نمونهاى از انحراف
ادعاهاى ابن تيميه و شاگردش ابن قيم در آثار آنان فراوان است ؛ به نمونه ذيل توجه كنيد:
مراد آيات قرآن در نهى از خواندن غير خداوند، چه مىباشد؟
وهابيّت، با پيروى از ابن تيميّه، براى تأييد گفتار خود به آياتى تمسّك مىكنند، بدون اين كه در مفاد و مصداق آن آيات تفكر اندكى كرده باشند. لذا، خواندن انسانهاى صالح و طلب يارى از انان را شرك تلّقى مىنمايند و دليلشان اين است كه خداوند - عزوجل - در قرآن مجيد، خواندن بتها توسط مشركين را، شرك ناميده است.
نمونههاى از آيات مورد تمسّك وهابيّت به قرار ذيل است:
1 - «وَأَنَّ الْمَسَاجِدَ لِلَّهِ فَلاَ تَدْعُوا مَعَ اللَّهِ أَحَداً»(14) «همانا مساجد از آن خداوند مىباشد پس با خدا ديگرى را مخوانيد.»
2 - «لَهُ دَعْوَةُ الْحَقِّ وَالَّذِينَ يَدْعُونَ مِن دُونِهِ لاَ يَسْتَجِيبُونَ لَهُم بِشَيءٍ»(15) «دعوت حق از آن اوست و كسانى را كه غير از خدا مىخوانند به دعوت آنها پاسخ نمىگويند.»
3 - «إِنَّ الَّذِينَ تَدْعُونَ مِن دُونِ اللّهِ عِبَادٌ أَمْثَالُكُمْ»(16) «آنهايى را كه غير از خدا مىخوانيد، بندگانى همچون خود شما هستند.»
4 - «وَالَّذِينَ تَدْعُونَ مِن دُونِهِ مَا يَمْلِكُونَ مِن قِطْمِيرٍ»(17) «كسانى را كه جز او مىخوانيد، حتى به اندازه پوست نازك هسته خرما مالك نيستند.»
5 - «قُلِ ادْعُوا الَّذِينَ زَعَمْتُم مِن دُونِهِ فَلاَ يَمْلِكُون كَشْفَ الضُّرِّ عَنكُمْ وَلاَ تَحْوِيلاً»(18) «بگو كسانى را كه غير از خدا (معبود خود) مىپنداريد بخوانيد، آنها نه مىتوانند مشكلى را از شما برطرف سازند و نه تغييرى در آن ايجاد كنند.»
6 - «أُولئِكَ الَّذِينَ يَدْعُونَ يَبْتَغُونَ إِلَى رَبِّهِمُ الْوَسِيلَةَ»(19) «كسانى را كه آنان مىخوانند - خودشان وسيلهاى - براى تقرب - به پروردگارشان مىجويند.»
7 - «وَلاَ تَدْعُ مِن دُونِ اللَّهِ مَا لاَ يَنفَعُكَ وَلاَ يَضُرُّكَ»(20) «و جز خدا، چيزى را كه نه سودى به تو مىرساند و نه زيانى مخواه.»
8 - «وَمَنْ أَضَلُّ مِمَّن يَدْعُوا مِن دُونِ اللَّهِ مَن لاَ يَسْتَجِيبُ لَهُ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ»(21) «چه كسى گمراهتر است از آن كسى كه معبودى غير خدا را مىخواند كه تا قيامت هم به او پاسخ نمىگويد.»
در اين گونه از آيات، وهابيّت با كمال وقاحت آن را بر مسلمينى كه اعتقادشان در مورد انبياء و صالحين، چيزى جز اين كه آنان بندگان مقرب خداوند هستند - كه دعاهايشان مستجاب مىشود و به حاجت انسان نيازمند به اذن خداوند پاسخ مىدهند - نيست، تطبيق مىدهند.
لذا در جواب آنها بايد گفت :
اوّلاً : مصاديق اين آيات مشركان هستند كه به خاطر اعتقاد به ربوبيت بتها و اين كه آنها بدون اذن از خداوند سبحان مىتوانند مستقلاً مشكلى را برطرف كنند و يا تغييرى در آن ايجاد كنند و يا به يارى كسى بشتابند. حال اين عقيده كجا و عقيده مسلمين كجا؟ عقيده مسلمان موحدى كه در حق انبياء و انسانهاى صالح كه آنها را بندگان بزرگوار خداوند عزوجل مىداند و نيز معتقد است كه آنها از دستور خداوند تعالى سرپيچى نمىكنند و هر آن چه كه خداى سبحان دستور فرمود انجام مىدهند.
ثانياً : مراد از دعا در اين آيات صرف دعاى به معناى ندا نيست بلكه يك نوع خاصى از دعا كه به معناى عبادت هست مىباشد. شاهد اين مطلب آن است كه خداوند بين دعاى به معناى ندا و دعاى به معناى عبادت، در يك آيه جمع نموده است. آنجا كه فرمود : «و قال ربكم ادعونى استجب لكم ان الذين يستكبرون عن عبادتى سيد خلون جهنم داخرين» و نيز امام زينالعابدين مىفرمايد : «سميّت دعاءك عبادة و تركه استكباراً و توعدت على تركه دخول جهنم داخرين» و نير در روايت آمده : «الدعاء مخ العبادة» لذا مراد از دعا در اين جا، قسمتى از دعا يعنى دعايى كه مقرون به الوهيّت مدعو به نحوى از اتحاد باشد.
ثالثاً : منظور از نهى در اين آيات، اين است كه شما مدعو را به اندازه رتبه خداوند خالق بالا نبريد به عبارت ديگر : هدف از نفى دعوت و خواندن غير خدا، آن دعوتهاى ملازم با عبادت و پرستش كه از اعتقاد به الوهيّت سرچشمه مىگيرد، مىباشد شاهد اين مطلب قول خداوند عزوجل هست كه فرمود : «وَأَنَّ الْمَسَاجِدَ لِلَّهِ فَلاَ تَدْعُوا مَعَ اللَّهِ أَحَداً» لذا اساس عبادت مشركين ناشى از همين امر بود. خداوند سبحان در اين زمينه مىفرمايد : «وَجَعَلُوا لِلَّهِ أَندَاداً لِّيُضِلُّوا عَن سَبِيلِهِ إِذْ نُسَوِّيكُم بِرَبِّ الْعَالَمِينَ».