افكار انحرافى ابن عبدالوهاب:
1 - زينى دحلان مىگويد : محمدبن عبدالوهاب در روز جمعه در مسجد در عيّه، خطبهاى خواند و در آن خطبه متذكّر گرديد كه هر كس به پيامبرصلى الله عليه وآله توسل جويد، كافر گرديده است. امّا برادرش شيخ سليمان، مخالف افكار و اقوال محمّد بود لذا در يكى از روزها كه ملاقاتى بين اين دو برادر صورت گرفت، شيخ سليمان به برادرش گفت : اى محمد تو اركان دين اسلام را چندتا مىدانى؟ محمد در جواب گفت، پنجتا. شيخ سليمان گفت : تو اركان اسلام را ششتا مىدانى كه، ششمين آن اين است : هر كس از تو پيروى نكند مسلمان نيست. اين مسئله نزد تو ركن ششم اسلام شمرده مىشود.
2 - شخص ديگرى به محمدبن عبدالوهاب گفت : خداوند در هر شب ماه رمضان چه اندازه از مسلمين را آزاد كرده و از عذاب مىرهاند؟ شيخ محمد گفت : در هر شب ماه رمضان 100 هزار نفر آزاد مىكند و در آخرين شب ماه رمضان به اندازه تمام اين شبها كه آزاد كرد، از آتش مىرهاند و آزاد مىكند. آن شخص گفت : كسانى كه از تو پيروى مىكنند به اندازه110 آنچه كه تو گفتى نمىرسند.
اينهائى را كه خداوند عزّوجّل آزاد مىكند، همه مسلمانند، در حالى كه تو فقط كسانى را كه از تو پيروى مىكنند مسلمان مىدانى و معتقد به كفر ساير مسلمين هستى. محمد بن عبدالوهاب از جواب اين شخص شگفتزده شد و سكوت اختيار كرد.
3 - جميل صدقى مىگويد : محمد بن عبدالوهاب، كسانى را كه از شهروندان بودند و به او مىگرويدند، انصار مىناميد و كسانى كه از جاهاى ديگر آمده و به تبعيّت او درآمدند، مهاجر مىناميد و افرادى قبل از اينكه به مذهب او داخل گردند، حجّةالاسلام انجام داده بودند و قصد پيروى از آئين او را داشتند، دستور مىداد بعد از گرويدن، دوباره حج انجام دهند و قبل از آن به آنها مىگفت : شهادت بده كه تو مشرك بودى و شهادت بده كه پدر و مادر تو مشرك بودند و نيز شهادت بده فلانى و فلانى - كه منظورش بزرگان از اهل علم بوده و از دنيا رفتند - از كافرين هستند لذا اگر شخصى به اين موارد شهادت مىداد، قبول مىكرد تا داخل در مذهبش شود او صراحتاً به تكفير امت از سال 600 به بعد مىپرداخت و هر كس كه از او پيروى نمىكرد، تكفير مىنمود، اگر چه آن شخص تكفير شده، از پرهيزگارترين مسلمين بود و خلاصه سخن اينكه : همگى را مشرك مىناميد و خون و اموالشان را مباح مىدانست و ايمان را در پيروان خود، احتكار مىكرد.
4 - محمدبن عبدالوهاب، درود بر پيامبر را بعد از اذان، زشت مىشمرد و از ذكر درود بر پيامبر در شب جمعه و اينكه با صداى بلند بر روى منابر بر پيامبر درود بفرستند، نهى مىنمود و هر كس از دستورش سرپيچى مىكرد، به شدت، تحت تعقيب قرار مىداد. حتى وى فرد نابينائى كه مؤذّن بود و بعد از اذان بر پيامبر اكرم درود فرستاد به قتل رسانيد. و فريبانه به يارانش القا مىكرد كه اين عمل من محافظت از حريم توحيد است. او، بسيارى از كتابهائى كه در موضوع درود بر پيامبر بود مثل دلائل الخيرات و ... به آتش كشاند، او فقط به همين امر اكتفاء نكرد بلكه بسيارى از كتب فقهى و تفسيرى و حديثى كه مخالف با خز عبلات او بود به شعلههاى آتش سپرد.(30)
5 - زينى دحلان مىگويد : وهابيون در زمان دولت شريف مسعودبن سعيد - ت 1165 ه، 30 نفر از علماء خود را نزد وى فرستاد، شريف به علماء حرمين دستور داد تا با اين سى تن مناظره كنند، لذا علماء حرمين به مناظره برخواستند، بعد از مناظره، متوجه فساد عقيده اين سى تن شدند، لذا حاكم شرعى نامهاى مبنى بر كفرشان نوشت و دستور به حبس آنها داد نتيجه اين شد كه بعضى از ابن سى تن محبوس گرديده و بقيّه گريختند.
6 - در زمان دولت شريف احمد - ت 1195 - امير درعيّه بعضى از علماء خود را نزد، شريف احمد فرستاد. علماء مكه به مناظره با آنها پرداختند و كفر آنها را ثابت كردند، لذا به آنها اجازه حج داده نشد.(31)
7 - وقتى كه مردم از زيارت قبر رسول خداصلى الله عليه وآله منع گرديدند، گروهى از مردمان احساء تحمّل نكردند. و براى زيارت قبر پيامبر اكرم به مدينه حركت كردند، خبر حركت به وهابيون رسيد و از طرفى اين گروه مىبايست در هنگام مراجعت، از درعيّه عبور كنند، وقتى كه وارد درعيه شدند، اينها را گرفتند و ريشهايشان را تراشيدند و وارونه آنها را سوار بر مركب كرد. و تا احساء به همين منوال بردند.
8 - يك بار خبر به وهابيون رسيد كه گروهى قصد زيارت و حج دارند و مىخواهند از درعيه عبور كنند بعضى از اين علماء وهابيون به پيروان خود مىگفتند : اين مشركين را رها كنيد و بگذار بروند به مدينه اما آنهائى كه مسلمان هستند با ما همين جا مىمانند.