خدمتي تا چه حد؟) در مقابل دولت اسرائيل بهائيت را به عنوان يك دين الهي شمرده ومعرفي نمود وحمايتش را از اين فرقه اعلام كرد.
انگليس:دولت انگليس با اطلاع از سفر بها به بغداد به سفير خود در آن شهر دستور ملاقات با بها را داد واز او خواست حمايت انگليس را ازاو ودينش به برساند. اين حمايت زمان اختلاف بها با برادرش يحيي خود را چنين نشان داد كه انگليس از تركيه خواست در دادگاه حكم تبعيد بها را به عكا صادر كند كه از همان لحظه يحيي از صحنه رهبري بهائيت خارج وشرايط براي رشد بهائيت به رهبري حسين علي بها فراهم شد.
سال 1977ميلادي در ماه نوامبر وزير خارجه انگليس( زمان اعلام تشکیل دولت ملی یهود با نام اسرائیل در فلسطین) به فرمانده لشگرش در فلسطين دستور داد تا از بها حمايت كند وامنيت او را تامين نمايد كه در مقابل بها نيز به لشگر انگليس آذوقه داد كه به خاطر اين خوش خدمتي بعد از جنگ جهاني اول لقب (sir) سر ونشان نايت هود را كسب كرد.
چارلز سين ريمي كه با حمايت امريكا به دستور شوقي رئيس بيت العدل شده بود با نفوذ انگليس وحمايتش از شوقي رباني بركنار شد وبه جاي آن يك هيات 9نفره تا سال 1963ميلادي اداره بهائيت را به عهده گرفت. هم اكنون نيزهر پنج سال يك بار از طرف محافل ملي بهائيت 9نفر با نفوذ انگليس براي بيت العدل انتخاب مي شوند تا براي اداره جامعه و نيز ايجاد قوانين ديني تصميمات لازم را اخذ نمايند كه سرفصل اهداف آنها حمايت از اسرائيل و رابطه مستمر با اين دولت ظالم است
دعواي اين دو برادر تا به حدي رسيد كه يكديگررا تهديد به مرگ نمودند لذا دولت عثماني كه آن زمان توسط سلطان عبدالعزيز اداره مي شد دادگاهي را تشكيل داده وآن دو را به دادگاه كشانيد تا در مورد آنها تصميمي بگيرد كه حاصل اين دادگاه آن شد كه حسينعلي ( بها)رابه همراه طرفدارانش به عكا( سرزمين فلسطين اشغالي) فرستاد وبرادرش يحيي صبح ازل را به همراه خاندان وطرفدارانش به قبرس فرستاد تا از هم دور باشند.( نكته قابل توجه اينكه چرا دوبرادر حاضر مي شوند دست به خون يكديگر آلوده كنند آيا اين طمع رياست است يا از تعليمات واصول اين فرقه كه ممكن است به طرفداران آنها نفوذ كند وآنها نيز دامن گير اين قضيه شوند جاي بسي تامل وتفكر است كه عاقل را حاجت به گفتار نيست)
براي شناخت طرفداران اين دو برادر گروه حسينعلي ( بها) را بهائي ناميدند وطرفداران ميرزا يحيي صبح ازل را ازليه ناميدند وعده اي راهم كه با هيچكدام از اين دو برادر موافق نبودند وبرهمان مذهب باب( محمد علي شيرازي) باقي بودند را با نام بابيه مي خواندند.
بها با زيركي خاص خود نظر استعمارگران را به خود جلب نمود وبا خوش خدمتي وانجام سريع وصحيح فرامين آنها حمايتشان راخريد وگوي وميدان را از آن خود كرد وپيروز ميدان شد.ازهمين جا ازليه رو به زوال رفت وبه فراموشي سپرده شد
بعد از اين جريان كه بها احساس بزرگي مي كرد وكسي را سد راه خود نمي ديد واز همه لحاظ جا افتاده بود ودعوتش نيز مورد قبول واقع شده بود طريقه دعوت را عوض نمود. ابتدا كه مدعي (من يظهره الله)شدچندي بعد مدعي مهدويت وبعد ادعاي رجعت حسينيي نمود سپس مدعي رجعت مسيحي شد تا تمامي فرقه ها را به خود جذب نمايد وسر انجام اين سير را تاجايي ادامه داد كه ادعاي رسالت وشريعت نمود ودر پي آن مدعي شد كه خدا در او حلول كرده ولذا قائل به تجسد وتجسم خدا( شرك از اين بالاتر) شدودر نهايت خود را خدا خواند ومي گفت انا الهيكل الاعلي.
