تبليغاتX
. - نقد وهابیت 9(افكار انحرافى ابن عبدالوهاب)

  افكار انحرافى ابن عبدالوهاب:

 1 - زينى دحلان مى‏گويد : محمدبن عبدالوهاب در روز جمعه در مسجد در عيّه، خطبه‏اى خواند و در آن خطبه متذكّر گرديد كه هر كس به پيامبرصلى الله عليه وآله توسل جويد، كافر گرديده است. امّا برادرش شيخ سليمان، مخالف افكار و اقوال محمّد بود لذا در يكى از روزها كه ملاقاتى بين اين دو برادر صورت گرفت، شيخ سليمان به برادرش گفت : اى محمد تو اركان دين اسلام را چندتا مى‏دانى؟ محمد در جواب گفت، پنج‏تا. شيخ سليمان گفت : تو اركان اسلام را شش‏تا مى‏دانى كه، ششمين آن اين است : هر كس از تو پيروى نكند مسلمان نيست. اين مسئله نزد تو ركن ششم اسلام شمرده مى‏شود.

2 - شخص ديگرى به محمدبن عبدالوهاب گفت : خداوند در هر شب ماه رمضان چه اندازه از مسلمين را آزاد كرده و از عذاب مى‏رهاند؟ شيخ محمد گفت : در هر شب ماه رمضان 100 هزار نفر آزاد مى‏كند و در آخرين شب ماه رمضان به اندازه تمام اين شبها كه آزاد كرد، از آتش مى‏رهاند و آزاد مى‏كند. آن شخص گفت : كسانى كه از تو پيروى مى‏كنند به اندازه‏110 آنچه كه تو گفتى نمى‏رسند.

اينهائى را كه خداوند عزّوجّل آزاد مى‏كند، همه مسلمانند، در حالى كه تو فقط كسانى را كه از تو پيروى مى‏كنند مسلمان مى‏دانى و معتقد به كفر ساير مسلمين هستى. محمد بن عبدالوهاب از جواب اين شخص شگفت‏زده شد و سكوت اختيار كرد.

3 - جميل صدقى مى‏گويد : محمد بن عبدالوهاب، كسانى را كه از شهروندان بودند و به او مى‏گرويدند، انصار مى‏ناميد و كسانى كه از جاهاى ديگر آمده و به تبعيّت او درآمدند، مهاجر مى‏ناميد و افرادى قبل از اينكه به مذهب او داخل گردند، حجّةالاسلام انجام داده بودند و قصد پيروى از آئين او را داشتند، دستور مى‏داد بعد از گرويدن، دوباره حج انجام دهند و قبل از آن به آنها مى‏گفت : شهادت بده كه تو مشرك بودى و شهادت بده كه پدر و مادر تو مشرك بودند و نيز شهادت بده فلانى و فلانى - كه منظورش بزرگان از اهل علم بوده و از دنيا رفتند - از كافرين هستند لذا اگر شخصى به اين موارد شهادت مى‏داد، قبول مى‏كرد تا داخل در مذهبش شود او صراحتاً به تكفير امت از سال 600 به بعد مى‏پرداخت و هر كس كه از او پيروى نمى‏كرد، تكفير مى‏نمود، اگر چه آن شخص تكفير شده، از پرهيزگارترين مسلمين بود و خلاصه سخن اينكه : همگى را مشرك مى‏ناميد و خون و اموال‏شان را مباح مى‏دانست و ايمان را در پيروان خود، احتكار مى‏كرد.

 4 - محمدبن عبدالوهاب، درود بر پيامبر را بعد از اذان، زشت مى‏شمرد و از ذكر درود بر پيامبر در شب جمعه و اينكه با صداى بلند بر روى منابر بر پيامبر درود بفرستند، نهى مى‏نمود و هر كس از دستورش سرپيچى مى‏كرد، به شدت، تحت تعقيب قرار مى‏داد. حتى وى فرد نابينائى كه مؤذّن بود و بعد از اذان بر پيامبر اكرم درود فرستاد به قتل رسانيد. و فريبانه به يارانش القا مى‏كرد كه اين عمل من محافظت از حريم توحيد است. او، بسيارى از كتابهائى كه در موضوع درود بر پيامبر بود مثل دلائل الخيرات و ... به آتش كشاند، او فقط به همين امر اكتفاء نكرد بلكه بسيارى از كتب فقهى و تفسيرى و حديثى كه مخالف با خز عبلات او بود به شعله‏هاى آتش سپرد.(30)

5 - زينى دحلان مى‏گويد : وهابيون در زمان دولت شريف مسعودبن سعيد - ت 1165 ه، 30 نفر از علماء خود را نزد وى فرستاد، شريف به علماء حرمين دستور داد تا با اين سى تن مناظره كنند، لذا علماء حرمين به مناظره برخواستند، بعد از مناظره، متوجه فساد عقيده اين سى تن شدند، لذا حاكم شرعى نامه‏اى مبنى بر كفرشان نوشت و دستور به حبس آنها داد نتيجه اين شد كه بعضى از ابن سى تن محبوس گرديده و بقيّه گريختند.

6 - در زمان دولت شريف احمد - ت 1195 - امير درعيّه بعضى از علماء خود را نزد، شريف احمد فرستاد. علماء مكه به مناظره با آنها پرداختند و كفر آنها را ثابت كردند، لذا به آنها اجازه حج داده نشد.(31)

7 - وقتى كه مردم از زيارت قبر رسول خداصلى الله عليه وآله منع گرديدند، گروهى از مردمان احساء تحمّل نكردند. و براى زيارت قبر پيامبر اكرم به مدينه حركت كردند، خبر حركت به وهابيون رسيد و از طرفى اين گروه مى‏بايست در هنگام مراجعت، از درعيّه عبور كنند، وقتى كه وارد درعيه شدند، اينها را گرفتند و ريشهايشان را تراشيدند و وارونه آنها را سوار بر مركب كرد. و تا احساء به همين منوال بردند.

8 - يك بار خبر به وهابيون رسيد كه گروهى قصد زيارت و حج دارند و مى‏خواهند از درعيه عبور كنند بعضى از اين علماء وهابيون به پيروان خود مى‏گفتند : اين مشركين را رها كنيد و بگذار بروند به مدينه اما آنهائى كه مسلمان هستند با ما همين جا مى‏مانند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم اردیبهشت 1388ساعت 12:46  توسط حق  |