...ماشين هاي حامل پیکر پاک شهداي تفحص شده رسيدن ومردم به استقبال اونا رفتن
بيش از 10 ماشين بودن كه آراسته به گل وپرچم سه رنگ ايران بودند.
بالاي هر ماشين دوتا سرباز بودن كه با احترام نظامي ايستاده بودن...

درهمين حين يه پير زن رو ديدم كه به زحمت خودش رو به اولين ماشين رسوند و از سربازي كه روي اون ايستاده بود سؤالي پرسيد و رد شد از ماشين دوم هم همينطور و سوم وهمچنين چهارم...مشتاق شدم ببينم چي ميخواد؟ چي ميپرسه؟
رفتم جلو ديدم به سربازه ميگه : مادر از جونيت خير ببيني 18 ساله از سومار نداري ...سربازه جواب رد داد
رسید به ماشين بعدي ....پشت سرش ميرفتم به يكي ديگه ميگفت : سواد ندارم ننه 18 ساله از سومار نداري ...سرباز گفت نه مادرم
مادره گفت الهي ننه قربونتون بره همتون مثل بچه من هستين!!!
اشك جلو چشام رو گرفته بود خواهرم رو صدا زدم اومد جلو گفتم ببين اين پيرزن رو...
مادره به آخرين ماشين گفت : پيرشي ننه 18 ساله از سومار نداري...
با جواب رد سرباز آخرين ماشين اميدش نا اميد شد...
برگشت كه بره جمله آخرش اين بود:...ننه اصغر اومدم اينبارهم نيومدي كه...
ننه اصغر پاهام ديگه جون نداره كه بيام...
يه لحظه فقط صداي گريه خواهرم رو شنيدم كه توي بغل پيرزن زار ميزد و منم ديگه نتونستم طاقت بيارم ...
يادمون رفته بوديم كه ماهم اومده بوديم دنبال 26 ساله از شلمچه....