اين زيرك گمرا ( بها) به دليل آنكه خشم دولت عثماني را براي خود ومذهبش خريداري نكند در تمام مدت تبعيدش از بغداد گرفته تا استامبول وادرنه وحتي عكا تقيه مي كرد واعمال اسلامي را انجام ميداد مثلا در عكا در نمازجمعه شركت مي كرد ودر ماه مبارك رمضان روزه مي گرفت وتظاهر به آن مي كرد ولي ارتباط خود را با بابيان ايران كه بعدا به بهائي معروف شدند قطع نكرد وپي در پي احکام ودستورات جديد وساختگي خود را با نام شريعت به خورد آنها ميداد.
سرانجام د رسال 1892ميلادي اين فرعون شيطان را به سوگ خود نشاند ولباس سياه بر تن او كرد زيرا بر اثر ابتلا به مرض اسهال خوني از بين رفت وزمين را از لوث خود پاك نمود جسد او در عكا دفن شد.(اين واقعه به سال قمري در حوالي سال 1310هجري قمري واقع شد)
جانشين بها:
بعد مرگ بها رهبري بهائيت حالت موروثي به خود گرفت.عباس افندي پسر بزرگ بها ملقب به عبدالبها متولد سال 1844ميلادي درشهر تهران،رهبري بهائيت را بدست گرفت.
او به ميل خودش تغيراتي در مناسبات وتعامل با ديگران انجام داد واز آن محدوديت ارتباط با روسيه در آمده ودر سال 1911ميلادي به اروپا رفت وبا انگليس وپس از آن با آمريكا ارتباط برقرار نمود.
او نيز همچون پدرش چنان خوش خدمتي در جنگ جهاني اول به انگليس كرد كه نشان ((kniqht hood نايت هود را كه بزرگترين نشان خدمت گزاري به انگليس بود تصاحب كرد وهمرا آن نشان لقب( سر) را گرفت واز آن پس بهائيت ستون پنجم انگليس وابزاري براي استعمارگري وچپاول آنها شد.
او نيز عمرش به سر آمد ودر سال 1921در حيفا در باغي كه مركز جهاني روحاني بهائيان است دفن شد.
جانشين عبدالبها: شوقي افندي متولد1897وبزرگ شده اروپا وامريكا فرزند دختر بها ملقب به شوقي رباني رهبر بعدي بهائيان بود(همسرش روحيه ماكسول امريكايي بود) اوكه فرزندي نداشت براي رهبري اين فرقه گمراه تشكيلات بيت العدل را راه اندازي كرد كه يك شوراي 9نفره با هم تصميم مي گيرند و حكم ميدهندكه در حال حاضر اين شورا كه با نفوذ مستقيم انگليس انتخاب شده اند درشهر حيفا در اسرائيل بسر مي برند وهدايت ( به عبارتي گمراهي) بهائيان جهان را به عهده دارند. سر انجام شوقي رباني هم درسال 1957در انگليس مرد كه جسدش را به عكا منتقل كردند و در آنجا دفن نمودند. سير شناخت رهبران بهائيت ( بطور خلاصه) درانتها به تشكيلات بيت العدل رسيد. اما نتيجه آنكه از همين جا مي شود دريافت كه اين فرقه علاوه بر اينكه باطل است در طول حياتش تا به حال بازيچه اي بيش نبوده كه عده اي خام گفتار پوچ سردمداران آن شده تا آنها به نتيجه دلخواه خود برسند. از آن ابتدا كه روسيه از آن سود ميبرد حال كه انگليس،امريكا واسرائيل از آن بهره برداري مي كنند وطبيعي است كه از چنان فرقه اي حمايت كنند زيرا پروژه اي است پرسود كه هر زمان جواب ندهد همچون مهره اي سوخته بكناري مي نهند. اگر لجاجتي نباشد از روشنگري به همين مقدار ميشود بسنده كرد اما چون به در بين تعليمات بهائيان از همان ابتدا ودر كودكي عناد ودشمني با شيعه وبرخي فرق ديگر را همچون ميخي محكم مي كوبند كه حاضر به شنيدن اين گفتار و واقعيتها نيستند چه برسد به آنكه بخواهند قبول كنند پس لازم است ابعاد اين فرقه را بيشتر باز نموده تا خط بطلان بزرگتري را بر اين ماشين آهني استعمار كه بانام بهائيت كار مي كند بكشيم. بدين منظور بحث بعدي را در مورد تعاليم پوچ اين فرقه ادامه مي دهيم.(من الله توفيق)
بهائيت:
باروبرو شدن با اين كلمه سؤالات مختلفي به ذهن مي آيدكه برخورد مناسب با اين سؤالات وپاسخ قطعي ومستند به آنها موجب آن ميشود كه ماهيت حقيقي اين كلمه (بهائيت)روشن شود.(بطور كلي طرح سؤال پيرامون يك موضوع وجواب به آن سؤالات محور ايجاد يك بحث جديد ميشود و ذات وماهيت آن موضوع را مشخص ميكند وهرچه سؤالات بيشتري باشد مبحث دقيق تري ايجاد ميشود وابعاد بزرگتري را تحت پوشش خود قرار مي دهد.)
سؤالاتي از قبيل...
1- بهائيت چيست؟(بهائي يعني چه؟)
2- آيا بهائيت يك دين جديد است؟
3- آيا بهائيت فرقه اي از اسلام است؟
4- اگر ديني جدا از اسلام است پيامبرش كيست؟
5- هدف بهائيت چيست؟
6- حاميان اين فرقه چه كساني هستند؟
7- دليل حمايت حاميان بهائيت چيست؟
8- مبنا و پايه واساس اين فرقه چيست؟
9- ...؟
ده ها وصدها سؤال ديگر وجود دارد كه پاسخ به آنها بطلان اين فرقه را ثابت مي كند؟
اما قبل از پاسخ دادن به اين پرسش ها اگر تاريخ تاسيس بهائيت وبنيانگذار آن را بشناسيم راحت تر به پاسخ مستند وقطعي پرسش ها مي رسيم .چون از همان ابتدا سنگ به چالش كشيدن اين فرقه را بنا نهاديم وهر چه پيش رويم بناي محكم تري خواهيم داشت.
سيد محمد علي شيرازي:(ملقب به باب )اين شخص متولد سال 1236(هجري قمري )است در سال 1266به دستور امير كبير در تبريز به دار آويخته شد.استاد او كاظم دشتي بود كه مؤسس فرقه شيخيه است شيرازي بعد مرگ استاد مدعي شد كه باب واسطه وصول به امام زمان است وبعد مدتي مدعي شد كه خود قائم موجودات است.ودر نهايت ادعاي نبوت كرد.(با توجه به اين در همه كتب آسماني ذكر شده كه پيامبر اسلام آخرين پيامبر است وبعد او نبي ديگري نخواهد آمد بطلان ادعاي اين شخص واضح مي شود وچه جالب است ديني كه رهبرش كذاب است )
ميرزا حسينعلي نوري :(ملقب به بها) اين شخص نيز متولد سال 1233(هجري قمري )است ودر منطقه نور به دنيا آمده است.اوتحصيل علم را از مقدمات علوم وادبيات شروع كرد وتهران را براي محل تحصيل انتخاب كرد. پدرش با علما ونويسندگان وفضلاي زيادي رفاقت نزديك داشت كه او از همين رفاقت بهره مصاحبت وهم نشيني را برده بود.
د رآن سالها حكومت قاجار بر سر كار بود كه در ديوان اين حكومت مشغول خدمت بود. ميرزا مجيد كه منشي كنسول روس بود شوهر خواهر اوبود لذا ازاين نسبت نيز استفاد نمود و در روابط متقابل با سفارتها جا افتاده شد.
در همان ايام كه به حلقه دراويش پيوست وكلاه وجبه اي براي خود تدارك ديد وزلف وگيسوي خود را بلند گذاشت دعوت محمد علي شيرازي (باب)را كه انتشار يافته بود شنيد وبه او پيوست درآن زمان 27ساله بود كه به ترويج وتبليغ بابيت پرداخت واز نفوذ خود در سفارت ها به نفع اين فرقه استفاده كرد وبارها مشكلات شخص باب را حل وفصل كرد.
حاكم وقت كه ناصرالدين شاه بود درآن ايام از طرف عده اي كه از طرفداران باب بودند مورد حمله وسوء قصد قرار گرفت كه جان سالم به در برد لذا بعد از اين واقعه دستور دستگيري تمام طرفداران باب را صادر كرد. در اين ميان ميرزا حسينعلي (بها) نيز دستگير وبه زندان افتاد كه پس از حدود يك سال از زندان تهران رها شده وبه كمك سفير وقت روس راهي بغداد شد.
در حدود 11سالي كه در آنجا اقامت داشت باعث نارضايتي اهالي آن منطقه ومردم شدند ونفرت آنها را خريدند (آداب واصول ساختگي واعمال ناشايست با نام دين براي خود موجب نفرت شده بود.) لذا دولت عثماني در سال 1280ميرزا وجمعي از طرفداران باب را به استامبول وبعد 4(چهار)ماه به ادرنه تبعيد كرد.پس از حدود چهارسالي كه در ادرنه بسر برد آرام آرام زمزمه دعوت بسوي خودش را آغاز كرد كه همزمان با اين دعوت ميان او وبرادرش ميرزا يحيي صبح ازل اختلاف شديدي افتاد چون بها مدعي شد كه شخص موعود باب (من يظهره الله) اوست وميرزا يحيي بايد از او پيروي كند وهمه احكام وحدود متوقف بر امضاي اوست او مدعي شد كه باب را نسخ كرده است.دعواي ميان اين دو برادر وطرفداران آنها بالا گرفت لذا دولت عثماني هريك از دو برادر را با طرفدارانشان به مكاني تبعيد كرد.(ادامه دربهائیت ۲)